سامان صفرزايي
به همین زودی ده سال گذشت. رخدادهای تلخ و شرینی که در پس شکوه بهار ۷۶ ایران زمین به وقوع پیوست به قدری پرشمار و به لحاظ ماهیت متفاوت هستند که در لمحه ای می توان هزار و یک حس متفاوت و متناقض در درونمان متبلور سازد. می توان به یاد روز دوم خرداد افتاد و در نوستالژی آن روز که مردم ایران سمفونی دموکراسی خویش را دل انگیز تر از هر زمانی نواختند غرقه شد و لبریز از هیجان گردید. به همان اندازه می توان نتیجه و سیاست هایی که مقدمات سوپرایز هولناک سوم تیر ۸۴ را فراهم ساخت را به خاطر آوریم و آهی از نهاد برکشیم. می توان به سووشون کوی دانشگاه تهران اندیشید و در غم بازداشت های مکرر و درد زندان های مجردی که دانشجویان بیست و یکی دو ساله ی آن روزها پشت تر گذاشتند چند دقیقه ای سر در گریبان فرو برد و از سکوت دوم خرداد در برابر مهمترین حامیانش لب خود را به شدت گزید .
می شود به موج نو و سهمگین کتاب ها و مطبوعات بی پروا و خط قرمز شکنی که تا اردبیشهت ۷۹ به ساحل کتاب فروشی ها دکه های روزنامه فروشی برخورد می کرد فکر کنیم و با یاد توس و جامعه و صبح امروز و ایران فردا سرشار از نشاط شویم. حکایت از آن روز ها بسیار است. مثله شدن فروهر ها و کشته شدن زهرا کاظمی بیگناه را می توان در ذهن مجسم کنیم و از اندوه از همآغوشی آنان با مرگی پلید قطره اشکی بریزیم و در سوی دیگر می شود به روزگار خوب سینما و موسیقی در دهه ی دوم هفتاد اندیشید و لبهایمان را با شادی آن روزها به لبخندی گذرا بگشاییم.
مقایسه مجلس ششم و هفتم مگر به خودی خود نمی تواند مصداق عرش و فرش یک جنبش سیاسی-اجتماعی لقب گیرد؟. هرچه بود گذشت. دوم خرداد خوب بود اما خوب نماند و بد تمام شد.
دوم خرداد دوست داشتنی بود. اوضاعمان حتی در تلخکامی های آن هشت سال بهتر از شیرین کامی های این روزها بود لیک این مقایسه باعث نخواهد شد تا فروکاستی های بزرگ و نابخشودنی آن جنبش در پاسخ به مطالبات ایرانیان را نادیده بگیریم. مقصر اصلی آن ناکامی ها سنگ اندازی های هر روزه ی راستگرایانی بود که با تنگ نظری آرای مردم را نادیده گرفتند و تضعیف دولت و مجلسی که با آرای باورنکردنی مردم بر سر کار امده بودند را مهمترین آرمان خود قرار دادند. هرگز در قبول این مهم تردیدی راه نخواهیم داد. اما این نیز باعث نخواهد شد تا بسیاری از سیاست های در ظاهر مصلحت گرایانه که اتفاقا مصلحت مردم و دموکراسی خواهی را به غایت به بازی و سخره گرفت را از یاد ببریم و آن همه عقب نشینی ها و هراس از هزینه پردازی رجل اصلاحات را فراموش کنیم. دوم خرداد برای ما رویای بزرگی بود که به ده ها و صدها دلیل در عرض هشت سال به کابوسی بد بدل شد .ما تنها توانستیم مرثیه ای تلخ و حزن انگیز برای رویایی دوست داشتنی مان بسراییم. یاد آن روزها بخیر. بگذارید بگوییم دوم خرداد ۷۶ عالی بود. با شکوه و عزیز بود. اما جنبشی که از آن روز تا هشت سال بعد با نام و اعتبار ان به حاکمیت ایران یافت در سال ۸۴ با حالتی دردآور از حاکمیت سیاسی ایران جدا شد. " با حالتی که بدتر از آن کس ندیده بود"#".
پایان آن روزهای خوب تنها یک تراژدی نبود. چیزی فراتر از آن بود چرا که تراژدی تنها غم و اندوه را به ارمغان می اورد اما یادگاری دوم خرداد پس از وداع با حاکمیت تنها غم نبود که ناامیدی و استیصال را نیز در وجود بسیاری از ایرانیان بر جای گذاشت.
دوست ندارم نگاشته ام در روز دوم خرداد اینگونه تلخ به پایان رسد. پس بگذارید اضافه کنم با آنکه کامیابی های دوم خرداد قلیل بود و دردهای آن کثیر باز نیر به آن عشق می ورزم و هنوز ذات پاک ان را باور دارم و قلبم برایش می تپد چرا که دوم خرداد بخشی از تاریخ معاصر سرزمین ماست، روزی که خود ما بودیم که تاریخ ساز شدیم.
# (جمله ای از مهدی اخوان ثالث)
بالا^^