شنبه، 12 خرداد 1386
ثمينا رستگاري-(یادداشت ذیل متن کامل یادداشتی است که به همین نام در روزنامه شرق منتشر شده است)
آيا انقلاب فرهنگي به تاريخ پيوسته است كه از احياي مجددش سخن ميگويند؟
آيا ضعفي يا زوالي در روند آن ايجاد شده كه براي تجديد قوايش انقلاب فرهنگي دومي مطالبه ميكنند؟
چه اتفاق جديدي حادث شده است كه خاطر برخي دانشجويان پريشان شده و به رئيسجمهور شكايت ميبرند؟
آيا دانشجويان و اساتيد براي ورود به دانشگاه ديگر گزينش نميشوند؟
آيا اساتيد سر كلاسها خارج از كنترل سخن ميگويند و هيچ قانوني براي برخورد با آنها وجود ندارد؟
آيا دگرانديشان به دانشگاه راهي جستهاند يا دگرانديش شدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شايد لازم است براي پاسخ به اين پرسش كمي تاريخ بخوانيم. شايد از خلال اين برگهاي غبار گرفته، خاطر پريشاني آسوده شود و وقوع انقلابي دوباره از دستور كار انقلابيون بالفطره خارج شود!
انقلاب 1357 يك انقلاب استبدادستيز بود و هيچ يك از گروههاي سياسي در پذيرفتن اين تعريف از انقلاب شكي به دل راه نميداد؛ انقلابي كه تمامي گروههاي سياسي خود را در پيروزياش سهيم ميدانستند و در به ثمر نشستن آن براي خود اعتباري قائل بودند. از آنجا كه ائتلاف ميان انقلابيون به لحاظ ايدئولوژيك بسيار مبهم و به مقتضاي شرايط سيار شكننده و موقتي بود پس از حذف شدن هدف مشترك گروهها و ساقط شدن رژيم پهلوي زمينههاي بروز اختلاف درون ائتلاف انقلابي فراهم شد و بازنده اين ميدان گروههايي بودند كه از پشتوانه تودهاي برخوردار نبودند و در نبردي كه ميان نيروهاي مدرن جبهه انقلابي و حركت اسلامي، گروه اخيرتوانست با پشتوانه طبقات سنتي و بسيج جامعه تودهايود گوي سبقت را از رقيب بربايد و پيروز ميدان شود و در نتيجه اين فرآيند جريان اسلامي شدن و سنتي شدن انقلاب غلظت بيشتري پيدا كرد.
با پيروزي نيروهاي سنتي گفتمان سنتگراي ايدئولوژيك بر جامعه ايران حاكم شد اين گفتمان بازتاب علايق و ارزشهاي طبقات رو به افول جامعه سنتي بود كه در معرض نوسازي و مدرنيزاسيون از بالاي پهلوي قرار گرفته بودند اسلام در اين گفتمان به عنوان راهحل اساسي براي مسائل جامعه و عصر مدرن به ايدئولوژي تبديل شد و جهان مدرن و شيوه زندگي دموكراتيك به عنوان دشمن اصلي معرفي شد.1
اما در دانشگاهها كه خود يكي از ثمرات مدرنيزاسيون پهلوي به شمار ميرفت وضع بهگونهاي ديگر بود.
دانشگاه در همين زمان متاثر از فضاي باز انقلابي تبديل به محلي براي ابراز عقايد متفاوت و متعارض شده بود. دانشگاه تهران آن روزها را شايد تاريخ امروز ما به جا نياورد اما درون كريدورها و روي چمنهايش دغدغههاي نسلي دود ميشد و به هوا ميرفت كه اكنون از آنها جز خاطرهاي نامفهوم چيزي به جا نمانده است. در آن روزها دانشگاه تهران به صورت شورايي اداره ميشد يعني يك شوراي هماهنگي متشكل از 3 استاد، 3 دانشجو و 3 كارمند موظف به انتخاب رئيس دانشكدهها بودند و دولت هيچ نقش و دخالتي در تعيين روساي دانشكدهها نداشت و از آنجا كه تمامي نيروهاي سياسي خود را در انقلابي كه رخ داده بود سهيم ميدانستند انحصارطلبي هيچ گروهي پذيرفته نميشد. در نتيجه شوراي هماهنگي اكثر دانشكدهها به دست كساني افتاد كه از راي بالاي دانشجويي برخوردار بودند ولي لزوماً با آنچه در بيرون از دانشگاهها ميگذشت موافق نبودند. به همين دليل دانشجويان وابسته به حزب جمهوري اسلامي و مجاهدين انقلاب نتوانستند متناسب با احزاب متبوعشان در دانشگاه ميدانداري كنند و اولين و تنهاترين مقصر ناكامي آنها سياستهاي دولت موقت شناخته شد. محسن ميردامادي كه خود يكي از فاتحان سفارت امريكا است در اين باره ميگويد: «عملكرد محافظهكارانه دولت موقت باعث بروز جريانهاي غلط و افراطي در دانشگاهها ميشد كه در جامعه به صورت گروهك بروز مييافت و دانشجويان خط امام ميان سخنان امام و عملكرد دولت موقت دوگانگي و تضاد مشاهده ميكردند، سياستهاي خارجي دولت موقت در قبال امريكا بر شدت اعتراضات عليه دولت موفق ميافزود و ما به عنوان دانشجويان مسلمان در دانشگاهها از طرف نيروهاي چپ مورد سرزنش واقع ميشديم چراكه آنها عملكرد دولت موقت را به عنوان سمبل انقلاب ميگرفتند.»2 در نتيجه چنين موضعي نسبت به دولت موقت و با توجه به پيام امام كه سه روز قبل از 13 آبان از دانشآموزان و طلاب علوم ديني خواسته بود كه حملات خود را عليه امريكا گسترش دهند و خواستار استرداد شاه مخلوع شوند، دانشجويان خط امام سفارت امريكا را به مدت 444 روز به تصرف خود درآوردند در حاليكه پيش از آنها فداييان خلق در اجراي اين عمل ناكام مانده بودند.
محاسبات فاتحان درست از آب درآمد و اولين نتيجه كارشان كنارهگيري دولت موقت از قدرت بود. خط اماميها با انقلاب دوم يك تاريخ از رقباي خود جلو افتادند. رقبايي چون دانشجويان پيشگام (دانشجويان طرفدار سازمان چريكهاي فدايي خلق) انجمن دانشجويان مسلمان (دانشجويان طرفدار مجاهدين خلق ايران)، دانشجويان مبارز، سازمان جوانان و دانشجويان دموكرات، دانشجويان راه كارگر، دانشجويان طرفدار جبهه ملي و....
اين رقبا عقب افتادند اما هنوز وجود داشتند، وجود چنين گروههاي متكثر و واجد ايدئولوژيهاي متعارض براي دانشجويان و مسوولاني كه بنا به سرشت ايدئولوژي و خاستگاه وجوديشان خواستار يكدست كردن جامعه و افكار بودند غيرقابل تحمل بود. مضاف براينكه نبايد فراموش كرد كه اين گروه در آن فضا براي جلب مشاركت مردم و حفظ مشروعيت خود اساساً احتياجي به طرح شعارها و خواستههاي دموكراتيك نداشت و حتي آشكارا عليه آن سخن ميراند بهطوري كه حسن حبيبي سخنگوي شوراي انقلاب و وزير فرهنگ و آموزش وقت صراحتاً اعلام كرد كه نميتواند وجود 18 گروه در دانشگاهها را بپذيرد. وي اخطار داد كه در دانشگاهها فقط بايد كار صنفي انجام گيرد و نبايد در آن كار سياسي كرد.
از طرف ديگر در همان زمان بحث استقلال دانشگاهها و شوراي دانشگاهها هم مطرح بود كه جريان دانشجويي اسلامي به آن معترض بود و آن را اقدامي جهت حفظ وضع پيش از انقلاب ارزيابي ميكرد.
آنها معتقد بودند كه رفرم تحول به وجود نميآورد و بايد انقلابي عمل كرد. در آن فضاي تاريخي، روشنفكري به معناي فراماسونري وابسته به غربي بود كه در جامعه اسلامي نميتوانست جايگاهي داشته باشد. به گفته حميد احمدي عضو هيات 20 نفره ستاد انقلاب فرهنگي، «حضور فعال گروههاي سياسي و آزادي كه در اين سالها (58-57) وجود داشت اين خطر را براي نيروهاي اسلامي اعم از دانشجويان و مسوولان ايجاد كرده بود كه زمام فكري از دست آنها خارج خواهد شد.3
تمام وقايعي كه برشمرده شد در پسزمينه انقلاب سوم در ايران يا همان انقلاب فرهنگي وجود داشت و دو اتفاق زمينه اشتعال آن را فراهم كرد. امام خميني ابتداي سال 1359 در پيام نوروزي خويش تاكيد كرد «بايد انقلاب اسلامي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران به وجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق و غرباند تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي، اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاهرفتهاي است كه هميشه خود را بزرگ ميديدهاند و ميبينند4 متعاقب اين پيام 26 فروردين همان سال سخنراني هاشميرفسنجاني در تبريز توسط دانشجويان چپ به تشنج كشيده شد در پي اين واقعه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در تبريز به ساختمان مركزي دانشگاه رفتند و ضمن بيرون راندن مسوولان و كاركنان اين مركز آنجا را به تصرف خود در آورند و اعلام كردند تا تكميل انقلاب فرهنگي و پاكسازي در سطح دانشجويي و هيات علمي و كارمندان اين مركز را ترك نخواهند كرد.
دكتر باهنر عضو شوراي عالي انقلاب از معترضان حمايت كرد و گفت: دانشجويان اسلامي در برابر اين رفتار ضد آزادي و ضدنظم كه گروههاي مخالف به وجود آورده بود تظاهرات و اقدام به گرفتن دانشگاه كردند.»5
باهنر در زمينه تعطيلي دانشگاهها به طور كلي اعلام كرد: «زمزمههايي بود مبني بر اينكه گروههاي اسلامي دانشگاهها معتقدند كه دانشگاه بايد متناسب با نيازهاي انقلاب اسلامي تغيير كند و سيستم تازهاي در آنجا پيدا شود در اين مدت تغيير جهتگيري در سيستم دانشگاهي داده نشده، هدف اين است كه نظام دانشگاهها را مطابق انقلاب اسلامي عوض كنند.»6
در يك دوره زماني چندروزه تصرف دانشگاهها به كليه مراكز آموزش عالي كشور سرايت كرد؛ دانشگاه تربيت معلم، پليتكنيك، شيراز، مشهد، كرمان، علم و صنعت، دانشسراي عالي حنيفنژاد، زنجان، كرمانشاه، شريف، جنديشاپور، اهواز، رشت، اصفهان و تهران چونان سفارت امريكا توسط نيروهاي مسلمان فتح شد!
در اين زمان هيچ يك از مسوولان رده بالا از ضرورت تساهل سخن نميگفت اما جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابي مردم ايران (جاما) به رهبري دكتر سامي، محمدتقي شريعتي، طاهر احمدزاده و شيخ علي تهراني با صدور اعلاميه مشتركي اشغال دانشگاهها از سوي دانشجويان مسلمان را محكوم كردند اما حزب جمهوري اسلامي، مجاهدين انقلاب و نهايتاً امام خميني از عملكرد آنها حمايت كرد.
پس از آن شوراي انقلاب در يك پيام تاريخي اعلام كرد:
«دانشجويان و دانشگاهيان مسلمان تغيير بنيادي نظام آموزشي را خواستار شدهاند و اين درخواست دانشگاهيان و دانشجويان مورد تاييد ما است كه هرچه زودتر بايد به بهترين وجه و با توجه به اوضاع و احوال كنوني كشور انجام يابد. لذا ستاد عملياتي گروههاي گوناگون كه در دانشكدهها و دانشگاهها مستقر شده است بايد ظرف سه روز (از صبح پنجشنبه تا پايان روز دوشنبه) برچيده شود، چنانچه تا پايان اين مهلت تاسيسات مذكور برچيده نشود شوراي انقلاب مصمم است كه همه با هم يعني رئيسجمهوري و اعضاي شورا، مردم را فراخوانده و همراه با مردم در دانشگاهها حاضر شوند و اين كانونهاي اختلاف را برچينند.7
اين اعلاميه مجاهدين انقلاب اسلامي را نهتنها خرسند نكرد بلكه روز بعد زبان به گلايه گشودند كه «متاسفانه شوراي انقلاب خواست برادران و خواهران دانشجوي مسلمان را در نظر نگرفته است و با طرح انحرافي بستن ستادهاي گروههاي سياسي در دانشگاهها از كنار مساله بنيادي انقلاب فرهنگي در همه نهادها گذشته است.8
در واقع از خلال اين عبارات ميتوان گستره مطالبات گروههاي اسلامي را تشخيص داد گسترهاي كه اين اعلاميه شوراي انقلاب را كه نقطه آغاز داشتههاي برحق خود ميدانست ظرف اين مدت بسياري از گروههاي چپ و انجمن دانشجويان مسلمان وسايل خود را جمع كردند و فقط يك گروه به اسم پيشگام چپ با اين استدلال كه مهلت تعيين شده تا آخر وقت دوشنبه است در دانشگاه ماندند.
عقربههاي ساعت ميچرخيد و هنوز تا پايان روز دوشنبه 30 ساعت مانده بود، از عصر روز يكشنبه 31 فروردين گروههايي از پاسداران و كميتههاي منطقه 8 به تدريج در خيابان 16 آذر و ديگر خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران حضور يافتند. آفتاب دوشنبه كه سرزد دانشگاه تهران به محاصره درآمده بود. 12 ساعت به پايان وقت اعلام شده در اعلاميه شوراي انقلاب مانده بود؛ 12 ساعتي كه براي آنها كه در بيرون و درون دانشگاه بودند معناي متفاوتي داشت.
12 ساعتي كه سرنوشتها و دغدغهها و تشويشهاي بسياري به آن چشم دوخته بود.
اما فاتحان پيروزمند را مجال آن نبود كه 12 بار ساعت خود را نگاه كنند تاريخ خوان خود را گسترده بود و آنها را به برداشتن هرآنچه ميتوانند بردارند فراميخواند چرا بايد صبر ميكردند؟
درگيري از 6 صبح آغاز شد و در اين هنگام پاسداران شروع به تيراندازي هوايي كردند و دانشجويان پيشگام هم بحثهاي آتشين را كنار گذاردند و با سنگ و چماق به عرصه نبرد تاختند. نبرد با 400 زخمي و دو كشته9 به نفع فاتحان به اتمام رسيد. بعد از اين اتفاق جنبش انقلابي مردم ايران (جاما) حمله به دانشگاه قبل از پايان مهلت داده شده در اطلاعيه شوراي انقلاب را شديداً محكوم كرد. تا همه ساكت نبوده باشند.
نتيجه اين درگيري اين بود كه شوراي انقلاب همه دانشگاههاي ايران را از 15 خرداد تعطيل اعلام كرد. 8 روز بعد نيز نهادي به نام ستاد انقلاب فرهنگي در تاريخ به ثبت رسيد.
امامخميني 23 خردادماه 1359 مجوز تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي را صادر و تركيب اعضا و وظايف آنها را مشخص كرد در اين پيام آمده است:
از دستاوردهاي دانشگاه به خوبي ظاهر ميشود كه جز معدودي متعهد و مومن كه بهرغم خواست دانشگاهها در خدمت كشور و اسلام بودن ديگران جز ضرر و زيان براي كشور ما بهبار نياوردند و ادامه فاجعه كه معالاصف خواسته بعضي گروههاي وابسته به اجانب است. ضربههاي مهلك به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي وارد خواهد كرد و تسامح در اين امر حياتي خيانت عظيم به اسلام و كشور اسلامي است. بر اين اساس به حضرات آقايان محترم محمدجواد باهنر، مهدي ربانياملشي، حسن حبيبي، عبدالكريم سروش، شمس آلاحمد، جلالالدين فارسي و علي شريعتمداري مسووليت داده ميشود تا ستادي تشكيل دهند و از افراد متعهد و مومن به جمهوري اسلامي دعوت كنند شورايي تشكيل دهند و براي برنامهريزي رشتههاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده و دانشگاهها براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آمادهسازي استادان شايسته و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي برقرار كنند.10
فعاليتهاي اين ستاد در چندين جهت متمركزتر بود؛
1- مساله گزينش و تربيت افراد براي تدريس در دانشگاهها
2- مساله گزينش دانشجو
3- مساله اسلامي كردن جو دانشگاهها و بهطور كلي رسوخ تركيه در آنجا و تغيير برنامههاي آموزش دانشگاهها
اين سه وظيفه خطير توسط چهرههايي كه برشمرده شد و ديگراني كه نامشان در پيام امام نيامده بود به خوبي انجام شد و نتيجه آن در هنگام بازگشايي دانشگاهها عيان شد.
مهر سال 1362 درهاي دانشگاه باز شد اما نه به روي همه! 5 هزار و هفتصد و شصت و نه دانشجو از ادامه تحصيل بازماندند و از فيلتر ستاد انقلاب فرهنگي عبور نكردند! همين 5 هزار و هفتصد و شصتونه (5769) روي كاغذ كه نوشته ميشود 4 رقم ناقابل است اما در پس اين 4 رقم مسير زندگي آدمهايي نهفته است كه ديگرگونه ميانديشيدند.
در اين دوره چندين هزار استاد و دانشجو كه عمدتاً داراي گرايشهاي سياسي بودند از دانشگاه «پاكسازي» شدند. نقطه پاياني جمله قبل پايان داستان انقلاب فرهنگي نبود سياستگذاريها و قانونگذاريها ستاد انقلاب فرهنگي را تا به امروز از طريق مجزايي به اسم شوراي عالي انقلاب فرهنگي ادامه مييابد و تا همين لحظه ادامه دارد. اين شورا در قانون اساسي و قوانين مدني پيشبيني نشده بود و مشروعيت وجودياش را مانند دفتر تحكيم وحدت فعلي از فرمان امام در تاريخ 19 آذر 1363 گرفت.
مدتي پس از تشكيل شورا، امام در پاسخ استفتاي رئيسجمهور وقت آيتالله خامنهاي در تاريخ 6 اسفند 1363 تاكيد كرد كه ضوابط و قواعدي كه شورا وضع ميكند داراي اعتبار در حد قانون بوده و بايد ترتيب اثر داده شود.
بعد از آن 18 شورا و 19 مركز و سازمان توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي تاسيس شد كه ذكر نام برخي از آنها تنها براي اثبات عنوان اين مقال آورده ميشود.
1- كميته مركزي انضباطي دانشجويان
2- هيات مركزي گزينش دانشجو
3- هيات مركزي گزينش استاد
4- جهاد دانشگاهي
5- سازمان تهيه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)
6- شوراي عالي برنامهريزي
7- شوراي فرهنگ عمومي
8- شوراي اسلامي شدن مراكز آموزشي
9- شوراي تغيير بنيادي آموزش و پرورش
10- شوراي نظارت بر ساخت، طراحي واردات و توزيع اسباببازي كودكان
اين برگهاي تاريخ ورق زده شد تا دريابيم انقلاب فرهنگي به تاريخ ما پيوسته است، انقلاب فرهنگي در جريان است و كساني كه چشم بر آن فروميبندند در جريان آن توفيري ايجاد نميكنند.
آنها كه از انقلاب فرهنگي دوم سخن ميگويند يا تاريخ را خوب نخواندهاند يا به قدرت خود شك بردهاند. قانون هنوز در دست آنهاست هنوز دانشجوياني كه نبايد وارد دانشگاه شوند، نميشوند، هنوز آنها كه بايد در دانشگاه نباشند، ميروند. هنوز حق با شماست پس هراسي به دل راه ندهيد انقلاب فرهنگي دوم چرا؟ انقلاب فرهنگي اول ديروز و هنوز پابرجاست.
پينوشتها:
1-حسين بشيريه، جامعهشناسي سياسي ايران (دوره جمهوري اسلامي) ص 78
2- كتاب ماه (نشر و نوشتار) 20/12/1377
3- نشريه لوح، شماره 8
4- روزنامه اطلاعات 6/1/1359
5- به نقل از روزنامه همشهري (2/2/1380)
6- پيشين
7- كيهان 30/1/1359
8- كيهان 31/1/1359
9- نشريه لوح شماره 8 (به نقل از محمد ملكي)
10- دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 1378، صص 4-3