همه چيز رو به راه است
جمعه، 18 آبان 1386

سامان صفرزايي

چه دوران سختی شده است برای تفکر در اوضاع سیاسی و آینده ی ایران...چقدر تحلیل شرایط کار وحشتناکی شده...چقدر دلم پر است از روزنامه نگاران، اصلاح طلبان و جامعه ي دانشجويي...از اين ضد و نقيض ها و بي كياستي ها...تا حالا سابقه داشته اين همه سياست مدار بي كفايت - چه در اردوگاه چپ و چه راست- يكجا در و در يك زمان گرد هم آِند و جامعه ي رجال سياسي ايران را تشكيل دهند...شيوخي كه در تمناي به دست آوردن رياست مجلس هم قطاران قديم خود را مشتي "ورشكسته مي نامند. رفرميست هايي كه مدام از نگراني هاي خود حول فرداي ايران مي گويند اما حتي فاقد اين شجاعت هستند كه بگويند اگر ما به مجلس آمديم چگونه و چطور قرار است دروازه ي صلح را در ايران باز كنيم.با چه ساز و كاري قرار است برنامه ي اتمي ايران را به سر منزل مقصود برسانند...براي شما قابل پذيرش است افرادي كه حتي جرات سخن گفتن از اجزا و بدنه ي مانيفست ضد جنگ خويش را ندارند بتوانند در مقام عمل كه دشواري ها و مصاعبش صدها بار بيشتر است گامي براي صلح اين كشور بردارند..سياست مداران راست را نيز بگذاريم به حال خويش كه نقد آنان مثال سخن گفتن با خويش در تنهايي است كه كار عاقلان نبوده و نيست و آدمي را به سان ياوه گويان جلوه خواهد داد.

 
آيا پيران دير ژورناليسم ايران به خاطر مي آوردند كه روزنامه نگاران در تاريخ روزنامه نگاري ايران به اندازه ي شرايط فعلي مدام جمله ي "چاره چيست.بايد ساخت" را تكرار كرده باشند و اينقدر به بازي هايي كه سرشان در مي آِيد تن در داده باشند...روزنامه نگاراني كه دیگر آگاه سازی را الویت نمی پندارند و تنها معتاد به نوشتن گردیده اند و حاضر نيستند به قيمت از دست دادن روزنامه ي خود - که تکه ای کاغذ است و اصالتش به رسالت و اصالت محتویات و نگاشت هایش است- به بحران هاي اصلي در سياست خارجي و داخلي ايران بپردازند و لاجرم خود را اسير موضوعاتي مي كنند كه حاكميت را عصباني و آزرده دل نسازد و عجبا كه اينقدر خوار و خفيف شده اند كه براي ساده ترين نوشتارها و مصاحبه ها روزنامه ي خود را از دست رفته مي بينند...روزنامه نگاراني كه مدام اصلاح طلبان را به سخره مي گرفتند كه در مقابل تندباد تندروها ايستادگي نكردند و هرچه انان گفتند پذيرفتند و به عقب رانده شدند، اينك خود به گروهي تبديل شده اند كه بيش از هرچيزي خاطرات تلخ زمامداری ناصواب اصلاح طلبان را به خاطر مي آوردند.. روزنامه ها تنها گزارش نويس سياسي شده اند و جرات تحليل مسائل مهم ايران را از دست داده اند و كار و بارشان شده است تحليل اوضاع سياسي ديگر كشورها...آن هم ديگر كشورهايي كه حساسيت برانگيز نباشند... جالب آنكه همين افراد كه هرگز ياراي پرداختن به معضلات بنيادين فضاي سياسي ايران را نداشتند اكنون بدل به مدعيان جدي مخالفت با طرح "سكوت" آناني شده اند كه پس از دو سال تحليل حساس ترين چالش هاي ايران به اين نتيجه رسيده اند كه نقد حاكميت در شرايط كنوني به سود نيست. بیایید عرق شرمی که تازگی ها بر پیشانی جامعه ی مطبوعات ایران نشسته است را فراموش کنیم. بگذارید روزنامه نگاران راحت باشند. ما که نشنیدیم رفقایشان اخراج شدند و ستون چهارم دموکراسی کشورمان نلرزید و به امضای نامه ای حماسی اکتفا کرد. ما ندیده می گیریم که کسی از آن جماعت حاضر نشد دستش را برای پاک کردن آن عرق شرم بر روی پیشانی کشد. مدارا می کنند پس هستند!
 
به باورم دو دسته ي كه در اين نوشته مورد عتاب و سرزنش واقع گرديدند بخش مهمي از نيروهاي نخبه ي سياسي و اجتماعي يك جامعه به شمار مي آِيند و بي درايتي همان دو گروه كافي و وافي است براي آنكه آتیه ی يك جامعه را تاريك و تار ببنيم و زير لب به طعن و طنز بگوييم:
 
"همه چيز رو به راه است."
بالا^^