لیبرالیسم یا مارکسیسم؟/ تاریخ به ما چه می آموزد؟
پنج‌شنبه، 2 آذر 1385

رشيد اسماعيلي

"تاریخ، مهر خود را بر کائوتسکی ها، پوپر و طرفداران دموکراسی دینی زده است. "
"نشریه دانشجویی صدای فردا، دوره جدید شماره یک "


گویا مارکسیستهای ایرانی علاقه زیادی به تاریخ دارند. اما آیا تاریخ آنگونه که لنینیستهای وطنی ادعا می کنند، شاهدی است بر صحت پنداره های آنان؟ آیا تاریخ بر افکار پوپر، بر لیبرالیسم،بر اقتصاد آزاد و مالکیت خصوصی مهر بطلان زده است و در عوض لنین، استالین، مائو، کاسترو و مارکسیسم را بر منصب حقیقت نشانده است؟


1- تاریخ اگرچه دستاویز موثری برای اثبات ادعاهای ضد لیبرالی نیست اما شاهدی امین و قابل اتکا بر بطلان طرحی است که مارکسیستها برای ایجاد دگرگونی بنیادین در سرشت جهان و انسان درانداختند و لاجرم جز فاجعه نیافریدند.

تاریخ به ما نشان داد که کارل مارکس با همه بزرگیش در پیش بینی های پیامبرانه اش پیرامون آینده سرمایه داری و تحقق مدینه فاضله کمونیستی راه خطا پیموده است.با این حال مارکس جایگاهی رفیع در تاریخ اندیشه دارد. اگرچه تجربه تاریخ نادرستی بسیاری از گزاره های فکری او را به اثبات رسانده است اما "حرمت فکر فلسفی" او را باید پاسداشت. مارکس اگر امروز می بود و با توجه به واقعیات تاریخی و عینی که در یک صد سال اخیر روی داد با همان دقت و نبوغ فلسفی منحصر به فردش در افکار خود تجدید نظر می کرد. این گناه مارکس نیست که امروز در غیاب وی عده ای بدون توجه به واقعیات عینی بر ادعاهای قرن نوزده او پافشاری می کنند .


2- طی قرن بیستم مارکسیسم در چهارچوب هر دولت- ملتی که حاکم شد جز فقر و استبداد و ویرانی به بار نیاورد: شوروی و اروپای شرقی،کامبوج،کره شمالی،کوبا امروز کافیست به روسیه سفر کنید و نظر مردم را در مورد لنین بپرسید.کافی است به تاریخ رجوع کنید و عملکرد شرم آور مارکسیسم روسی در سرکوب و کشتار و بیگاری کشیدن از مردم را مشاهده کنید.

بد نیست یاد آور شویم انقلاب فرهنگی اختراع جمهوری اسلامی نبود انقلاب فرهنگی حاصل دستگاه نظریه پردازی مائو و برآمده از انقلاب سرخ چین بود،که بعدها بسیاری از رژیمهای توتالیتر آن را درون مرزهای خود مونتاژ کردند. امروز کافیست به کوبا بروید تا با نمونه عینی یک رژیم توتالیتر و سرکوبگر مواجه شوید.تاریخ به ما می آموزد که اقتصاد مارکسیستی مساوی است با حاکمیت توتالیتاریسم و امحاء جامعه مدنی. به راستی چپهای نو ظهور ما را به تکرار کدام "تجربه" دعوت می کنند؟ تاریخ در باب لنینیسم چه نکته مثبتی به ما می آموزد که طیفی از چپهای نوظهور ما را به آن فرا می خوانند؟ آیا قرار است دیکتاتوری خلقی را جایگزین استبداد دینی کنیم؟ شما امروز که هیچ قدرتی در دست ندارید در تریبونهایتان از هر فرصتی برای فحاشی به مخالفان فکری تان استفاده می کنید پس از کجا معلوم که فردا دست در کار صدور کیفر خواستهای استالینیستی برای آنان نشوید؟ ای کاش لااقل گرایشهای دموکراتیک و معتدل مارکسیسم را سرلوحه کار خویش قرار می دادید.


3- در یکی از نشریات چپ های نوظهور نوشته بود:"این تبلیغ بورژوایی که چپها آزادی را فدای برابری می کنند باید در هم شکسته شود" اتفاقا نگارنده هم با این تبلیغ بورژوایی مخالف است! به نظر من لنینیستهای ایرانی نه فقط آزادی که حتی آرمان برابری را به مسلخ ایدئولوژی و تو همات ذهنی خود می برند.مطالعه تاریخ این را به ما می آموزد و معروف است که آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود!


4- به راستی اگر لیبرالیسم اینقدر بد است چرا کمونیستهای وطنی و روشنفکران منتقد سرمایه داری که در کشورهای جهان سوم مجبور به ترک سرزمینشان می شوند اولین مقصد پناهندگی و مهاجرتشان کشورهای سرمایه داری و لیبرال است؟ چرا مارکسیستهای دو آتشه وطنی به جای آلمان،فرانسه، انگلیس و آمریکا به کوبا و کره شمالی و حتی ونزوئلا نمی روند؟ آیا جز این است که اگر مثلا به کوبا بروند عمو فیدل دو دستی به جمهوری اسلامی تحویلشان می دهد؟ چاوز هم که برادر ناتنی احمدی نژاد است!


آنها به غرب می روند زیرا می توانند ازتوسعه، آزادی و رفاه موجود در کشورهای لیبرالی استفاده کنند چیزهایی که در ونزوئلا و کوبا و دیگر کشورهای غیر لیبرالی وجود ندارد.


5- آری تاریخ مهر خود را زده است.تجربه تاریخ مهر صحت بر اندیشه های پوپر در باب جامعه باز و مهندسی اجتماع زده است. لیبرالها اما با متون فیلسوفان خود متحجرانه برخورد نمی کنند، آنها با بهره گیری از عقل انتقادی بر چالشهای نظری و بحرانهای عملی فایق می شوند. در لیبرالیسم هیچ فیلسوفی هر چقدر هم بزرگ حرف آخر را نمی زند هم از این روست که لیبرالها از برخورد انتقادی با آرا پوپر و هیچ یک از متفکرین خویش ابایی ندارند.لنینیستهای وطنی اما ناتوانی خود را در مواجهه اندیشه ورزانه با آرا لیبرالی به نمایش گذاشته اندو باز به همین خاطر است که بی آنکه حتی سطری از کتاب های پوپر را خوانده باشند به نحو غریزی به او که یکی از بزرگترین متفکران قرن بیستم است فحش می دهند. جالب است که در نظام فکری لنینیستها، پوپر ِ لیبرال و کائوتسکی مارکسیست به یک چوب رانده می شوند.کائوتسکی دوست نزدیک انگلس و از مهمترین نظریه پردازان مار کسیسم بود. به راستی کسانی که به کا ئوتسکی به عنوان یکی از بزرگترین شارحان مارکسیسم فحش می دهند ، خود چند سطر از کتابهای مارکس را خوانده اند؟


6- باری،تاریخ یاور خوبی برای چپهای نوظهور نیست. از نمد تاریخ کلاهی برای شما فراهم نمی آید. تاریخ حرفهای بسیاری برای گفتن دارد که هیچ کدام به سود لنینیستهای وطنی نخواهد بود.

بالا^^