رشيد اسماعيلي
انسانها عقاید گوناگون دارند! بیان این مسئله از فرط وضوح ،مضحک به نظر می رسد. آدمیان نه فقط دستگاههای فکری متفاوت دارند، بلکه حتی ممکن است از آموزه های مشابه برداشتهایی متفاوت در ذهن بپرورند، ممکن ست آنچه که از دیدگاه ما چنان بداهتی دارد که قبول نکردنش «ابلهانه» به نظر می رسد، از نگاه دیگران، قبول کردنش «احمقانه» باشد، به همین سادگی دو گروه به وجود می آیند که هر یک آرا طرف مقابل را «احمقانه» یا «ابلهانه» فرض می کند!(1) چنین اختلافاتی در میان نوع بشر احتمالا قدمتی به درازای تاریخ دارد، برخورد با این «اختلافات» اما همیشه یکسان نبوده است، زمانی مخالفین فکری جز به «شقه کردن»یکدیگر رضا نمی دادند، در همین تاریخ خودمان مگر کم فیلسوف و عارف و حتی فقیه تکفیر شده داریم. برخورد با مخالف، تا سر حد «نابودی»، اما تنها خصوصیتی برای دنیای پیشا مدرن نبوده است،طی قرن بیستم نیز، در قلب اروپا و در سرزمینی که گوته،کانت، فوئرباخ و هگل را در بطن خود پروریده بود، مردی – آن هم با پشتیبانی مردم- بر سریر قدرت نشست که کارش از کتاب سوزی و خرد ستیزی «آغازید» و به آدم سوزی «انجامید». کمی آن سو تر جهان استالینیسم را تجربه کرد، حکومتی کمونیستی که بر گرده ی کارگران، سلطه ی وحشت برپا داشته بود و میلیون میلیون انسانهای بی گناه بودند که در کوره ی آرمانهای نا کجا آبادی می سوختند. می بینید که حالا تکرار آن جمله ی صدر نوشتار آننچنان هم بی حکمت و مضحک نمی تواند باشد. انسانها عقاید گوناگونی دارند، مشکل اما از آنجا آغاز می شود که دسته ای یا به هر قیمت در پی تحمیل عقیده ی خویش بر می آیند و یا به هر قیمت سودای حذف صاحب عقاید مخالف در سر می پرورانند و عجبا که جهان قرن 21 نیز هنوز از این بلیه در امان نیست: کیفر انسانها به جرم عقایدشان.
تمدن بشر به رنسانس وروشنگری که رسید با ادبیات انبوهی در زمینه ی مدارا مواجه شد، مشکل عدم مدارا اما با شعا حل شدنی نبود که« قتل عام بارتولمه» کم و بیش همزمان با رویش همین مفاهیم نو رویداد، سرانجام به حکم تجربه بود که آن مفاهیم نو بر ستونهای بنایی که عهدنامه ی وستفالی بنیان نهاده بود، «کاخ مدارا» را بنا کرد. بشر اما هنوز هم گاه گاه، گونه گونی عقاید و مدارا با مخالف را از یاد می برد و فاجعه می آفریند، در همین کشور خودمان هنوز سالهای زیادی نگذشته است از تجربیات تلخ بعد از انقلاب و دهه ی 60، آنجا نیز از کتاب سوزی آغاز شد تا به آدم سوزی رسید، مگر «کشتارهای دهه ی 60»، اگر نه از نظر تعداد که به لحاظ سبوعیت، چه کم داشت از «هولوکاست»؟ تاریخ ولی فراموش نمی کند که« توده ای» و «اکثریتی» از سرکوب «مجاهد» و «اقلیتی»، توی دلشان از خوشحالی غنج می زد، و مگر فراموش شده است آن همه دست افشانی انقلابیون بر نعش هویدا که محروم از تمام «حقوق» یک انسان ، «اعدام»، شد. ماشین سرکوب که راه می افتد، وقتی دامان مخالفین ما را بگیرد، گویی عین خیالمان نیست، به خودمان که می رسد حکایت همان شعر برتولت برشت است، چه می دانست آن جوان خام چپگرا که به خاطر اعدام انقلابی هویدا سراز پا نمی شناخت چه می دانست که فردا خود مغلوب این دژخیمان است؟ بازرگان اما آنچه را که جوانان در آینه نمی دیدند در خشت خام می دید، چقدر فریاد زد پیر مرد که «آقا اعدام نکنید» که «آقا این محاکمه ها قانونی نیست» و چقدر طعنه اش زدند همین جوانها که تو «مرد انقلاب نیستی» و راست می گفتند که او مرد انقلاب نبود، مردان انقلاب همانها بودند که در دو سوی ماجرا با کمی تقصیر بیشتر یا مقداری کمتر، نهال آزادی را پایمال خشم انقلابی خویش کردند، که اندیشه ی «آزادی» با انقلاب سازگار نیست و از چپگرایی انقلابی جر تبعیض و سرکوب و «نا برابری» بر نمی خیزد. بالاخره در آن تابستان سیاه 67 نیز شد آنچه شد، از درون حکومتیان جز آن مرجع آزاده و تن نسپرده به عجوزه ی هزار داماد قدرت، کس دیگر دم به اعتراض نگشود، که تاوانش را داد و هنوز می دهد(2). رو سیاهی برای همه ی آنهایی است، که از فردای 22 بهمن 1357، در برابر نقض حقوق هر انسانی از روسپیهای شهر نو تا هویدای نخست وزیر، از تقی شهرام تا...سکوت کردند. باری،همه ی آنهایی که فراموش کردند، هر انسانی –ولو مجرم- حقوقی دارد. و همه ی آنهایی که فراموش کردند، «عقیده، جرم نیست».
حالا جبر زمانه، دست روزگار، اقتضائات دیالکتیک تاریخ! یا هر چیز دیگری ما را در موقعیتی مشابه قرار داده است. آنان که فرسنگها دور از ما می اندیشند، به بند شده اند به جرم اعتقادشان. مباد که ما نیز روسیاهان تاریخ لقب بگیریم. قریب چهل دانشجو به طرفة العینی در بند شده اند و من در عجبم که جز از دانشگاه فریادی بر نمی خیزد(3).از این همه حزب و دسته و رسته که دلنگران انتخاباتند ، باید پرسید دلیل سکوتشان را. مگر اینها انسان نیستند؟ مگر حقوق بشر شامل حال اینان نمی شود؟ نکند با طرح مردمسالاری دینی خواستید از همین حالا خرجتان را سوا کنید که حقوق بشر تنها حقوق مومنین است؟نگذارید بار دیگر بیخ گوشتان فاجعه ای رخ دهد.
صورت مسئله مشخص است، جای گفتگو هم ندارد، عده ای دانشجو به هر دلیل خود را به اندیشه ای معتقد می دیده اند و بر این اساس فعالیتهایی مسالمت آمیز داشته اند. آنها بنا بر حق طبیعی خویش که حتی در همین قانون اساسی هم به رسمیت شناخته شده درون دانشگاه اعلام تجمع می کنند. تجمع آنها نه با «حمل سلاح» بود و نه حتی محورهایی که برای تجمع اعلام شده بود «مخل به مبانی اسلام». پس با کدام مجوز قانونی با تجمع کنندگان بر خوردی اینچنین سختگیرانه انجام شد؟ آیا آنچه پس از بازداشت تجمع کنندگان صورت گرفت مسیری قانونی بود؟ آیا نگه داشتن افراد برای روزهای طولانی در سلول انفرادی بدون حق وکیل، بدون حق ملاقات با خانواده و حتی بدون مشخص بودن اتهامات قانونی است؟ مگر این قانون آیین دادرسی کیفری را مجلس شورای اسلامی ننوشته؟ مگر شورای نگهبان آن را تایید نکرده؟ آیا نهادهای امنیتی از اجرای قوانین معافند؟ آیا جز این است که نقض کنندگان این قوانین نه فقط ناقض حقوق بشر[که خود قانونی جهانشمول است] که حتی زیر پا گذارندگان شرع و قانون نیز محسوب می شوند چرا که هیچ کجای شرع و قانون مجوز چنین برخوردی نمی دهد.
باری؛برخورد با دانشجویان چپ(4) نه تنها بر خلاف تمام موازین حقوق بشر که حتی بر خلاف نص قوانین جمهوری اسلامی نیز هست. اکنون وظیفه ی همه است که از حق بیان آزادانه ی اعتقادات، از حق فعالیت مسالمت آمیز سیاسی و از حق برخورداری این دانشجویان از یک دادرسی عادلانه، بی پروا و به صراحت دفاع کنند. دفاع از حقوق «افراد انسانی» فارغ از هر عقیده، جنسیت و مذهب و زبان، منشاء قومی و طبقاتی و تمایزاتی از این قبیل، حداقل اصلی است، که همه ی ما باید پیرامون آن به اجماع برسیم و بر اساس آن عمل کنیم. وگر نه ما نیز از رو سیاهان تاریخ خواهیم بود.
1- این البته به این معنا نیست که هیچ معیاری برای سنجش درستی و غلطی اندیشه ها نمی توان به دست داد. بحث بر سر این است که صاحبان هر اندیشه ای باید در دارا بودن ان اندیشه و بیان آن آزاد باشند.این مبحث البته پیچیدگیهای حقوقی و فلسفی فراوانی دارد که اینجا، جایش نیست.
2- به جز آیت الله العظمی منتظری از گروههای داخل کشور گمان می کنم تنها نهضت آزادی بود که صراحتا در همان زمان به اعدامها اعتراض کرد.
3- باید انصاف داد که طیفهای مختلف دانشجویان و فعالین و گروههای حقوق بشری داخلی و خارجی و حتی رسانه های بین المللی و تارنماهایی نظیر ادوارنیوز و خبرنامه ی امیر کبیر در این زمینه عملکرد مثبت و قابل قبولی داشته اند.
4- هنوز این یادداشت را به انتها نرسانده بودم که خبر بازداشت عده ای دیگر از دانشجویان چپگرا منتشر شد. ظاهرا دوستان عزیزم محمد پورعبد الله و مرتضی اصلاحچی نیز در بین دانشجویان بازداشت شده بوده اند. نمی دانم چه از من ساخته است جز آرزوی آزادیشان.
بالا^^