سامان صفرزايي
اگر بگويم از طرح مبارزه با بدحجابي تا حدود زيادي خشنود و راضي هستم و آن را به نفع ایران می دانم سخنی به دروغ نرانده ام و جمله ای من باب مزاح نگفته ام. دليل من براي اين رضايت خاطر نه از سر مشي ضد آزادي خواهانه و همدلي با نفس تصميم نيروي انتظامي در برخورد با نوع پوشش دختران و زنان جامعه ي خويش بلكه به دلايل ديگري است كه در اين يادداشت به آن خوهم پرداخت.
من بر اين باور هستم كه طبقه ي متوسط در ايران پس از سوم تير هشتاد و چهار با روي كار آمدن رئيس جمهور به افسردگي سياسي عميقي مبتلا شده است. اين افسردگي به اندازه اي است كه با وجود تمام رخدادهاي تلخي كه تا اردبيهشت امسال رخ داده مردم همچنان بي انگيزه و به بیان دیگر بی تفاوت باقي مانده اند و نسبت به مسائل سياسي كلان كشور كه برخي از آنان ممکن است حتي سرنوشت اقتصادي و امنيتي آنان را به مخاطره اندازد حساسیت چندانی نشان داده نمی شود.به بیان دیگر پالس های محسوسی مبنی بر اینکه جامعه نسبت به رخداد های چند ماه اخیر نگران است دیده نشده و به دیگر تعبیر دلمشغولی از سیاست های راست گرایان به صورت آشکار در لایه های جامعه به چشم نمی خورد .
اگر چه در اين حد فاصل جنبش هاي دانشجويي و كارگري و زنان و تا اندازه ي بسيار محدودي روزنامه نگاران كوشيدند تا با برخي خط قرمز شكني ها و انتقاد هاي عريان از دولت و مجلس يخ فضاي سياسي ايران را بشكنند اما شوربختانه به دلايل جامعه شناختي متعدد اين كنش ها هرگز واكنش و همدلي جامعه را آنچنان که باید به همراه نداشت. منظور من از همدلی این است که نشانه هایی از رفتار جامعه مشاهده شود دال بر اینکه آنان دوباره بنا دارند تا به صورت گسترده احزاب میانه رو و آرامش خواه را در انتخابات آتی زیر چتر حمایت و آرای خویش قرار دهند.
به زعم نویسنده ی یادداشت در اين شرايط نسبتا دشوار بين المللي كه ايران در آن قرار گرفته است و هر سه ماه قطعنامه ي تحريمي در حقوقي ترين نهاد بين المللي - شوراي امنيت- عليه تهران به تصويب مي رسد به نظر می آید اگر چاره ای عملی براي خارج شدن از موقعيت نسبتا ایزوله ی ایران در جامعه ي جهاني وجود داشته باشد همانا اعلام آمادگي همه جانبه ی مردم براي حمايت از نیروهای خارج ازحاكميتی می باشد كه تمایل دارند رابطه با غرب از حالت بحرانی خارج شود. اما مشكل اساسي روشنفكران و اصلاح طلبان در طي چهار سال اخير كه به تدريج از پله هاي قدرت پايين آمدند همواره اين بوده است كه چگونه بايد جامعه را مجاب كرد تا دوباره به اصلاحات در ايران چراغ سبز نشان دهند.
در شرايطي كه دموكراسي خواهي در ايران در بطن جامعه نهادينه نشده و هركس از ظن خود يار آن مي شود شانس اصلاح طلبان براي آن که به طور سيستماتيك و برنامه ريزي شده به جامعه بقبولانند که اگر شرایط کنونی ادامه یابد ایران از یک سو از آرمان های دموكراسي و در بلند مدت از مسير توسعه و پيشرفت اقتصادي و سياسي دور می شود به نظر كم مي آِيد.
دو دليل بسيار مهم برای این ادعا وجود دارد: اول اينكه آنان(اصلاح طلبان) در عرصه ي رسانه و اطلاع رساني مشكلات بسياري دارند و تيراژ روزنامه و نشريات آنان بخش كمي از جامعه را پوشش مي دهد. دوم اينكه جامعه ي ايران نشان داده است كه به احساسات خود احترام زيادي مي گذارد و منطق را در بسياري از موارد قرباني آن مي سازد. از همين روي و به دليل خاطرات تاريكي كه اصلاح طلبان در افكار ايرانيان باقي گذاشته است راضي كردن آنان به اينكه بازگشت گسترده ی اصلاح طلبان تنها آلترناتیو فرار از وضعیت فعلی به نظر می آید قدری مشکل به نظر می رسد.
از طرفی مباحث سرنوشت سازی همچون پرونده ی هسته ای ایران به رغم اهمیت فوق تصور و همینطور تاثیر شگرفی که می تواند در سرنوشت ایرانیان بگذارد به علت ویژگی های کلان آن و همچنین پیچیدگی های داتی آن نتوانسته است حساسیت و تشویش ایرانیان را برانگیزد. در این میان جامعه ی ایران برای آنکه دوباره شور و اشتیاقی برای شرکت در انتخابات و حمایت از رفرمیست ها داشته باشد احتیاج به دلایل عیان و روشن تر یا به دیگر بیان به مصادیقی دارند که آشکارا به آنان نشان دهد اصلاح طلبان با تمام ضعف ها و عقب نشینی های نابجا و نابخشودنی که در پی فشارهای محافظه کاران در هشت سال حضور در حاکمیت از خود نشان دادند لکن باز هم اوضاع هنگامی که آنان در قدرت حضور محسوس داشتند بسیار مرتب تر از امروز بود و خطری تحت عنوان تحریم های پلکانی که می تواند در پله های آتی اقتصاد ایران و حتی امنیت ایران را مورد هدف قرار دهد وجود نداشت.
بگذارید مثالی بزنم. منتقدان سیاست های اقتصادی دولت نهم بار ها و بارها دولت را به اتخاذ سیاست هایی متهم ساخته اند که به طرق گوناگون می تواند باعث افزایش تورم در ايران شود ليك توده ي ايرانيان تنها هنگامي به معناي واقعي از سياست اقتصادي آن دولت دلگير شدند كه مصداق عریان آن در جامعه بروز كرد و آن زماني بود كه مردم با قيمت هاي دو و سه هزار توماني براي خريد يك كيلو گوجه فرنگي روبرو شدند و شاید از آن پس عملا با ترديد فزون تري به وعده هاي اقتصادي دولت گوش فرا دادند.حال آنکه بالا رفتن قیمت گوجه فرنگی در مقابل مشکلات بسیار بزرگ تری که در عرصه ی اقتصاد ایران متبلور بود به لحاظ کارشناسی نمی توانست محلی از اعراب داشته باشد.علت اصلی جلب شدن توجه مردم به بحران گوجه این بود که سیاست های نادرست اقتصادی ناگهان در مقوله ای بروز کرد که با زندگی روزمره ی مردم در ارتباطی تنگاتنگ و کاملا مستقیم بود.
در عرصه ي آزادي هاي سياسي و اجتماعي كه يكي از مهمترين دغدغه هاي دموكراسي خواهي در ايران است نيز اوضاع به همين منوال است. مردم ايران هيچگاه به طور بايسته تشويش خاطري نسبت به فراخوانده شدن دانشجويان به كميته هاي انظباطي يا برخورد قهرآميز با جنبش زنان و كارگري يا محدديت هايي كه براي روزنامه نگاران و مطبوعات ترقي خواه ايران اعمال مي شود نداشته اند و هيچ كدام از اينها نمي تواند به خودي خود انگيزه ي قوي و محركي جانانه باشد تا مردم ايران مضطرب شوند و احساس خطر كنند و دريابند كه در هشت سال پس از دوم خرداد، آزادي در عرصه هاي مختلف اجتماعي و مدني جلوه هاي بسيار دلنشين تري داشت؛مگر آنكه مصاديق برخورد قهرآميز با جنبه هاي مختلف آزادي را در زندگي شخصي خويش احساس كنند.
با ذكر اين مقدمه ي بسيار طولاني مي رسيم به رخدادي كه در ابتدا نسبت به آن ابراز خوشحالي كردم.
طرحي كه از آغاز اردبيهشت براي جلوگيري از بد حجابي اجرا مي شود، علي رغم تلخ بودن نفس آن مي تواند نتايج گوارايي نيز به ارمغان داشته باشد. اين طرح ويژگي هايي دارد كه مي تواند احساس آزردگي خاطر گسترده ي توده ي مردم از اصولگرايان را به دنبال داشته باشد. آزردگي كه احتمالا مي توانيم نمود آن را در انتخابات مجلس هشتم به ضرر آن طيف سياسي مشاهده كنيم. اما اين ويژگي ها كدامند:
۱-اين طرح با آنچه در سالهاي گذشته و تحت عنوان مبارزه با بدحجابي با برخوردهايي بسيار سمبليك اجرا مي شد تفاوت هاي آشكاري دارد. مهمترين تفاوت آن نيز اين است كه اصولگرايان حول آن مانور ارزشي بسيار داده اند و به نظر نمي آِيد كه در كوتاه مدت به توقف آن رضایت دهند.
۲- در اين طرح تعريف بدحجابي بسيار سخت گيرانه تر از تعاريف گذشته است. به بيان ديگر با توجه به برخوردهايي كه در يك هفته ي اخير با دختران و زنان به دليل بدحجابي شده مي توانيم دريابيم طيف هاي بسيار گسترده تري از جمعيت زنان ايران مي توانند به دليل پوشش نامناسب با مواخذه ي نيروي انتظامي قرار گيرند.در واقع گستره ي برخوردها بسيار فراتر از آن چيزي هست كه در ابتدا تصور مي شد.
۳- به دليل دومي كه ذكر شد حتی آن بخش از دختران كه احتمالا پوششي موجه نزد نيروي انتظامي دارند - دختراني كه از مانتو روسري موجه نيروي انتظامي برخوردار هستند - با اين ترديد روبرو هستند كه آيا پوشش و حجاب آنان به اندازه ي كفايت ايده آل است يا خطر برخورد انتظامي آنان را نيز ممكن است مورد تهديد قرار دهد؟ به همين خاطر جمعيت آناني كه از چنين برخوردهايي احساس خطر و آزردگي مي كنند به صورت تصاعدي و ناخودآگاه افزايش مي يابد.
۴-اين برخوردها حداقل نصف تاثير تلخي كه بر زنان جامعه مي گذارد را متوجه مردان نيز مي كند. به هر روي هركدام از زناني كه احساس خطر مي كنند احتمالا بخشي از اين تلخكامي را به مرداني كه خويشاوند نزديك ایشان هستند منتقل مي كند و از اين طريق آنها را نيز در نارضايتي خويش شريك مي دارند.
۵-به تمام اين ها اضافه مي كنید حمايت های همه جانبه اي که بسياري از محافظه كاران از طرح فرمانده ی نیروی انتظامی به عمل اورده اند. حمایتی كه شك و شبهه اي برای درک این مهم که چنين طرحي دلخواه اكثر اصولگرايان حاكم بر دولت و مجلس می باشد باقی نمی گذارد. از اين ميان مي توان به نامه ي دويست امضایي نمايندگان مجلس هفتم و همينطور نامه ي مشاور فرهنگي دكتر احمدي نژاد در حمايت از اين طرح به فرمانده نیروی انتظامی نگاشته شده است اشاره کرد.
خوشحالي من نيز از اين باب است كه پروسه اي با ويژگي هايي كه در بالا ذكر آن رفت اگر چه در نگاهي مستقيم به آن به غايت تلخ و گزنده است اما مي تواند مصداق بزرگ و قابل لمسي باشد براي آن كه به صورت عملي به بخش زيادي از جامعه نشان داده شود كه اصولگرايي قادر است تا آن دسته از آزادي هايي كه جامعه مي پنداشت هرگز به عقب باز نخواهد گشت را نيز به عقب بازگرداند.
دلشوره و نگراني كه جامعه از چنين مصداق بارز عقب گرد آزادي هاي فردي احساس خواهد كرد باعث مي شود تا تهييج شود و تا حد زیادی خصلت لج بازي خود را به فراموشي سپارد و در دل احساس كند كه حقيقتا اصلاحات با تمام انتقادهايي كه بدان وارد بود و هست لكن رايحه ي آزادي و آرامش را بسیار بيشتر از امروز به مشام جامعه می رساند و قضیه جدی تر از عبارت معروف " بد و بدتر" است.
خوشبختانه اين امري است كه تندروها به دليل تفكرات بنيادگرايانه ي خود، چندان قادر به درك آن نيستند و رابطه ي مستقيمي كه ميان تعارض با اصول اوليه ي آزادي انسان و از دست دادن آرا و حمايت مردم وجود دارد را به سختي مي بينند. آنچه مهندس عباس عبدي "غریزی بودن رفتار سیاسی" مي خواند مي تواند در تهييج دوباره ي مردم براي حمايت از مخالفين تندروي در عرصه هاي مختلف سياسي و اجتماعي نقش به سزايي ايفا كند. خوشحالم كه در اين برهه ي منحصر به فرد كه ايران در موقعيت تحريم و رودرروي شوراي امنيت قرار دارد، اصولگرایان صاحب قدرت انگشت بر روي مسائلي مي گذارند كه قطعا در انتخابات به ضرر آنها و به سود آنهايي كه انديشه ي عادي سازي پرونده ي هسته اي ايران - كه به باور من بايد الويت اصلي اصلاح طلبي قرار گيرد- مي انجامد.
خوشحالم که خطیب جمعه ی تهران در سخنرانی خود اعلام می کند که هشتاد و شش درصد ایرانیانی که مورد نظر سنجی قرار گرفته اند از چنین طرحی حمایت می کنند. خوشنودم که این نظر سنجی های عجیب محافظه کاران را وا می دارد تا در برای ادامه تصمیم خویش مصمم تر گردند و چنین طرح هایی که در کوتاه مدت عاصی کننده اما در بلند مدت می تواند در نتیجه ی انتخابات و به تبع ان سرنوشت میهن تغییرات اساسی ایجاد کند را با عزم بیشتری ادامه دهند. خوشحالم که راست های افراطی در حال حاضر تنها "مو" را می بینند و گرایش به بنیادها مانع از آن می شود که "پیچش مو " برایشان اهمیت به سزا و یا معنایی پیدا کند.
دوستان عزیز، هموطنان اصولگرا،تقاضامند هستم بازهم گستره و عمق محدودیت های حساسیت برانگیز و عیان خویش را فزونی بخشید. راستی برخورد جدی با پوشش مردان چه زمانی آغاز می شود؟
بالا^^