بیکاری بهتر است یا سر کار بودن ؟
پنج‌شنبه، 26 فروردین 1389

ثمينا رستگاري
عیبی ندارد!اما فلسفه وجودی ما روزنامه نگاران از دست رفته ، اگرچه نتوانستند روح اعتراض را در ما نابود کنند ، اگر چه نتوانستند با کامی شیرین پیروزی بزک کرده شان را جشن بگیرند؛ ولی توانستند روزنامه نگاری در ایران را تا اطلاع ثانوی به تعطیلات بفرستند .

روزنامه و روزنامه نگاری در ایران امروز شوخی تلخی شده که فقط برای خالقان این وضعیت خنده دار است

امروز که روزنامه ای متولد میشود تحریریه ای که از هر ده نفرش چند نفرعطای وطن را به لقایش بخشیده اند و چند تای دیگر به دلیل آنکه صابون زندان با تنشان آشناست کارشان را کنار گذاشته اند و چند تای دیگرش خانه نشین شده اند دور هم جمع شده اند و میخواهند دوباره روزنامه نگار باشند .

میدانیم بازی عوض شده، میدانیم قاعده بازی ظرف چند ماه به هم ریخته، میفهمیم که با چارچوبهای قدیمی دیگر نمی توان واقعیتهای جدید را تحلیل کرد. همه اینها را فهمیده ایم. اما کجا باید از بازی ها و قاعده بازی ها و چارچوبهای جدید حرف بزنیم ؟ حالا که قیمت آب تا بهای آبروی مردم مساله ای امنیتی شده، حالا که دیگر بستن روزنامه بهانه ای نمی خواهد ،حالا که به زندان نرفتن یک روزنامه نگار پرسش انگیزتر از به زندان رفتنش شده ،حالا باید در روزنامه ها از چه چیزی حرف بزنیم؟ برویم بنشینیم و دلمان خوش باشد که روزنامه همان روزنامه است و مکانش همان مکان و آدمهایش کمابیش همان آدمها ؟ بنشینیم و با تیز هوشی و نکته بینی ! کشف کنیم که احمدی نژاد به اوباما نامه نوشته ؟ و خواستار تولید مثل بیشتر آدمهاست ؟ بنشینیم و ببینیم کدام اصولگرا شورش میکند ؟ کدامشان مرده خرید و فروش میکند؟ کدامشان انتقادی به نوح میکند ؟ بنشینیم دلمان خوش باشد که یکی از آنها به نعل بزند و فردایش به به میخ بکوبد و تکذیب کند و صفحه های ما پر شود ؟

آن کسانی که در زندانند ، آنهایی که در سکوت مردند، آن هزاران میلیاردی که از بودجه مملکت دود شد و به هوا رفت را در پس ذهنمان قایم کنیم و به هم لبخند بزنیم و در جواب هر احوالپرسی با لبخندی بگوییم خوبم !! ما با تنی پر از زخم چگونه بنشینیم و درباره طوفانهایی که در فنجانی چای درست میکنند فکر کنیم و از آن گردبادی که دارد همه ما را با خود میبرد حرفی نزنیم ؟

حالا که حتی چاپ عکس سیاستمدارانی که 26 سال در راس امور بوده اند و ما منتقدشان در یک آن ممنوع شده و نام رییس جمهور و رییس مجلس و نخست وزیر دیروز سران فتنه شده و اگر ما بخواهیم از آنها حرفی و جمله ای به میان آوریم اخطار کتبی و شفاهی میگیریم ؟ و هر فردایی که روزنامه چاپ میشود میبینیم که فرقمان با بولتن های روی گیشه آنها در لوگوی خوش سابقه ماست چکار باید بکنیم؟

امروز که نمیگذارند آنچه باید را بگوییم فردا اگر بتوانیم به چه کار میاید ؟ به کار چه کسی میاید؟ جز این است که در آن فردای بعید یا در آن سرزمین بیگانه ای که امکان سخن گفتن برای ما پیدا میشود ، گوشی برای شنیدن پیدا نخواهد شد؟و اگر هم بشود حرف ما به کار کسی نخواهد آمد. در مثبت ترین حالت ما را با انگشت نشان میدهند، جایزه فلان و بهمانمان میدهند که چه شجاعتی! چه سرنوشت هولناکی ، عجب قهرمانهای زجر کشیده ای !

آیا راهی به ذهن کسی میرسد ؟ نکند سر کارمان گذاشته اند ! بالا^^