مجتبي بيات
بيچاره مردم
از زماني كه ايرانيان عزم تغيير در مراودات خود با جهان اين جهاني گزيدند، زيست روزانهاي آنان سرشار از التهاب و اضطراب ناشي از عدم توانايي تطبيق با جهان فارغ از جهان ديگر شد. در پس اضطراب و التهاب، اميد به فردايي بهتر قوام ايستادگي ايرانيان بود، فردايي بهتر كه هيچ گاه نيامد.
نيم نگاهي به تاريخ معاصر ايران بيانگر بيچارگي مردم ايران و كاسهي چه كنم چه كنم آنهاست. زماني مشروطه ميخواهند، عدهاي ميگويند اي مردم سعادت دنيا و آخرتتان در گروي مشورطه خواهيتان است و عدهاي ديگر مشروط و مشروطه خواه را مايع ننگ اسلام و جهنمي ميدانند؛ بيچاره مردم. در پس مشروطه جنگ اول جهاني است و اشغال ايران به دست قواي روس و انگليس و غارت مردم. امنيت نيست و مشروطه فراموش و مجلس تعطيل و صدايي به جايي نميرسد؛ بيچاره مردم. رضا خان ميآيد، ميكشد و به يغما ميبرد تا امنيت برقرار كند. از اين رو استبداد را به ديكتاتوري تبديل ميكند؛ بيچاره مردم. روسيه بيخ گوش ايران است و انقلاب كرده است، چپهاي تازه چپ كردهي ايراني در پي وارد كردن آن بر ميآيند و نام خود را توده مينهند و توده را به روس ميفروشند؛ بيچاره مردم. جنگ دوم آغاز ميشود، رضا خان را ميبرند و بچهاش را ميآورند. بچهاش جوان است و جواني ميكند و مصدق رو ميآيد. مصدق ميخواهد به داد مردم برسد كه كاشاني و تودهاي و درباري و اجنبي از هر طرف بر او ميتازند و سرانجام آمريكا با بيست و هشت مرداد دل همهشان را خنك ميكند و او ميرود؛ بيچاره مردم. ديكتاتور جوان ميچاپد و نفت ملت را قلپ قلپ مينوشد، و مزهي آن را خون و قلب مردم ميكند؛ بيچاره مردم. آيت الله خميني ميآيد و مردم را بسيج ميكند، بعد از چند سال مبارزه سرانجام ميگويد شاه بايد برود و شرق و غرب هم موافق رفتن شاه. پس مردم ديكتاتور را بر مياندازند؛ بيچاره مردم. آيت الله جمهوري اسلامي ميخواهد پس مردم هم همان ميخواهند. خشم انقلابي حاكمان جديد و جوان تراوش ميكند و عدهاي ديگر به كام مرگ ميروند؛ بيچاره مردم. صدام عرب است و به دنبال گستردن سرزمينهاي عربي. نام خود را سردار قادسيه مينهد و بر ايران و ايراني ميتازد؛ بيچاره مردم. مردم قهرمانانه به مقابله با متجاوز بر ميخيزند. در گوشه و كنار زمزمهي پايان جنگ ميآيد، اما انقلابيون حاكم بقاي خود را در بقاي جنگ ميبينند و جنگ ادامه مييابد تا مسير فتح قدس از كربلا گذر كند؛ بيچاره مردم. شوراي امنيت سازمان ملل عراق را متجاوز ميخواند و هواپيماي مسافري ايران بر خليج فارس ميافتد و ايران جام زهر را مينوشد و جنگ به پايان ميرسد؛ بيچاره مردم. سازندگي آغاز ميشود و سخن از تعديل اقتصادي ميرود و مردم زير چرخدندههاي توسعهي نامتوازن له ميشوند و عدهاي كاخ ميسازند؛ بيچاره مردم. مرد خوشتيپ ميآيد و ميگويد؛ مردم سالاري ميسازيم.
بعد از دو سال اميدها را در دانشگاه به خون مينشانند و سرانجام تداركچي ميشوند. با هشت سال مردم سواري و با دنيايي از بلف و پوزخندي به مردم ميروند؛ بيچاره مردم. عدالت خواهان جوانِ عدالت ناشناس با ضرب و زور بالا ميايند و همه چيز را به نقد ميكشند و مردم معترض دوست به آنان اميد ميبندند. و ايران را روانهي شوراي امنيت ميكنند. گويا انقلاب اسلامي ايران ترميدور ندارد؛ بيچاره مردم.
در وراي تمام بيچارگيهاي ملت ايران آرزو و اميد فردايي بهتر نهفته است. زندگياي فارغ از التهاب و اضطراب. اما چرا فردايي بهتر نميآيد، همواره بر مردم ايران القا شده است كه شما صاحبان فرهنگي غني و دشمن ستيز هستيد. گاهي گذشتهي باستاني را دستمايه پرورش ذهن مردمان ميكنند و زماني ديگر به فرهنگ اسلامي توسل ميجويند. از اين هر دو آنچه را كه بيرون نميكشند اهتمام و احترام به حقوق صاحبان فرهنگ است و بس. مادام كه جرأت نقد داشتهها و پيشينهي فرهنگي خويش را نداشته باشيم و بنيادگرايي پيشينه كنيم، فريب كاران، افكار ما را تسخير و به سوي خواست خود هدايت ميكنند و من و شما در التهاب خواهيم بود و اضطراب از اين كه چه بر سرمان خواهد آمد. چنان كه از گذشته دور تا كنون چنين بوده است. بياييد به حقوق خود و ديگران احترام نهيم و ملزم به رعايت آن باشيم. بياييد تسليم هدايت افكار عمومي توسط حاكمان نشويم. بياييد بپرسيم كه چرا پروندهي اتمي ايران به شوراي امنيت ميرود و بيچاره مردم در التهاب و اضطراب وضعيتي نامشخص بسر ميبرند؟ آيا حاكمان تا به حال گفتهاند كه نفع اقتصادي اينهمه هياهو چيست، و اقتدار ملي ما در چه نهفته است؟ حق ماست كه بپرسيم تاكنون چه ميزان از حقوق مادي و معنوي ملت صرف ساختمانها و تجهيزات اتمي شده است. بياييد مطيع و فرمان بردار نباشيم. بيايد اقتدار دستگاه هژموني ساز رسمي را با نقد مداوم خويش بشكنيم.
شجاع باشيد و حقوق خود را طلب كنيد اگر حاكمان راست ميگويند كه به دنبال خواست مردم اند پس بايد پاسخگو باشند در برابر مردم. بيچاره مردمي كه نميداند چه ميخواهد و چه بر سر او خواهد آمد و به او القا ميشود كه چه ميخواهد و چه بر سرت ميآيد. چند روز ديگر عيد است و عيد نوروز و مردم ملتهب و مضطرب، و گويا نقل محافل فاميلي آنچه كه بر سر ما خواهد آمد. باز هم بايد به فردايي ديگر اميد داشت. بياييد فردايي ديگر را با نقد پيشينهي فرهنگي خود و تلاش براي استيفاي حقوق خود بسازيم.
بالا^^