امیر خسرو دلیرثانی
پسر عزیزم ، عرفان جان:
روز 23 تیر ماه که مصادف با سی و هفتمین سالروز تولدم بود ، برای نخستین بار در زندگی کوتاه 4 ساله ات ، جمله " تولدت مبارک " را از دهان تو شنیدم و شنیدن این جمله از تو در فرصت تلفنی کوتاه زندان ، شادی و لذتی عمیق را برایم به ارمغان آورد به طوری که شب ، سرمست از شراب عشقی بودم که دهان کوچک تو و قلب بزرگت در جان من ریخته بود اما گذشته از شادی موقتی که از شنیدن آن تا ساعاتی مرا سرخوش داشت ، هر چه می گذشت احساس می کردم که باید قدری عمیق تر راجع به این مسأله فکر کنم و لحظه لحظه اهمیت تحولاتی که در پس آن پنهان بود ، برایم فزونی می یافت ؛ اولین چیزی که اهمیت داشت این بود که در این 7 ماهی که من در زندان بوده ام ، تو رشد کرده ای و دور از چشمان پدرت و به دور از محبت و زحماتی که می بایست من به تو ارزانی می داشتم و نتوانستم ، همچون جوانه کوچکی که با امید و صبر و بردباری ، سر از خاک برمی آورد و با وجود تمام ناملایمات به تدریج رشد می کند و با بهره گیری از امکاناتی که طبیعت برای او فراهم آورده ، بر مشکلات و دردسرهایی که محیط برایش ایجاد کرده ، غلبه می کند ، بالنده و بالنده تر می شود و به امید روزی که بتواند سایه گستر شود و به بار نشیند ، ذره ذره به سمت خورشید می رود ، تو نیز با وجود مشکلاتی که شرایط اجتماعی ، برایت فراهم ساخته و در نخستین سالهای کودکی ، تو را از نعمت پدر محروم کرده ، صبورانه با بهره مندی از محبت های مادرت که اکنون جای من را هم پر کرده ، رشد کرده ای و بزرگتر شده ای و این بیش از هر چیز جوانه های سبز امید را در قلب پدرت ، تقویت کرد و بیش از پیش ، اطمینان یافتم که اگر چه امروز دنیای من به اندازه چهاردیواریِ بلندی که دورم را گرفته ، محدود شده است اما با وجود تمام ناملایمات ، زندگی همچنان در جریان است و هر چند ناآگاهانی در تلاشند که جامعه را به سمت و سویی بکشانند که به خیال خامشان ، به سرسپردگی منتهی شود اما از آنجا که این مسأله ، خلاف قوانین طبیعت و سنت های الهی است ، قطعاً ناکام خواهند بود چرا که هر چه بکشند و ببرند ، با رویش سبز جوانه ها کاری نمی توانند بکنند " گیرم که می زنید ، گیرم که می کشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید" و تو و فرزندان نونهال این مرز و بوم به یاری خداوند متعال ، نهال نوپای آزادی و عدالت را که پدران گذشته تان با تمام وجود در خاک استبداد زده این سرزمین کاشته اند ، با دستان توانمندتان آبیاری خواهید کرد تا ثمر بدهد و آن روزی که شاید دیگر اثری از ما بر روی زمین باقی نباشد ، شما فرزندان رشید ایران ، دست در دست یکدیگر ، از این درخت پرثمر ، پاسداری خواهید نمود و آن را از گزند دنیاخواهان مستبد و تمامیت خواه ، مصون خواهید داشت و در سایه پربرکت آن ، طعم خوش آزادی و عدالت را که ما ، پدران و مادرانتان از آن محروم مانده ایم ، با لذت تمام خواهید چشید و با این رویای خوش ، برایتان از صمیم قلب، آرزوی موفقیت کردم و بیش از پیش مصمم شدم که تا جان در بدن دارم به سهم خویش از این نهال نورسته ، مراقبت کنم تا شما بزرگ و بزرگ تر شوید و آن را به دستان توانمند شما بسپارم و اما برای من ، سخن زیبای تو که تولدم را تبریک گفتی ، سبب شد که مرا به سالهای قبل بازگرداند و به یاد آوردم که در تمام این سالهای متوالی ، این روز را پدر و مادر و خانواده ام و سایر دوستان و عزیزان به من تبریک گفته اند اما چیزی که امسال با آن سالها متفاوت است این است که تمام آن سالها که می گذشت و ما سپری شدنشان را به خیال خود جشن می گرفتیم، همه و همه گذر زمانی از دوره عمر بوده که شاید روزهای آن به روزمرگی و یا به انتظار ، پایان می یافته است و هر چند سالهاست که من با قدم نهادن در راه مبارزه اجتماعی در حد توانم ، تلاشم را برای رسیدن به آرمان هایم انجام داده ام ، اما هیچ زمانی از پرثمری آن تلاش ها و اهمیت این مبارزات که نسل من انجام می دادند تا امسال و اکنون که در زندان هستم، اطمینان نیافته بودم چرا که آنچه که در درون من نسبت به سالهای قبل تغییر کرده ، تحولی است که ثمردهی این مبارزات و تجربه آمدن به زندان برایم به همراه داشته و مرا نسبت به سالهای گذشته که یکی پس از دیگری می آمدند و می رفتند ، به معنای واقعی "متحول" ساخته است و با تمام وجود حس کردم که هیچ چیز در این جهان ، راحت و بدون زحمت بدست نمی آید و آنچه به عنوان " دستاورد " می نامیم ، ثمره تلاش ها و رنج هایی است که انسان با ذره ذره وجودش ، باید بهای آن را بپردازد و این پرداختن ها و هزینه دادن ها ، جزء جدایی ناپذیر بالندگی و تکامل است .
آری! هیچ چیز مثل یک تجربه وجودی نمی تواند اثر یک باور و اعتقاد را تعمیق بخشد و پس از تجربه است که باورها به ایمان تبدیل می شود و من پرداخت هزینه را با تمام وجود در زندان تجربه کرده ام و به باورهایم ایمان یافته ام و بدین لحاظ به تحول رسیدم و این شاید متبرک ترین سالروز تولدم باشد چرا که در سالهای قبل فقط پدیده تولد را که یک جزء پایدار و همیشگی هستی است و خارج از اراده و خواست انسان رخ می دهد ، تبریک می گفتیم و امسال باید پدیده تحول را که یک اثر وجودی و حاصل خواست و اراده ، همراه با تلاش و هزینه است ، تبریک بگوییم و بدین لحاظ جمله " تولدت مبارک " را که تو برای اولین بار برای پدرت بر زبان آوردی ، برای من جاودان شد زیرا همزمان با اولین سالی رخ داد که این تحول را در زندان تجربه می کردم و من آن را به فال نیک گرفته و به " تحولت مبارک " ، ترجمه کردم و چشم انتظار آن روزی می مانم که من نیز سالروز تولدت را با " تحولت مبارک " ، به تو تبریک بگویم!
به امید آن روز
امیرخسرو دلیرثانی _ بند 350
توضیح: امیرخسرو دلیرثانی، عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز و فعال حقوق بشر است که از اوایل دی ماه در بازداشت به سر می برد.
بالا^^