آقای قدرت
جمعه، 16 شهریور 1386

سامان صفرزايي
انتخابات تعیین ریاست مجلس خبرگان رهبری که در واقع مجلسی منحصر به نظام جمهوری اسلامی می باشد و نمونه ی آن در هیچ کشور و اقلیم دیگری یافت نمی شود و به دیگر بیان از سنبل های اصلی نظام سیاسی ایران است از دو منظر قابل بررسی است. نخست نفشی که اکبر هاشمی به عنوان رئیس جدید این مجلس به عهده خواهد گرفت و دوم شکافی که در پی انتخاب تعیین ریاست مجلس خبرگان در بین روحانیون قدرتمند این نهاد به چشم دیده شد.

نخست به تحلیل این شکاف می پردازیم و در ادامه به نقش و قدرت جدید آقای رفسنجانی و نحوه ی اثر گذاری وی در فضای سیاسی ایران خواهیم پرداخت.

"... و اكنون شما اى فقهاى شوراى خبرگان و اى برگزيدگان ملت ستمديده در طول تاريخ شاهنشاهى و ستمشاهى, مسئوليتى را قبول فرموديد كه در رأس همه مسئوليت ها است و آغاز به كارى كرديد كه سرنوشت اسلام و ملتِ رنج ديده و شهيد داده و داغديده در گرو آن است." این بخشی از پیام نخستین رهبر انقلاب اسلامی ایران - آیت الله خمینی- به مناسبت گشایش نخستین مجلس خبرگان بود.

مجلس خبرگان رهبری هرچند در بیست و چهار سال حیات خویش- از ۲۳ تیر ۱۳۶۲- خاموش ترین و شاید پر رمز و راز ترین نهاد سیاسی و قدرت در ایران بوده است اما نقش سه گانه ی و حیاتی این مجلس که " انتخاب و عزل"رهبر و همچنین "نظارت" بر عملکرد ولی فقیه می باشد هر فعل و انفعال در این پایگاه قدرت را حائز اهمیت می کند. خاصه انکه این فعل و انعلات در ریاست این نهاد شکل گیرد و به ویژه آنکه در این انتخابات شکافی آشکارا نیز پدیدار شده باشد.

انتخابات صبح روز سه شنبه (۱۳ شهریور) که با رای گیری از میان ۷۵ نفر از ۸۵ نفر خبره برگزار شد، فضایی کاملا دو قطبی در این مجلس حاکم نموده است. روحانیون میانه رو ۴۱ رای به هاشمی دادند و روحانیون رادیکال و تندرو ۳۴ رای به حساب احمد جنتی رئیس شورای نگهبان واریز کردند. حامیان احمد جنتی را عمدتا می توان به دو گروه به سرگروهی محمد یزدی و مصباح یزدی تفسیم کرد. محمد یزدی در واقع می تواند نماینده ی طیف تندروی احزاب محافظه کار سنتی و ریشه داری چون هیئت موتلفه باشد و مصباح یزدی را نیز که بسیار پدر معنوی نسل جدید محافظه کاران نسبتا جوان که در ادبیات سیاسی به آنان لقب اصولگرایان رادیکال را داده اند و در چهار سال گذشته نهادهای انتخابی ایران را فتح کرده اند می باشد. با توجه به آنکه مجلس خبرگان مجلسی اساسا محافظه کار است و اکثریت قریب به اتفاق اعضای آن  این ویژگی را دارا می باشند نمی توان گفت که در میان رای دهندگان به هاشمی تفکر اصلاح طلبی نقشی داشته است بلکه می توان حامیان هاشمی را در واقع محافظه کاران میانه رویی نامید که حاضر نشده اند میان تندروی احمد جنتی که بسیار نزدیک به محمود احمدی نژاد می باشد و هاشمی رفسنجانی که محافظه کاری معتدل است به گزینه ی نخست رای دهند. از این رو نباید این سوتفاهم پیش آید که آنها که به رئیس مجلس تشخیص مصلحت رای دادند روحانیونی هستند که دل در گروی اصلاحات داشته اند چرا که تصور می کنم اگر در ان انتخابات رقابت میان احمد جنتی و فردی با اصالت اصلاح طلبانه انجام می شد این احمد جنتی بود که نبرد ریاست را به سود خود پایان می داد.

لیک تحول خواهان ایرانی می توانند دلایلی برای استقبالی کوچک از دو قطبی شدن مجلس خبرگان یا به بیان دیگر دوپاره شدن آشکار روحانیون محافظه کار در ایران داشته باشند. اگر این استقبال بر اساس این تصور باشد که مجلس خبرگان قرار است به یکباره نقش نظارتی خود را به خاطر آورد و در برهه ی کنونی به ناظری قدرتمند تبدیل شود و تصمیمات رئوس نظام را زیر نظر گیرد و تذکر جدی دهد و به مقابله با برخی تصمیمات حیاتی که در راس نظام سیاسی ایران گرفته می شود برخیزند به نظر نمی رسد که استقبالی منطقی باشد و بیشتر آرمان خواهانه لقب خواهد گرفت. اما معنای نسبتا خوب شکاف بوجود امده این است که روحانیون محافظه کار معتدل - که البته در هشت سال دوم خرداد خود مخاطرات زیادی برای پروسه ی رفرمیستی در ایران بوجود اوردند- کوشیده اند تا با انتخاب رفسنجانی پیام تلخی به محمود احمدی نژاد بدهند و به او یادآور شوند که محافظها کاران سنتی دل خوشی از وی ندارند و احتمالا تلاشی برای مهار وی به عمل خواهند اورد. در شرایطی که در ماه های گذشته طرفداران دولت دکتر احمدی نژاد حملات بسیاری به هاشمی کرده اند و در آن سو وی نیز انتقادات نسبتا جدی را متوجه سیاست های دولت فعلی نموده است یکی از معانی حمایت اکثریت خبرگان از هاشمی در مقابله جنتی که دوستدار مطلق دولت نهم است ارسال همان پیامی است که ذکر ان رفت. از طرف دیگر پیروزی احمد جنتی که اخوت و نزدیکی وی با شیخ مصباح یزدی بر کسی پنهان نیست باعث تقویت آن دسته از تفکرات اصولگرایانه ای می شد که اصولا جمهوریت انقلاب اسلامی را نیز کاملا زیر سوال می بردند و معتقد بودند که مشروعیت نظام ولایت فقیه نسبت مستقیمی با آرای مردم ندارد.

                               

حال به این مهم خواهیم پرداخت  که هاشمی به عنوان رئیس مجلس انتخابی خبرگان چه نقشی را می تواند در آتیه ی سیاسی ایران که بسیار از کارشناسان آ را چندان سپید نمی بینند بازی کند.

برای بررسی و تحلیل صحیح این نقش شاید لازم باشد در مرحله ی اول از نگاه ها و تصورات تک بعدی که پیرامون شخصیت سیاسی این روحانی حذر کنیم. گروهی از ایرانیان که عمدتا در خارج از ایران فعالیت می کنند و  در حقیقت اپزوسیون سنتی ایران را تشکیل می دهند – چپ های کمونیست و سلطنت طلبان- همواره مروج این تفکر بوده اند که اکبر هاشمی فردی کاملا فاسد به لحاظ سیاسی و اقتصادی می باشد و در حقیقت او را فردی می دانند که مستوجب شدیدترین مجازات ها می باشد و او را همدست و همدل با تندرو ترین رادیکال های مدهبی ایران لقب می دهند. در داخل و در میان عوام این افسانه همواره وجود داشته است که تمامی تصمیمات حیاتی نظام جمهوری اسلامی ایران را مرد رفسنجانی می گیرد و او جایگاه اصلی اش در پشت پنهان ترین پرده های سیاسی ایران می باشد که تمام نهادهای سیاسی ایران را زیر نظر دارد و هرگاه تصمیم بگیرد می تواند هرمهره ای را جابجا کند. اما اصلاح طلبان نیز نگرش خاص و عجیب خاص خود را به هاشمی داشتند. از سال 76 تا 80 اصلاح طلبان دقیقا بگونه ای به وی می تاختند که پس از سال 80 حسن عباسی و امروز فاطمه رجبی به وی می تازند. موجی که در مجلس ششم به اوج رسید و هاشمی را به گونه ای دراماتیک از حضور در مجلس حذف کردند. اما اصلاح طلبان به هنگامه ی خذف خود از مجلس و در آستانه ی حذف از دولت به ناگاه تغییر رویه دادند و به خصوص با روی کار آمدن روزنامه ی "شرق" کوشیدند تا با مصاحبه ها و مقاله ها و اخبار گوناگون تصویر مخدوشی که از هاشمی نشان داده بودند را بهبود بخشند تا وی به صحنه ی انتخابات برگرد و آلترناتیو و جایگزینی شود برای اصلاح طلبان که گویی خود پیش بینی رویگردانی مردم از خویش را کرده بودند. این چنین شد که مطبوعات و شخصیت های دوم خردادی پس از شکست نامزد پیشرو خود –دکتر معین- در دور اول انتخابات ریاست جمهوری گذشته، به فعال ترین حامی علی اکبر هاشمی رفسنجانی بدل شدند. . از تابستان 84 به بعد نیز همزمان با بدتر شدن اوضاع دلبستگی اصلاح طلبان به هاشمی بیش از پیش شد. هر انتقاد وی از دولت را تیتر اول سایت ها و روزنامه ها کردند و هر تحرک وی را بازتابی گسترده بخشیدند.

 پراگماتیک، تکنوکرات، طرفدار اقتصاد آزاد، خردگرا، معتدل و با نفوذ. این ها بخشی از استعاره هایی است که رفرمیست ها امروز پیرامون اکبر هاشمی به کار می برند. استعاره هایی که به باور من تمام آن ها درست و دقیق می باشد لیک به شرط آن که نخست عبارت "محافظه کار" را قبل از تمام این اصفات به کار بریم. محافظه کاری به معنای واقعی کلمه. یعنی آن که از تحولات سریع لذت نمی برد و در پی حفظ اوضاع موجود و تغییراتی تدریجی و آهسته و پیوسته می باشد. برای تحلیل ایفای نقش هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان باید تمام ابعاد شخصیت و تاریخچه ی فعالیت سیاسی وی را بررسی کنیم. از تکنوکراسی وی در هشت سال ریاست جمهوری. از محافظه کاری عریان وی در دهه ی شصت. از طرح هایی که برای ارتباط با آمریکا داشت و همگی با شکست روبرو شد. از ناکامی او در ماجرای مک فارلن. از عملکرد وزارت اطلاعات در زمان حضور او در راس دولت. از تلاش وی برای خصوصی سازی و کوچک کردن دولت. از شش سال حبس گنجی که بخشی از آن به دلیل انتقادهای عریان او از هاشمی بود. از انتخابات سالم دوم خرداد که ثمره ی وزارت کشور وی بود. از نزدیکی وی با دو رهبر جمهوری اسلامی و اعتماد آن دو به وی. از سکوت مجلس تشخیص مصلحت در مقابل طرح هایی که در اثر نبرد میان مجلس ششم و شورای نگهبان به آن نهاد ارجاع می شد.

 

حال باشرحی که رفت شاید بتوان کمی راحت تر پیرامون رئیس جدید مجلس خبرگان و نقش وی در فضای سیاسی  ایران صحبت کرد. در درجه ی نخست به نظر می رسد که ریاست وی در نهادی که نقش نظارتی بر عملکرد ولی فقیه دارد هرگز باعث چالش میان این دو مقام عالی نخواهد شد و بهتر است همین جا به این افسانه که میان این هاشمی و رهبر جمهوری اسلامی ایران اختلافات بنیادین و چالش های عمیق -به نحوی که منجر به انتقاد صریح هاشمی از آیت الله خامنه ای شود-  وجود دارد پایان بخشیم.

 

در رابطه با اینکه آقای هاشمی قرار است در قامت یک اصلاح طلب به اصلاح بنیان های نظام جمهوری اسلامی بپردازد و همگام با رفرمیست ها عزمی برای تغییرات جدی در ساختارهای نظام دارد نیز بد نیست تجدید نظر کنیم و بپذیریم که هاشمی هرگز اصلاح طلب خوبی نخواهد شد و همواره محافظه کاری وی بر تحول خواهی اش چربش داشته است.

 

اما از خوب روزگار اصلاح طلبان علی رغم اختلافات فاحشی که با آقای هاشمی دارند- و البته در شرایط فعلی مدام آن را انکار می کنند- در مورد اینکه کشور با سیاست های فعلی که بخشی از آن برآیند رفتار دولت نهم است و بخشی به دلیل تحرکات سپاه می باشد در مسیر درستی قرار نگرفته است با وی اتفاق نظر دارند و هم هاشمی و هم اصلاح طلبان از شرایط فعلی ایران به شدت ناراضی و سرخورده هستند و به شدت در پی آرام کردن اوضاع و عادی سازی روابط ایران با غرب و شرق و شمال و جنوب می باشند. اصلاح طلبان که حداقل تا بهار آینده شانسی برای بازگشت به قدرت ندارند و از این روی می کوشند تا هاشمی را ترغیب کنند تا با قدرت انتخابی که به دست آمده که عملا باعث خواهد شد رهبر ایران حرف ها و انتقادات وی از دولت احمدی نژاد را با دقت بیشتری گوش فرا دهد، آیت الله خامنه ای  را متقاعد کند که برنامه ی هسته ای به شکل فعلی از یک سو و سیاست های غرب ستیزانه ی دولت نهم از دیگر سو باعث خواهد شد که سرنوشت محتومی برای ایران که همانا جنگ و ناآرامی های شدید است رقم بخورد.

 

در حقیقت شرایط فعلی ایران به قدری بغرنج به نظر است که نمی توان از بالا رفتن دوباره ی هاشمی از نردبان قدرت در ایران خوشحال نشد اما این را نیز نباید فراموش کنیم که هاشمی قرار نیست در نقش یک معجزه گر قرار گیرد. بی شک هاشمی با قدرت گرفتن دوباره ی سیاسی قدرت چانه زنی بیشتری کسب خواهد کرد و بیش از گذشته به رهبر ایران نزدیک خواهد شد اما در دو سال گذشته لایه های تندرو به قدری خود را به آیت الله خامنه ای نزدیک کرده اند که به آقای هاشمی به راحتی نخواهد توانست این لایه ها را پس زند و حرف خود را به کرسی بنشاند. به هر روی هاشمی تمام تلاش خود را خواهد کرد تا نظام مورد علاقه اش که برای پیروزی و حفظ ان خون دل ها خورده است به دست نئومحافظه کارانی از جمله محمود احمدی نژاد در مسر خطرناکی قرار نگیرد و با تندباد حوادث مواجه نگردد. او در این راه سخت بسیار تنهاست و شانس موفقیت وی نیز به نظر چندان بالا به نظر نمی آید. اما در نهایت او هاشمی رفسنجانی است. سیاست مداری که قابل پیش بینی نبودن نیز می تواند در راس شاخصه های وی قرار گیرد. شاید طرحی نو در انداخت و ایران را به ساحل آرامش رساند . با این تفاسیر چاره ای نیست که از به قدرت رسیدن دوباره ی "آقای قدرت" خوشحال و خرسند شویم و عقل می گوید تا  زمانی که او هم باور ماست و می پندارد که ایران در مناسبات خارجی باید دوباره روی آرامش را ببنید از او حمایت و پشتیبانی نیز کنیم. . فراموش نکنیم که شرایط امروز ایران شرایطی نیست که آرزوی اصلاحات داشته باشیم و هاشمی را به بهانه ی عناد با اصلاحات تحقیر کنیم. عجالتا اصلاحات را باید در رویاهای شبانه مان جستجو کنیم. امروز امنیت و آینده ی ایران با مخاطراتی جدی روبرو ست و شایسته است به این بهانه که هاشمی طرفدار دکترین "آرامش دیپلماتیک" است طرفدار وی شویم. تا زمانی که این هدف بزرگ و مشترک را داریم هاشمی هم پیمان مهمی است و می توان مبتلا به آلزایمری خودخواسته شد و بخش های تاریک حیات سیاسی او را از یاد ببریم.

بالا^^