فریادهای روزمره
جمعه، 7 دی 1386

سامان صفرزايي

تنی چند از دوستان از من خرده گرفتند که چرا و چگونه توانستی از دستگیری های اخیر گسترده ی دانشجویان احساس تاسف نکنی. این نوشته را نه از برای تبری جستن از امری می نگارم که به باورم کاملا انسانی است و ابراز نارضایتی از بازداشت هر فرد بیگناهی در هر جای جهان واجب الوجوب است بلکه از نگاهی دیگر و به دلایلی دیگر است. آنچه اختلاف سلیقه ی من با دوستان را شامل می شود این است که قرائت هر شخص از ابراز تاسف نسبت به بازداشت صنف ها و طیف های مختلف کنش گران از چپ ترین راست تا راست ترین چپ مختلف خواهد بود. به دیگر بیان اگر ابراز تاسف به عنوان فعلی درونی که درون هر انسان را نسبت به ظلم و جور به لرزه در می آورد مطرح است من ان را می پذیرم اما در عین حال تاکید می کنم در چنین قرائتی الزما قرار نیست برای هر بازداشتی متنی به نگارش در آید و لبی به شکایت گشوده شود تا اثبات گردد که من نوعی نیز در آین دل سوختگی همراه و هم رای می باشم. قرائت دیگر از ابراز تاسف به عنوان کنشی سیاسی مطرح می شود . به این معنا که ابراز تاسف آشکار و یا در عیار بالاتر اعتراض نماییم تا بتوانیم نیروهای امنیتی را به عقب نشینی وا داریم.

اگر گلایه ی آن دوستان از نگارنده ی یادداشت و خیلی دیگر بر اساس چنین قرائتی بوده است اینکه چرا و چگونه توانستم نسبت به سرکوب های اخیر احساس تاسف نکنم و واکنشی درخور نشان ندهم به سه مساله وابسته است:

الف- روند بازداشت ها در یکی دو سال اخیر به قدری عادی شده است که دیگر حساسیت گذشته را در من و بسیاری دیگر برنمی انگیزد و حقیقتا بازداشت در ایران امروز به اندازه هفت هشت سال پیش از این فاجعه آمیز تلقی نمی گردد. اینکه بروز چنین احساسی در میان عامه ی ایرانیان و روشنفکران صواب است یا خطا احتیاج به وارسی های جامعه شناختی دقیقی دارد. تنها می توان اشاره کرد که عدم حساسیت جامعه دو دلیل عمده دارد. بخشی از آن به پروسه ی سقوط اخلاقی غیر طبیعی جامعه باز می گردد (که خود معلول عوامل متعددی است و خارج از این یادداشت) و بخشی دیگر روندی طبیعی است و الزما در کشوری که در یک بازه ی زمانی به صورت پیوسته و مداوم و فعالین حوزه های مختلف بازداشت و محبوس می شوند از میزان حساسیت ها به تدریج کاسته می شود و به طور ناخودآگاه افکار عمومی نسبت به نفس این برخوردهای غیرقانونی مقامات امنیتی آن کشور بی تفاوت می شوند و به سیاق گذشته قادر نیستند وجدان خود را راضی کنند که از دیدن این تندبادهای بی عدالتی ابراز ناخرسندی کند.

ب- بر این باور هستم که ابراز خشم من و دیگران -در محدوده ی یک نوشته در وبلاگ و یا امضای یک بیانیه و یا حتی تجمعی چند صد نفره - الزما و بر مبنای ساز و کاری مشخص کمکی به آزادی محبوس شدگان نمی کنند و پروسه ی آزاد شدن آنان از مسیرهای دیگری که هیچ چارچوب مشخص و قابل تعریفی ندارد و منحصر به حاکمیت ایران است می گذرد و به هیچ روی این تز که فشارهای وبلاگ ها و بیانیه ها الزما تاثیر خاصی بر روند قضائی پرونده ها می گذرد منطبق بر ایده های من نیست. اگر چه ممکن است برخی فشارها گاها نتایج مثبتی داشته باشد اما بار ها نیز پیش آمده که فشارهای فعالین برای بازداشت شدگان نتایج خوبی به بار نیاورده است و چه بسا که مدت بازداشت آنان افزایش یافته و فشار و شکنجه در دوران زندان و یا بازداشت بر روی انان چندین برابر شده است. پس به زعم من فشارهای فعالین - با مختصات دو سال گذشته که از حمایت مردمی و عامه ی دانشجویان برخوردار نیست- در بهترین حالت نقش خنثی دارد و آن قدر تاثیر گذار نیست که اگر یک فعال سیاسی به آن نپیوندد بتوان او را شماتت کرد که برای آزاد سازی بازداشت شدگان همراهی نکرده است.

ج-شاید دوستان بر این باور باشند که چنین تفکری زهرآلود است و باعث خواهد شد که اصل "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود" زیر سوال برود و با اشاعه ی چنین نظریاتی همین عده ی معدود که از رفتارهای غلط حاکمیت ابراز انزجار می کنند نیز سرخورده گردند و حاکمیت فضا را برای اعمال فشار های بیشتر افزایش دهد.

-اولا من تصور می کنم که ما در دو سال گذشته به هیچ روی در فکر جمع کردن قطره ها نبودیم و تعداد معدودی قطره بوده ایم که به خودمان اکتفا کردیم و به هیچ روی به سمت ترغیب کردن میلیون ها قطره ی دیگر که در دانشگاه ها و جامعه ی ایران وجود ندارد نرفتیم و به دیگر بیان تثبیت و تشکیل جوامع مدنی در ایران را کاملا از یاد بردیم و فکر و ذکرمان تنها این بوده است که با همان نفرات ثابتی که رقمشان شاید از یک ده هزارم ایرانی ها نیز تجاوز نکند به سمت قدرت عریان رفته و تصمیم داشتیم به سیکی حماسی آن را به زانو در اوریم که نه تنها موفق نبودیم که در بسیاری موارد خود به زانو در امدیم. این واقعیتی بزرگ است که کنش گران سیاسی هرقدر حیقیت گرا، عملگرا،ریشه گرا و معتقد به اصول عدالت و ازادی خواهانه باشند در صورتی که حمایت جامعه - حداقل طبقه ی متوسط پیشرو آن- را در پشت سر نداشته باشند هیچ شانسی برای به کرسی نشاندن عقاید خود و عقب راندن حاکمیت از مواضع غیر دموکراتیک را نخواهند داشت.

-دوم اینکه به باور من به خاطر لایه های عجیب، پیچیده و متناقضی که در حاکمیت ایران وجود دارد و عملکرد امنیتی شان همواره رندوم و کاتوره ای بوده است، الزما نسب مستقیمی میان "سکوت کنش گران سیاسی" و "افزایش فشار حاکمیت" وجود ندارد و ابن نسبتی اثبات شده نیست. بسیاری بازداشت های صورت گرفته و احکام قضائی و آزادی محکومین در ایران تصادفی و غیر قابل پیش بینی بوده است و در برخی موارد مبنای مشخص و سیستماتیکی نداشته است. " ابتدا به اعدام محکوم شديم. بعد شد 15 سال. 5 سال را بايد مي کشيديم و ده سال هم تعليقي بود. من، مرحوم اکبر ‏محمدي، منوچهر محمدي، عباس دلدار و يکي دو نفر ديگر در اعتراض به اين حکم اعتصاب غذا کرديم. آنها هم ‏بلافاصله يک نامه دادند که حالا که اين طور است همه 15 سال را بايد بکشيد. يعني ما با يک امضا به اعدام، با يک ‏امضا به 5 سال زندان و با يک امضا به 15 سال زندان محکوم شديم. هيچ کجاي دنيا چنين نوساني را در سيستم قضايي ‏نمي بينيد" (۱)

از این روی تصور من این است که اگرچه ابراز تاسف نسبت به بازداشت در ذات خود بی عیب و اشکال و شاید لازم و ضروری است اما از آن مهمتر و بسیار حیاتی تر است که به این امر دلخوش نکنیم که ابراز تاسفی کردیم و وجدانی رها ساختیم و اسامی بازداشت کنندگان را نیز در وبلاگ خود نوشتیم و حال با خیالی آسوده سر بر بالشت گذاریم. مسیر دلسوزی و سمپاتی عملگرایانه ی ما نسبت به بازداشت های بی حساب و کتاب و غیرقانونی تنها از ابراز تاسف های عاطفی نمی گذرد. از درگیر شدن مستقیم با حاکمیت و واکنش های قهرآلود فعلی نیز نمی گذرد. به زعم من اگر در دل خواهان ان هستیم که چنین روندی در ایران پایان پذیرد و دوباره حساسیت عمومی نسبت به بازداشت ها بالا رود و حاکمیت جرات نکند چنین وقیحانه هر آینه فعالین را بازداشت کند لازم است که به دامان جامعه برگردیم و به آن دسته از مردم عادی که دارای بستر فراگرفتن اصول هستند آموزش سیاسی و اجتماعی دهیم، و نسبت به احداث و بنا کردن ان جامعه ی مدنی که سال هاست تنها حرفش را می زنیم همت گماریم. بد نیست کمی فکر خود را از رویارویی تن به تن با رئوس حاکمیت و به عقب راندن آن در دوئل هایی شوالیه وار که حسرت و غمی سترگ -نسبت به اینکه چرا قادر نیستیم بنیادگرایی را به عقب برانیم و فعالین گرفتار شده در زندان را رهایی بخشیم- را به همراه خویش به ارمغان می آورد، جدا سازیم و به فکر راه حل هایی مدون و با قوام باشیم.

در جامعه ای که کنش گران تنها نباشند و حاکمیت غیر دموکراتیک بداند که بسیاری از افراد متعلق به طبقه ی متوسط جامعه حامی آنان است این گونه بازداشت ها سهل و آسان و روزمره نمی شود. بازداشت ها محدود و فشار ها بسیار کم خواهد شد. ان هنگام که کسی بازداشت شد نیز کار بسیار سهل و ساده تر است. نه لازم است تا خودمان را ملامت می کنیم که آزدای خواهی در زندان است و ما بیرون از معرکه ایم. نه احتیاج است که برای آنکه وجدان عاصی را راضی کنیم به ابراز تاسفی بسنده کنیم و از نهاد اهی برکشیم که ای کاش کاری از دستمان بر می امد. نه احتیاج به رجوع به دفاتر شعر شاملو می باشد تا در ذم ان ناجوانمردی ها خطی بنویسیم. حاکمیت ایران به طوری تجربی ثابت کرده است با وجود اینکه روحیات مردم سالاری ندارند اما از مزاج مردم گرایی برخوردار است و در مواردی که احساس کرده اند در پشت سر یک تفکر و یا تصمیم یا کنش سیاسی و یا اجتماعی عده ای کثیر از مردم قرار دارند که خشونت گرا نیستند، نسبت به حمایت خود مصمم ،آگاه و تاکتیک گرا هستند و از سر شور و هیجان به دفاع برنخواسته اند؛ به عقب نشینی تن در داده اند.

مسیر ساخت و ساز جامعه ی مدنی، مسیری است طولانی و کم هیجان که مخاطبانش مردم عادی هستند و به هیچ روی مسیر سبزی برای براورده ساختن روحیات جاه طلبانه و تهییجی نیست. همه چیز پله به پله است و نباید انتظار داشت برای کنشی که انجام می دهیم کسی برایمان کف بزند و به مناسبت دانسته های و فعالیت هایمان تحسین و تشویق شویم. جاده ای است که به باور من برای گام نهادن در آن بسیاری از روحیات فعلی کنشگران سیاسی ایران زمین باید تغییر کند که در جای خود قابل بحث و بررسی است.

من به احترام آن چند دوست که خاطرشان بسیار عزیز است و از آن مهم تر به خاطر چندین و چند نفری که در محبس هستند و هر شبشان در زندان مجرد طولانی تر از "شب یلدا" است از این بازی تلخ حاکمیت در برخورد با فعالین سیاسی ایران ابراز تاسف می کنم. همچنین متاسفم که بگویم ابراز تاسف فعلی ما چندان بازخوردی میان آنان که مدهوش قدرت اند ندارد و در بهترین حالت ابراز تاسف و اعتراض های شدید ما - با مختصات کنونی- تنها فردی را در مقطعی آزاد می کند و گرنه در "سیستم بازداشت بی قاعده" فعالین تاثیری نخواهد گذاشت. تنها یک جامعه ی مدنی قدرتمند می تواند جام تمامیت خواهی را از دست انان که مست شوکت شده اند و نیمه شب خواب بازداشت فلان فعال را می بینند و صبح حکم به بازداشت او می دهد، بگیرد و بر زمین کوبد. بدون پدیدار شدن آن جامعه ی مدنی تمام اعتراض های ما به مثابه فریاد زیر آب خواهد بود و شاید تا سال های آزگار دیگر و با روی کار امدن هر دولتی - اصلاحاتی و غیر اصلاحاتی- بازداشت های تلخ ادامه پیدا کند و هنوز کنش گران سیاسی و روشنفکران تنها و بی کس باشند و در حال ابراز تاسف برای تنهایی خود و هم قطاران در بند خویش.

(۱)مصاحبه ی احمد باطبی با سایت "روز"...شماره ی ۶۱۹

بالا^^