مقصود فراستخواه
مقدمه و روش
روشنفکری دینی، وجود جدید تاریخی در عرصه تحوّلات ایران معاصر است. از یک لحاظ می توان سه رویکرد معرفت شناختی متفاوت برای بررسی روشنفکری دینی را از هم متمایز ساخت که عبارتند از: 1. رویکرد اثباتی 2. رویکرد توجیهی 3. رویکرد توضیحی.
اين سه رويكرد، پيوستاري تشكيل ميدهند كه شما هر چه از رويكرد اول به سمت رويكرد سوم ميرويد به همان ميزان از جزميّت معرفت شناختي، فاصله ميگيريد. در رويكرد اثباتي، (كه رويكردي ماقبل كانتي است) شما وقتي دربارة «روشنفكري ديني» سخن ميگوييد، در واقع يا آن را ابطال ميكنيد (مثل سنتگرايان و بنيادگرايان) و يا اثبات ميكنيد به اين معنا كه حقيقت ناب، در نزد آنان (و فقط آنان) است و نه در نزد ساير نحله های ديني و نه در نزد نحله های سكولار. در قبل از انقلاب و تا دهة نخست آن، اين رويكرد در ايران غالب بود و در این اواخر نیز با همین رویکرد بوده است که برخی، روشنفکری دینی را مفهومی ممتنع از نوع مربع مدور قلمداد می کرده اند و در مقابل ، برخی دیگر آن را گزینۀ بی بدیل می دانستند.
در رويكرد توجيهي (كه رويكردي كانتي است) مجموعة باورها و نگرشها و مدعيات روشنفكري بر مبناي تجربههاي ديني پاية آنها، توجيه ميشود.اين رويكرد از دهة دوم انقلاب و بر اثر تأملات معرفت شناختي آغاز شد و همانطور كه پيداست، دعوی معرفت ناب در آن ،کمتر از رویکرد نخست است. بر اساس این رویکرد دوم،آنگاه که از روشنفکری دینی سخن می گوییم،هدفی فراتر این نداریم که ببینیم آیا مجموعۀ مدعیات روشنفکری دینی بر مبنای مبانی پذیرفته توسط خود او قابل توجیه است ؟
در رويكرد توضيحي (كه رويكردي، كم و بيش، ويتگنشتايني است) روشنفكري ديني به عنوان نوعي از فهميدن دين و سخن گفتن از آن با قواعد خاص خودش هست كه در يك موقعيت خاص و با پيشرفتهاي خاصي جريان پيدا ميكند و وظيفة ما در بررسي روشنفكري ديني اين است كه آن را از طريق توصيف همين موقعيت خاص، توضيح دهيم و به پيشفرضهايش وضوح ببخشيم . در این رویکرد سوم بررسی روشنفکری دینی به معنای تلاش برای توصیف موجهی از موقعیت یک جماعت خاص تحت عنوان روشنفکری دینی، توجه به زمینه های تکوین این جماعت،و مداقه در پیشفرضها و گزاره ها و نتیجه گیریها یشان است.در واقع محقق در این رویکرد، ذهن نقاد خود را به سوی گفتار ها و دعاوی این جماعت گشوده می دارد و می کوشد به نوع فهم آنان از دین و از روشنفکری نزدیک بشود و ببیند که آنان در چه موقعیتی و چگونه و با چه قواعدی دین را فهمیده اند و نتیجۀ این فهم ممکن است چه و چه بشود.
در این مقاله رویکرد سوم برای بحث انتخاب شده است. به همین دلیل در ابتدا فهرستی از برخی ویژگیهای روشنفکری دینی را توصیف می کنیم و آنگاه تنها بر یکی از این ویژگیها که فرض ما آن است که این ویژگی ،یک ویژگی شاخص و اساسی تر است،متمرکز می شویم و آن را مبنایی برای به دست دادن یک سنخ شناسی از این جماعت قرار می دهیم و به تحلیل مقایسه ایِ شش تیپ روشنفکری دینی می کوشیم.
روشنفکری دینی چگونه قابل توضیح است؟
در این بخش صرفا فروض خود را در بارۀ این سؤال ذکر می کنیم کهروشنفکری دینی چگونه قابل توضیح است؟در اینجا درصدد بررسی و آزمون این فروض نیستیم.در مقالات دیگر برخی از این فروض،مورد بررسی قرار گرفته است(فراستخواه،1383 و1386الف و ب ) اما در اینجا نویسنده فقط قبل از بحث اصلی، خواننده را در جریان پیشفرضهای خود دربارۀ موضوع مورد بررسی حاضر قرار می دهد؛
1. روشنفکری دینی پروژه ای چند بعدی[1] است. پروژه ای فکری و در عین حال اجتماعی و سیاسی است. حیات روشنفکری دینی در عین حال که درگیریهای ذهنی[2] دارد، اهداف عملی[3] نیز دارد. روشنفکری دینی صرفاً یک برنامۀ پژوهشی نیست بلکه یک طرح اقدام[4] نیز هست. طرحی از کنش ارتباطی و تعاملی است.
2.علائق شناختی در روشنفکری دینی صرفاً از نوع فنی و ابزاری نیست، بلکه بیشتر عملی، تفسیری و معطوف به رهایی[5] ( به معنای هابرماسی ) است.
3. پروژۀ روشنفکری دینی، پروژه ای خاص و محلّی[6] و در عین حال عام و جهانی[7] است و توضیح آن در پرتو مفهوم جهانی- محلّی[8] ( به معنای استیگلیتزی) امکانپذیر است.
4. روشنفکری دینی از طریق فهم منطق تجربه ای انضمامی از روشنفکری در یک موقعیت خاص (به معنای در «اینجا و اکنون») است.در واقع این جماعت در تجربه های جهانی مدرنیته شرکت می کنند ولی به صورت متناسب با و از افق یک موقعیت خاص تاریخی ،فرهنگی ،اجتماعی و محلّی. روشنفکری دینی از نوع «ادغام افقها»( به معنای گادامری) است .
5.روشنفکری دینی هستاری دو رگه[9] است. تجربۀ روشنفکری دینی از نوع تجربه های سنتزی (به مفهوم دیالکتیکی آن) است. جریان روشنفکری دینی وقتی پدید می آید که تجربۀ روشنفکری و مدرنیته در معنای کم و بیش مشترک سیّاره ای، با خاطرات و تجربه های منطقه ای، ملّی، قومی و دینی خاص «نسبتِ مزجی» پیدا می کند. این «امتزاج» از طریق نفوذ تجربه های «عرفی» (سکولار) و «دینی» در همدیگر[10]، صورت می گیرد.(تیلور،2002)
6. روشنفکری دینی در ایران معاصر با الگوی تنوع تجربه های زیستۀ عاملانِ اجتماعی بهتر قابل توضیح است. این عاملان، حامل تجربۀ مدرنیته هستند ولی این تجربۀ آنها، همان طور که مشروط و مقیّد به موقعیت ایرانی است؛ کم و بیش مضاف به «تجربه های زیستۀ ایمانی» و مسبوق به درجاتی از «تماس با امر دینی» نیز هست.
7. رابطه روشنفکری دینی با گذشته و سنت رابطه ای از نوع گسست در پیوست است. مفهوم گسست به دلیل محدودیتهاو کژتابی ها و موارد آسیب شناختی سنت، و مفهوم پیوست به دلیل واقعیت ها و امکانات و قابلیتهای سنت در پراکسیس اجتماعی قابل توضیح است. روشنفکری دینی در تحلیل سنت، وجوه تهدیدمیز آن را با ابعادِ فرصتی، یکجا بررسی می کند.
8.روشنفکری دینی با مفهوم «همزمانی تضادی[11]» بهتر قابل توضیح است تا با مفهوم « ناهمزمانی خطی[12]» (بیکر، 2002 )
9.پروژۀ روشنفکری دینی در ایران معاصر مثل هر پروژۀ دیگر محدودیتهای موقعیتی دارد که با تحلیل « منطق موقعیت [13] » قابل فهم تر می شود. وجود روشنفکری دینی مثل هر وجود دیگر اجتماعی و تاریخی مشروط[14] است. بنابراین مدرنیّت اونیز نامشروط نیست.
10.روشنفکری دینی از نوع عقلانیت مدرن اما تعدیل شده است.به دلیل گزاره های پایۀ ایمانی در روشنفکری دینی؛ باید گفت که روشنفکری دینی عقلانیت در صفر درجه نیست. بلکه عقلانیت تعدیل شده و دستکاری شده است
11. روشنفکری دینی طرحی در حال ساخته شدن و ساخت یافتن[15] است.
12.روشنفکری دینی، مفهومی به قول قدما مشککّ و به قول امروزیها «فازی» است و طیفی از عاملان و نگرش ها و رویکردهایی را در برمی گیرد که درعین وحدت، کثرت دارند. برای مثال میزان و سطوح نسبت با دین (تماسّ با امر دینی) در روشنفکری دینی تفاوت می کند. طیفی از اینان، تجربه های عمیق ایمانی و دینی دارند، طیفی دغدغه های دینی دارند، و طیفی به معنای عام آن، فقط در حافظۀ دینی و خاطرات دینی قوم خود، کم و بیش شرکت دارند.
13.روشنفکری دینی با تعدّد منابع معناساز مانند: دین، ملیت، جنسیت، طبقه، قومیت و تجربه های معنادار جدید مدرنیته همچون پیشرفت، دمکراسی، برابری، حقوق بشر، قابل توضیح تر است تا با تک منبعی بودن معنا. تحلیل روند روشنفکری دینی در ایران معاصر حکایت از آن دارد بنا بر شواهدی، این پروژه، روز به روز هرچه بیشتر به الگوی پاره- معناها[16] نزدیک می شده و از الگوی «معناهای تامّ» فاصله می گرفته است. (آندرسون،2003)
14. مهم ترین ویژگی روشنفکری دینی، باز تولید معنا در نسبتِ شناساگرانه یا تفهّمی با امر دینی است. این نسبت شناساگرانه ، اطوار متحوّل و متنوعی داشته است.
از این 14 نمونه ویژگی در مقالۀ حاضر تنها ،چهاردهمی مورد بحث واقع می شود و مبنایی برای تحلیل مقایسه ای چند نوع روشنفکری دینی در ایران معاصر قرار می گیرد.
وجه اشتراك اصلي روشنفكران ديني
شناساگري[17] يا تفهم[18] نسبت به امر ديني، وجه تمايز اساسي روشنفكران ديني، هم با ساير روشنفكران و هم با سایرنحله های تاریخی ديني مانند فقها، متكلمان، عارفان، مفسران و مانند آن ، و سرانجام با سایر جریان های فکری دینی در دورۀ معاصر یعنی سنت گرایان و بنیاد گرایان است. در عين حال، وجه اشتراك اصلي طيفهاي مختلف روشنفكران ديني نيز همين عنصر شناساگري يا تفهم نسبت به امر ديني است. شناساگري دين يا تفهم دين، با دينشناسي در معناي سنتي یا بنیاد گرایانه تفاوت ماهوي دارد.
انسان در عالم مدرن، موقعيتي پيدا ميكند كه با موقعيت آدمي در عالم سنتي، متفاوت است و از جمله اينكه، در دنياي مدرن، به انسان كم و بيش احساس خودبنيادي و خويشكاري و سوژگي دست ميدهد و خود را فاعل شناسا و اختياردارِ تفهم، تلقي ميكند؛ حتي نسبت به «امر مقدس».
روشنفكر ديني به نسبتي كه از عالم سنتي، ترك تعلق ميكند و به عالم مدرن ميپيوندد، احساس شناساگري و تفهم او در ارتباط با امر ديني برانگيخته ميشود. اين احساس جديد، چند ويژگي عمده دارد كه در فعاليتهاي معرفتي به معناي سنتي آن نيست، به نظر ميرسد دو ويژگي اصلي بدين قرار باشد.
1. مقام و موقعيت فاعل شناخت يا فهم
انسان در عالم مدرن با احساس خوبنيادي، به شناختن و فهميدن آغاز ميكند. حتي خدا نيز امري است كه او ميخواهد با استقلال و آزادي، به جستجويش برود و دربارة پرسش از وجود او، تصميم بگيرد و دربارهاش، فهم خاص خود را داشته باشد. و به طريق اولي، در خصوص امر ديني، با درجة آزادي بيشتري حرف بزند.
2. فاصله گرفتن از موضوع شناخت يا فهم
در دنياي مدرن؛ فرهنگ و فضاي امانيستي، انسان را به فاصله گرفتن از امر ديني سوق ميدهد. وي احساس ميكند كه موجودي خويشكار و فاعل شناسا و اختياردار فهم است و حتي ميتواند در امر ديني نيز سركشي بكند. درون شالودهها سرك بكشد، به راززدايي و بازانديشي دست بزند و امر ديني را در طرحي از سوژگي يا تفهم خود از نو توضيح بدهد.ساير ويژگيها مانند عقلانيت انتقادي، جرأت فهميدن و ... از اين دو ويژگي ناشي ميشود.
اين ويژگيها موجب ميشود كه روشنفكري ديني با امر ديني، نسبت جدالي عجيبي پيدا ميكند. به طوري كه از يك سو با آن ارتباط معنايي، روحي، عاطفي، تجربي، وجودي و تاريخي دارد و از سوي ديگر با سوژگي و تفهم، به تصرف ذهنی و معنايي و بازانديشي و نقادي در آن ميپردازد.
نمونهاش را در شريعتي ميبينيم. از يك سو، خدا برای شريعتي معنابخش طبيعت، انسان و جامعه است: دربارۀ طبيعت می گوید؛ خدا خودآگاهي سرشار در طبيعت است (م. آ. 11/134) دربارۀ انسان می گوید؛ انسان ارادهاي، «در شدن»، از پستترين لجن تهنشين شده تا متعاليترين ذات يعني روح خدايي است. (م. آ. 4/400) عميقترين سطح وجودي انسان، خويشتن معنوي وخدايي اوست (م.آ. 4/32) ودربارۀ جامعه می گوید؛خدا حقيقتي است كه تجلي اجتماعي آن، همان «ما»يي است كه از «جامعه» وجود دارد (م.آ. 11/122) بدين ترتيب خدا، همچنان از مفاهيم ومعاني مركزي در نزد شريعتي است.
اما همين معناي الوهی با همة تقدس آن، مانع از شناساگري و تفهم شريعتي نميشود و در اينجاست كه تفاوت او با يك عارف و متكلم وحكيم، خود را نشان ميدهد. مثلاً آنگاه كه ميگويد «و خدا بدون سايهها و آيههايش»؛ اين نشان ميدهد با همه قوت و نفوذي كه معناي خدا در پس زمينة ديني او دارد، اماهمين معنا، موضوع جدي نقد و فهميدن مداوم اونيز هست. شريعتي به حضور خدا در آدم وعالم، چندان نزديك ميشود كه ميگويد «در خدا، انسان سالم ميماند» (م.آ. 2/103) اما در عين حال همين حضور خدا، از مهمترين سوژههاي انتقادي شريعتي است. چرا كه مفهوم حضور خدا در انسان ميتواند به صورت مقدس شدن آراي متوليان و متن ها و سازمانهای رسمي دين و مانند آن قلمداد بشود.
اين نوع نسبت جدالي با امر ديني، يعني از يك سو نزديك شدن به آن و از سوي ديگر فاصله گرفتن شناساگرانه و تفهمي از آن، در جاي جاي آراي شريعتي، خود را نشان ميدهد. مثلاً وي با تأملي از اقبال، خاتميت را فارغالتحصيل شدن انسان از مكتب وحي ميداند (م.آ. 14/327) در اينجا كوششي ديده ميشود كه در جهت خويشكاري و خودتنظيمي آدمي است. اما در عين حال، شريعتي همچنان علاقهمند است كه انسان هرگز از جستجو براي دستيافتن به حقيقت وحي، خود را بينياز نبيند. (م.آ. 2/100)
بدين ترتيب شناساگري و تفهم روشنفكران ديني دربارة دين، با دينشناسيها و دينفهميهاي متعارف تاریخی مثلاً توسط متكلمان، فقيهان، عارفان، مفسران و حكما، ونیز با دينشناسيها و دينفهميهاي معاصر مانند سنت گرایی و بنیاد گرایی فرق جدي داردزیرا كه کم وبیش همراه با احساس خويشكاري، سوژگي، جرأت فهميدن، خودگرداني، آزادي، تصرف ذهني و فني، بازانديشي و نقد و غير آن دارد.
وجوه تمايز اساسي روشنفكران ديني
كار و بار روشنفكران ديني در خصوص نسبت شناساگرانه و تفهمي با امر ديني در ايران معاصر را ميتوان در 6 نوع، توصيف و مقايسه كرد:
1. بازخواني دين
2. بازسازي دين
3. تأويل دين
4. تحلیل دین
5. تحويل دين
6. تغيير عالمِ ديني
1. شناساگري و تفهم از نوع بازخواني
در اينجا كه اوايل كار روشنفكري است، روشنفكران ديني، به تصرفات ذهني امانيستي در امر ديني آغاز ميكنند وبه اقتضاي شرايط خاص جامعه ايران تعبيرهاي موردي تازهاي از برخي اجزاي امر ديني به دست ميدهند. در واقع سنت ديني را در آفاق مدرن، بازخواني ميكنند و در امر ديني، افق گشاييهاي تازهاي ميپردازند. به عبارت ديگر در متن سنت، به توليد مجموعهاي از معاني مدرن دست ميزنند و شالودههاي تازهاي از امر ديني پيريزي ميكنند. نمونة برجسته اين نوع روشنفكري ديني را در مهدي بازرگان ميبينيم كه شالودههاي مفهومي جديدي مثل" آزاديخواهي ديني"، "تعهد دینی از طریق كار وخلاقيت" و "تعارض توحيد با استبداد"، توليد و اشاعه ميكند.
2. شناساگري و تفهم از نوع بازسازي
آن تصرف ذهني كه در نوع اول، در حدّ شالودهسازيهاي مفهومي موردي بود و حداكثر، يك مجموعة مكانيستي از مدعيات تجددخواهي ديني به وجود ميآورد، در نوع دوم شكل ارگانيكتر و سازمان يافتهتري به خود گرفت، روشنفكر ديني در اين مرحله، و به جاي مجموعهاي از مفاهيم موردي و اقتضايي، سيستمي ايدئولوژيك از امر ديني سامان ميدهد كه در آن هر چيز جاي مشخصي داشت و اسلام بر مبناي جهانبيني و نظام ارزشي و فلسفة تاريخ و مباني انسان شناختي و جامعه شناختي و سياسي خاص خود به صورت ارگانيك و تام و تمام بازسازي شده بود. چنان كه پيداست نماد بيبديل اين نوع روشنفكري، علي شريعتي بود كه اعتقاد داشت بايد از سطح شخصي، ذهني و تجربيِ ايمان فراتر رفت و آن را در يك زندگي اجتماعي خاص تبلور بخشيد (م.آ. 7/142-144) به عبارت ديگر، ايدئولوژي ايماني است كه به سطح خودآگاهي، آرمان، مسئوليت،تعهد و روشنگري رسيده است (همان، 7/93-94).
3. تفهم از نوع تأويل
آن شالودههايي كه در نوع اول پيريزي شده بود و در نوع دوم، انسجام ايدئولوژيك يافته بود، در اين نوع، و باظرافت خاصي، به تعويق گذاشته ميشود و هرمنوئيكِ كتاب و سنت، هم جاي الهيات و دينشناسي ترموديناميكي بازرگان، و هم جاي ايدئولوژي توحيدي شريعتي، مينشيند. نمونهاش را درمحمد مجتهد شبستري ميبينيم.
4. شناساگري از نوع نقد معرفت ديني
در اينجا، با رويكرد تحليلي و معرفت شناختي، شالودهها شرحه، شرحه ميشوند. وجه بارز اين نوع روشنفكري ديني، نقد ايدئولوژي ديني وتولید معرفتهای درجه دومی درباب دین است كه درعبدالکریم سروش ديده ميشود.
5. شناساگري از نوع تحويل دين به معنويت
پيچيدگيها و دشواريهاي روشنفكري ديني، از حيث جمع ميان سنت و تجدد، كساني چون مصطفی ملكيان را به دور زدن امر ديني سوق ميدهد. وي با توسل به مفهوم جايگزين معنويت، بسياري از معضلات روشنفكري ديني را از حيث ارتباط امر ديني با تحولات مفهومي و ساختاري دنياي سكولار، در داخل پرانتز مينهد.
6. نسبت وجودي با دين و تغيير عالم ديني
نفوذ مؤثر شريعتي در فرهنگ معاصر ديني، موجب تمايز طيفي از"نوشريعتيها" در ضلع چپ روشنفكري ديني شد كه ميتوان آن را با طيف ليبراليستي هم از نوع سیاسیِ آن یعنی بازرگان و هم از نوع معرفت شناختی آن دررويكردهاي هرمنوتيك و بويژه فلسفة تحليلي (در روشنفكري ديني)، مقايسه كرد. "نوشريعتي ها" از يك سو در مواجهه با چالشهاي معرفت ديني، بر رويكرد وجودي به دين، تأكيد ميكنند و این را تكيهگاه محكمتری برای انگیزۀ خودبه مبارزۀ دائم می بینند. در اينجا، ردّپاي اگزيستاسياليسم شريعتي خود را نشان ميدهد.
همچنين نوشريعتيها براي مواجهه با لبههاي تيز فلسفة تحليلي، به فلسفة قارهاي پناه ميبرند و سرانجام(حسب سنت چپ و بر اساس قول مشهوری از مارکس)تغییر را مهم تر از توصیف و تحلیل می دانندو در برابر چالشهاي تفسير دين، به پررنگ كردن «تغيير عالَمِ ديني» علاقه نشان ميدهند. پيشروان اين رويكرد، بيش از حوزههاي مدرسي – دانشگاهي، در عرصههاي سياسي فعال بودهاند و در نتيجه، به طور طبيعي، جريان تفهمِ را در بحبوحة عمل سياسي (پراكسيس) جستجو ميكنند.( جدول «1» )
|
ردیف
|
تیپ
|
عنوان
|
شرح
|
سنخ شناسی
|
ویژگی تطورّی
|
پارادایم غالب
|
نماینده برجسته
|
|
1
|
بازخواني دين
|
تعبیرهای موردی فکری و اجتماعی از امر دینی (به صورت اقتضایی)
|
-تولید مجموعه ای از معانی مدرن در متن سنت - بازخوانی سنت در آفاق مدرن
-افق گشایی های جدید در امر دینی
|
مکانیستی
|
پی ریزی شالودۀ جدید در امر دینی
|
ترمو دینامیک
|
مهدی بازرگان
|
|
2
|
بازسازي دين
|
تعبیر تام از امر دینی (ایدئولوژی دینی)
|
بازسازی فکری دینی
|
ارگانیستی
|
شالوده سازی مدرن از امر دینی
|
اگزیستانسیالیسم و جامعه شناسی «و بری»
|
علی شریعتی
|
|
3
|
تأويل دين
|
رویکرد تفسیری
|
تأویل امر دینی
|
هرمنوتیک
|
تعویق شالوده
|
هرمنونیک
|
محمد
مجتهدشبستری
|
|
4
|
تحلیل دين
|
رویکرد تحلیلی
|
نقد معرفت دینی
|
معرفت شناختی
|
شرحه شرحه شدن شالوده
|
فلسفه تحلیلی
|
عبدالکریم سروش
|
|
5
|
تحويل دين
|
رویکرد تحویلی
|
دور زدن امر دینی
|
تقلیل دین به معنویت
|
در پرانتز نهادن شالوده
|
فروکاست گرایی
|
مصطفی ملکیان
|
|
6
|
تغيير عا لَمِ ديني
|
رویکرد وجودی
|
مبارزۀ دینی
|
اگزیستانسیل
|
پراکسیس شالوده
|
فلسفۀ قارّه ای
|
نو شریعتی ها
|
جدول« 1 »
روشنفکری دینی و اطوار متحول و متنوع بازتولید معنا در نسبت شناساگرانه با امر دینی
اين 6 تيپ روشنفكري ديني از چند لحاظ قابل مقايسه هستند؛
دو تیپ 1 و 2 به دورۀ تاسیس هویت نواندیشی دینی تعلق دارند.رويكرد بازخواني دين (و نمونة برجستة آن ؛كارنامۀ بازرگان) در چالش با سنت، كارايي مفهومي متوسط و تدريجي داشت. زيرا چنانكه ديديم تصرفات ذهني آن در سنت، نسبت به برخي رويكردهاي ديگر روشنفكري، محدود و موردي و قابل تحمل بود و از حيث عمل سياسي نيز منادي «اصلاح» بود. كارايي مفهومي آنفعال سازی متوسط و تدريجي هویت دینی بود.
رويكرد بازسازي دين (كارنامة شريعتي) در زمان خود، چالش بيشتر و سريعالانعكاسي با سنت به وجود آورد و انقلاببرانگيز بودوكارايي مفهومي پر تأثیر و تأسیسی داشت، در عوض به همان ميزان كه آسيبپذيري تیپ 1 (بازخواني دين) در آزمون اجتماعي و سياسي، كم بود، از آنِ تیپ 2 («بازسازي دين») زياد بود و ملاحظه شد كه هر دو مفهوم انقلاب و ايدئولوژي ديني، با چه كاركردهاي مخاطرهآميزي خود را نشان داد.سنگین تر کردن بارِ[19] دین یکی از مخاطرات این رویکرد بوده است، که ازتعابیر سياسي و ايدئولوژيك و آرمانشهري ،آنهم به همراه آرایه های سخنورانه در بارۀ دین ناشی می شد.
هر سه تیپ3 و4 و5 به دورۀ بعد از استقراردولت دینی تعلق دارندو کارایی مفهومی تأسیسی جامعۀ دینی به معنای سابق کلمه ندارند. کارایی مفهومی آنها فعال سازی مجدد دین در زمانۀ پلورالیستی است.كارايي مفهومي هر دو رويكرد تأويل و تحلیل دين( تیپ3 و4)، در چالش با سنت زياد است .هر چند كه در مقايسه با هم؛ اولي تفسیری و دومي تحلیلی است. كارايي مفهومي هردو، حداکثر در حد فعال سازی مجدد دین در قالب ایجاد اجتماعاتی معنا دار در جامعه ای پلورالیستی است. (بنگرید به سیرگفتارهای سروش از دولت دمکراتیک دینی،جامعۀ پیامبر پسند،تمایلات آیینی برای روشنفکری دینی و...)از حيث كارايي در عمل سياسي نيز، عمدتاً به گفتگوی انتقادی دامن ميزنند. از حيث آسيبپذيري نيز اكنون در حال آزمون هستند. كساني از روشنفكران دینی تیپ1 و 6، برخي از مؤلفههاي رويكرد تیپ3و4 را در درازمدت، و از حيث خالي شدن زير پاي اعتبارات ديني یا معرفتی یا تعهد زایی، مخاطرهآميز تصور ميكنند و در مقابل، كساني ديگر هر دوی تیپ3و4را، نوعي دفاع غيرمستقيم از اعتبار دين در دنیای مدرن تلقي ميكنند.
رويكرد تحويل دين، به دليل اينكه، سنت را دور ميزند، كارايي مفهومي آن در چالش با سنت ديني، كمميشود، كارايي مفهومي آن، بیشتر انفسی و روانشناختی و فرد گرایانه،( ونه جامعه شناختی ) است. هر چند كه در مقياس كلان، براي سنت ديني، بديلي به ميان ميآورد و از این حیث بحث بر انگیز شده است.اكنون در حال آزمون است. گاهي تصور ميشود كه همين بديلسازي براي سنت ديني و در پرانتز نهادن آن، در كوتاه مدت ،سنت ديني را يك چند از معرض چون و چراها دور ميدارد و در ميان مدت بويژه با ظهور ابهاماتِ مفهوم بديل يعني «معنويت» و چون و چراهايي كه دربارة آزمون معرفتي و اجتماعي آن پيش خواهد آمد، فرصت مجدد براي به ميدان آمدن سنت ديني فراهم ميآورد.
سرانجام كارايي مفهومي نوع ششم در چالش با سنت، به دليل رويكرد وجودي آن،متوسط ولي مداوم است و از حيث عمل سياسي نيز، مبارزه برانگيز است.تیپ 6 در واقع بسیاری از ویژگی های تیپ2 را ،به تناسب شرایط تازه تر ،بازسازی می کند. رويكرد بازخواني دين(تیپ1) ، به مشرب ليبرال- بورژوازي نزديك است و تكثر اقتصادي را ميپذيرد ، اما تیپ2 و اخیرا 6 ؛با رويكردهاي چپ و پروژۀ سوسیال دموکراسی خداپرستانه(میراث نخشب )نزدیک تر است.چالش اصلی این تیپ، آن است که به تکرار شریعتی ،تقلیل پیدا بکند.
از حيث تكثرگرايي نيز همۀ تیپها با پلوراليسم سياسي موافقند، برخي از رويكردها تا حدّ پلوراليسم فرهنگي و اجتماعی نیز پيش ميروند ولي برخي ديگر مانند رويكرد تأویل وتحلیل و تحویل، با مسأله تكثر معرفت شناختي هم تماس دارد.
وجود دولت دینی سبب شده که روشنفكري ديني هنوز با چالش های دین در دوره و زمانۀ سکولار یا مابعد سکولار و دشوار های پلورالیسم، چندان دست به گریبان نشود . گمان می رود که به میزان هر مقدار آنتروپی در دولت دینی احتمالا، وفاداريهاي در حال کمون كم و بيش معرفتي-معنایی آنها به دين ،مجددا میل به ظهور و تعین پیدا خواهد کرد.(جدول «2»)
|
|
كارايي مفهومي در چالش با سنت
|
كارايي مفهومي از حيث عمل سياسي
|
آسيبپذيري در آزمون اجتماعي و سياسي(ريسك فاكتورها)
|
درجة تكثرگرايي
|
حيطة زماني از حيث قرار گرفتن در كانون توجه در دورة انقلاب 57
|
|
1. بازخواني دين
|
متوسط/ و تدريجي
|
اصلاحبرانگيز
|
كم
|
در حد تكثر اقتصادي، سياسي – فرهنگي
|
پس از استعفاي دولت موقت و مواضع دربارة جنگ تحميلي
(از دهةدوم)
|
|
2. بازسازي دين
|
خيليزياد/ و سريع
|
انقلاببرانگيز
|
زياد
|
در حدّ تكثر سياسي – فرهنگي
|
آستانة انقلاب و آغاز آن
|
|
3. تأويل دين
|
زياد/ و نرم نرمک
|
گفتگوی انتقادی
بحث بر انگیز
|
پیامد های معرفتی هرمنیوتیک
|
تكثر هرمنوتيك
|
پس از انقلاب فرهنگي و جنگ
|
|
4. تحلیل دین
|
زياد/ و محسوستر
|
گفتگوی انتقادی
بحث بر انگیز
|
پیامد های معرفتی آنالیتیک
|
تكثر معرفت شناختي
|
پس از جنگ و دورة كاريزما
|
|
5. تحويل دين
|
كم/ ولي در مقياس كلان
|
بديلساز
|
انفسی و روانشناختی تا جامعه شناختی
|
تكثر معرفتی وفرهنگي
|
در سالهاي اخير (بر اثر دشواريهاي معرفتی روشنفكري ديني)
|
|
6. تغيير عالَمِ ديني
|
متوسط/ و مداوم
|
مبارزهبرانگيز
|
تکرار آزمونهای آزموده شده
|
در حدّ تكثر سياسي- فرهنگي
|
پس از انقلاب وبه عنوان جايگزيني براي شريعتي در شرایط متفاوت از روزگار او
|
جدول «2»
مقايسۀ كارايي مفهومي 6 تيپ روشنفكري ديني
منابع
فراستخواه، مقصود (1383) تأملی در تقسیمبندی روشنفكر به دینی و سكولار. مجلهی ناقد، سال اول، شمارهی چهارم، آبانماه 83.
فراستخواه،مقصود(1386 الف ) روشنفكري ديني؛ ايستاده بر سر.مقالۀ ارائه شده به سمینار دین ومدرنیتۀ 2؛ آسیب شناسی روشنفكري ديني.مؤسسۀ گفتگوی ادیان،15/6/1386 ،تهران.
فراستخواه،مقصود(1386 ب ) آيندۀ روشنفكري ديني در ايران.تهران: همايش آيندهپژوهي و ايران 1400 ،مؤسسۀ تحقیقات و توسعۀ علوم انسانی و دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.
شریعتی،علی( تاریخهای مختلف ) مجموعۀ آثار.جلدهای 2 و 4 و7و 11 و14 ،دفتر تنظیم آثار.
Taylor Clarence (2002) Black religious intellectuals: the fight for equality from Jim Crow to the 21st Century, London: Rout ledge.
- Baker, C. (2002) Central problems and critical debates. London :Sage.
- Anderson, W.T. (2003) Technology & the Futures of Human Identity. Futures, Vol 35.
[11]- contradictional synchronism
[12]- leaner asynchronism
overload[19]
منبع:ضمیمه شماره 3 هفتگی روزنامه اعتماد ملی
بالا^^