سراب رابطه ایران و امریکا
شنبه، 4 آذر 1385

سامان صفرزايي
بخشی از گزارش اخیر کمیته ی آمریکایی به رهبری جیمز بیکر و لی همیلتون که به منظور انجام تحقیقاتی برای چگونگی کاهش خشونت ها و برقراری آرامش در عراق تشکیل شد حاوی این پيام بود که دولت ایالات متحده برای ایجاد ثبات در عراق به کمک ایران محتاج است. این خبر که بازتاب نسبتا وسیعی نیز داشت با واکنش سرد دو طرف مواجه گردید. هر دو كشور نیز دلایل تکراری برای رد مذاکرات دارند. ایران معتقد است واشنگتن دولتی زورگو دارد که سعی می کند عقاید خود را به ایران و جهان تحمیل کند و همچنین سقوط نظام سیاسی ایران را دنبال می کند و در طرف مقابل ایالات متحده ایران را خطری برای صلح جهانی می داند که سعی در دستیابی به تسلیحات هسته ای دارد و با حمایت از حزب الله و گروه های غیرمیانه روی فلسطینی و ایجاد ناآرامی در عراق صلح در منطق را به چلاش عمیقی کشیده است. این اتهامات تکراری-فارغ از میزان صحت هر کدام- همواره بزرگترین مانع برای برقراری مذاکرات بوده است.



اینکه آیا ایران و آمریکا روزی روابط عادی خواهند یافت یا خیر سوالی است که پاسخ به آن به هیچ روی ساده نمی باشد. باید نگاهی به ساختار و اتیوپا های سیاسی این دو کشور داشته باشیم و از درون آن دریابیم که علت نزدیک نشدن این دو کشور به منظور دست يابي به تفاهمي بلند مدت در شرايط كنوني چیست.



ایران و ایالات متحده تضاد هایی بسیار بزرگ دارند که مانع از آن می شود که حتی به تعاملي سازنده پیرامون همکاری در بحران عراق و بازگرداندن آرامش به آن كشور دست یابند. ایران نظامی تئوکراتیک دارد که علاوه بر بر مصالح سیاسی می بایست مصالح ایدئولوژیک را نیز در نظر دارد. ایالات متحده نظامی دارد که به ویژه پس از فرو ریختن دیوار برلین از سیاست پیشبرد منافع کوتاه مدت استقبال نمی کند که این امر پس از فروریختن برج های نیویورک شکلی تازه به خود گرفته است. برخلاف دولت های اروپای غربی مانند اسپانیا و آلمان که دولت های جدید تنها افق چهار ساله ی دولت خود را می نگرند در آمریکا دولت های جدید عمدتا همچون نگاهی ندارند و هرگز از تحول شگرف نسبت به دولت قبلی استقبال نمی کنند که اساسا هژمونی منحصر به فرد ایالات متحده عملا چنین امکانی را به آن ها نمی دهد. زماني تصور احداث پل ديپلماتيك بين دو كشور دشوار تر مي شو كه در آنها دولت هاي نئو محافظه كار و سر سخت نيز بر سر كار مي باشد .



یکی از مجادلات اصلی ایران و آمریکا مسئله ی دولت اورشلیم می باشد. اسرائیل مهمترین شریک استراتژیک آمریکا می باشد .به تعبیر دیگر آمریکا همواره نقش برادر بزرگتر این کشور را بازی کرده است و از هرگز در حمایت از سیاست های تل آویو فرو گذاری نکرده است. سالی نیست که آمریکا قطعنامه هایی که شورای امنیت بر ضد اسرائیل تصویب می کند را به دلایل گوناگون وتو نکند. آخرین مورد آن نیز قتل های بیت حانون بود که قطر پیش نویس آن قطعنامه اي براي محكوميت ان را تهيه كرده بود .قطعنامه اي با تنها يك راي مخالف كه متعلق به جان بولتون نماينده ي كاخ سفيد در سازمان ملل بود وتو گرديد.

ایران اما هرگز نفرت خود را از اسرائیل انکار نکرده است. مواضع غیر رسمی دولت اصولگرای ایران آرزوی محو اسرائیل از روزگار و مواضع رسمی ایران باطل شمردن پروسه ی صلح در خاور میانه که مبنای آن "پیمان اسلو " و رویه ي جدید آن "نقشه راه" مي باشد بوده است . ایران تز خاص خود را دارد. موضع ایران این بوده است که تمام آوارگان فلسطین به خانه بازگردند و در همه پرسی شرکت نمایند و آن ها تکلیف آن منطقه را مشخص نمایند. این نظر محافظه کاران میانه رو می باشد و محافظه کاران رادیکال تر اساسا معتقدند که تحت هیچ شرایطی کشوری به نام اسرائیل نباید وجود داشته باشد حتی اگر فلسطینیان نیز بدان رضایت دهند.



شايد اين شبهه پيش آيد كه آمريكا با بسياري از كشور هاي عربي كه اسرائيل را به رسميت نمي شناسند رابطه ي نزديك دارد و از سويي ايران نيز با بسياري از كشورهاي غربي كه روابط گرمي با تل اويو دارند مناسبات اقتصادي و سياسي دارد. مساله ي بغرنج اين است كه ايران و امريكا درست در دو سر مخالف انواع رابطه با اسرائيل قرار دارند و راديكال ترين نوع برخورد با اسرائيل را دارند. آمريكا در نيم قرن هرچند گاهي به صورت سمبليك از برخي اقدامات اسرائيل انتقاد كرده اما در عوض آنچنان از بخش گسترده اي از سياست هاي اسرائيل حمايت كرده است كه گويي امنيت آمريكا و اسرائيل تفاوتي با يكديگر ندارند . در سوي ديگر ايران اسرائيل را اساسا كشوري مجعول و غير قانوني مي پندارد كه حق حيات در خاور ميانه را ندارد. حال در شرايطي كه ايران به هيچ روي حاضر به عقب نشيني از موضع خود در برابر سرزمين هاي اشغالي نيست و دكتر احمدي نژاد هر چند ماه يكبار بر مواضع ضد اسرائيلي خود تاكيد مي كند و آمريكا نيز به شدت بر روي پروسه ي صلح خاور ميانه و امنيت اسرائيل حساس است سدي بزرگ پديدار مي شود كه اولين مانع براي آغاز مذاكرات جدي ميان دو كشور است.



از ديگر موانع برقراري روابط ميان دو كشور مشكلات ارتش آمريكا در عراق و همچنين برنامه ي اتمي ايران است.بحران عراق و پرونده ی هسته ای ایران شاید درهم تنیدگی هایی داشته باشد.



ایران دو همسایه ی خود كه بيشترين مرز هاي جغرافيايي با آنان دارد را در اشغال ایالات متحده می بیند. .در پنج سال اخیر و پس از حملات يازدهم سپتامبر كه تز لزوم حملات پيشگيرانه را وارد سياست خارجي آمريكا كرد، ایالات متحده همواره ایران را یکی از بزرگترین تهدید کنندگان منافع خود اعلام کرده است. در مقابل ایران به خوبی می داند که اگر آمریکا در عراق پیروز گردد و بتواند شرایط آن منطقه را مطابق خواسته های خویش درآورد فشار های بسیاری بیشتری را در متوجه تهران خواهد نمود. پس دلیلی نمی بیند تا به آمریکا در آرام شدن عراق کمک کند مگر آنکه تضمین های بسیار محکم امنیتی دریافت نماید و همچنین بتواند برنامه ی هسته ای که صلح آمیر عنوان می دارد را ادامه دهد. توجه به نکته ای که در ابتدا آمد و اینکه آمریکا اینک بیش از هر زمانی به منافع بلند مدت خویش می اندیشد حصول چنین توافقی را عملا مردود خواهد کرد. تصور صحیحی نخواهد بود اگر بیندیشیم ايالات متحده آرامش عراق را به قیمت آزاد گذاشتن ایران در ادامه ی فعالیت های هسته ای بخواهد پس سعی می کند ایران را با تحریم و تهدید به گزینه ی نظامی به عقب نشینی وارد کند. ایران نیز نقشی که آمریکا انتظار دارد را در عراق بازی نخواهد کرد و این چرخه باعث افزايش تنش و دوری از مصالحه پیش خواهد رفت.



ایران و آمریکا برای شروع گفتگو نیاز دارند حول یکی از سه معضل اسرائیل عراق و برنامه ی هسته ای به توافقاتی برسند و به این علت که این سه موضوع با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند به نظر نمی آید که بتوانند به توافقی دراز مدت دست یابند.هر دو طرف چون از عدم حصول تفاهم در شرایط فعلی اطمینان دارند تمایل چندانی نیز برای مذاکرات نشان نمی دهند. به بيان ديگر هریک از دو طرف امیدوار است تا شرایط طوري پيش رود كه كشور مقابل مقابل چاره ای جز پذیرش كامل و همراه با تعهد اجرايي پیش شرط های مطرح شده نداشته باشد.



رابطه ی جمهوری اسلامی ایران و آمریکا حتی در شکل محدود آن تنها زمانی امکان پذیر است که اولا در آمریکا دولتی روی کار آید که تراژدی از دست دادن مهمترین متحد استراتژیک خاور میانه ی خویش در سه دهه قبل را بپذیرد و رویای روی کارآمدن حکومتی در ايران با سیاست حرکت مستقيم در دکترین "خاورمیانه ی بزرگ" را فراموش کند.



یکی از مهمترین دلایلی که ایالات متحده چندان به مذاکره با ایران به ويژه پس از ضعيف شدن جبهه ي دوم خرداد رغبت نشان نداده ، اين اميواري است که بتواند شرایط را طوری پیش برد که حکومت ایران سقوط کند. یکی از مهمترین تاکتیک ها برای تحقق این امر را نیز در منزوی کردن ایران و پرهيز از هر نوع رابطه اي با تهران می داند . دكترين سه دهه ی اخیر واشنگتن این بوده است که مدل چین که به معنای ایجاد روابط گسترده ی دیپلماتیک و اقتصادی در عین فشار و انتقاد بر وضعیت حقوق بشر در آن کشور است را برای ایران مناسب نمی داند ،چون بر این باور است که ایران به علت ساختار ایدئولوژیک سیاسی آن نمی تواند مانند چین کشوری متعهد به خواسته های بین المللی به ویژه در مناسبات با دیگر کشور ها باشد. آمریکا از نوامبر 1979 تاکنون علی رغم این که گاهی خود را متمایل به حل و فصل معظلات از طریق دیپلماتیک نشان داده است اما همواره به این اندیشیده است که چگونه حاکمیت ایران را ساقط نماید. سه سال پاياني دولت دموكرات ها در زمان بيل كلينتون تنها برهه اي بود كه ايالات متحده آشكارا از اين سياست خود فاصله گرفت و چراغ سبزهايي براي رابطه با ايران از خود نشان داد.



شرط دوم که شرط اساسی تری است این که در ایران حداقل مجلس و دولت در دست نیروهای اصلاح طلب پراگماتیک باشد. افرادی که کاریزما و قدرت چانه زنی لازم برای مجاب كردن محافظه کاران براي نشان دادن مشی ميانه رويانه ي ایران به غرب را داشته باشند . نیروهایی که بتوانند آمریکا را قانع کنند که در ایران حداقل نیمی از قدرت را در اختیار دارند و قادرند در مسائل حیاتی در برابر اصواگرايان بایستند و از خط قرمز هاي خارجي ايران عبور كنند و سياست هاي خود را حتي در صورت تعارض شديد با تفكرات جناح راست در ايران اجرا كنند. كه اين خود نيز مستلزم تغييراتي شگرف در تفكرات اصلاح طالبان كنوني ايران مي باشد.



شبيه چنين شرايطي در دوره ي سه ساله ي 1997 تا 2000 برقرار بود . مشكل اما در انجا بود كه دولت آقاي خاتمي قدرت و عزم لازم براي راضي كردن راستگرايان ايران به برقراري رابطه با آمريكا نداشت و آن فرصت كه به باور كارشناسان سياسي بسيار طلايي نيز بود را دو طرف از دست دادند.



ادبيات به غایت خصمانه ای که سران دو کشور امروز بر ضد يكديگر بکار میبرند خط بطلان بزرگی است بر تفکر آنانی که می پنداشتند که راه حل برقراری مذاکره بین دو کشور روی کارآمدن دولتی محافظه کار در ایران است که حمایت کامل حاکمیت را پشت خود دارد و زبان محافظه کاران واشنگتن را ميفهمد.



این که در انتخابات ریاست جمهوری آتی ایالات متحده فردی دموکرات به قدرت برسد چندان نا محتمل نیست.اما این که در ایران اصلاح طلبان قدرت را در انتخابات مجلس در سال ۲۰۰۸ و همينطور ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ بر عهده گیرند و همچنین از فاکتورهایی که در بالا ذکر شد برخوردار باشد حداقل در پیش بینی های امروز چندان باورپذیر نمی باشد اما به هر حال نا ممکن هم نخواهد بود.



سخن آخر این که به نظر می آید تا سال ۲۰۰۹ امکان برقراری روابطی منسجم و دوستانه و تعاملاتی بلند مدت میان تهران و واشنگتن به مانند سرابی دست نیافتنی خواهد بود. هرچند امكان آغاز مذاكراتي بسيار نمادين و شكننده كه شكست احتمالي آن خود مي تواند به بدتر شدن روابط دو كشور كمك كند مردود نمي باشد.

بالا^^