گفتگو با حشمت الله طبرزدی در خصوص 18 تیرماه و حادثه کوی دانشگاه
دوشنبه، 3 تیر 1387

(شهرگان/مسعود باستانی)بلواها و ناهنجاری‌هایی که ما پدید نیاوردیم، بهانه‌ای برای برخورد با ما شد و متاسفانه بخشی از اصلاح‌طلبان هم با عناوین عجیب مانند پسر عموهای گارد آهنین، زمینه را مساعد کردند.      
- در دهه 70 ما هنوز متاثر از فضای انقلابی دهه 60 بودیم و آرمان گرایی یا اتوپیای انقلاب در ذهن مان رسوخ کرده بود و اگر نگاهی به ادبیات آن دوران بیاندازید، تاثیر رادیکالیسم انقلابی را خواهید دید.
- من طرفدار الگوی انقلاب دموکراتیک هستم و آن را تبلیغ می‌کنم.  ما شیوه مبارزات مسالمت آمیز را دنبال می‌کنیم و الگوهای آن را هم طی 14 سال گذشته ارائه کرده‌ایم.
- حمله به اماکن عمومی و شکستن شیشه‌ها کار ما یا دانشجویان نبود بلکه این کارها را بخشی از گروه فشار برای بدنام کردن دانشجویان انجام داد.
 
.........................................................................
حشمت الله طبرزدی یکی از چهره‌های انقلابی دهه 60  به شمار می‌رود که در نیمه دوم دهه 70 و پس از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر به عنوان عامل و مسبب حادثه بلواها و نا آرامی‌های خیابانی معرفی شد.  او که در آن زمان دبیر کل اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان ایران بود، برای شکل گیری یک جبهه دانشجویی موسوم به جریان سوم، خارج از گردونه حاکمیت سیاسی جناح چپ و راست می کوشید.  امروز و پس از گذشت یک دهه از حوادث تیر ماه 78 تهران، هنگام مرور خاطراتش به برخی از تندروی‌ها و رفتارهای هم‌فکرانش معترف است.
طبرزدی در طول سال‌های اخیر و در مدت زندان دیگر نقش چندانی در تحولات سیاسی و فضای جنبش دانشجویی نداشته‌است.  این رهبر پیشین جنبش دانشجویی، این روزها و پس از آزادی از زندان، حوادث کوی دانشگاه را ارزیابی می‌کند و حتی از برخی عملکردهای نزدیکان و هم‌فکرانش گلایه‌مند است که اغلب آنان کشور را ترک کرده‌اند.  بهر حال گفت و گو با حشمت‌الله طبرزدی درباره حوادث 18 تیر ماه، کاری سخت است زیرا او با اکراه به سئوالات جواب می‌دهد و من با اصرار می‌خواهم تا وی در برابر رفتارهایش که موجب برخی خشونت‌ورزی‌ها در جامعه شد، پاسخ دهد.
قضاوت درباره درستی یا نادرستی اظهارات طبرزدی و تحلیل‌هایش از این ماجرا بر عهده خوانندگان و آینده‌گان است ‌و من بدون جانبداری آنها را منعکس کردم؛ ولی تنها یک جمله از این گفتگو هنگام خروج از منزل این سیاستمدار بازنشسته در ذهنم دور می زند که گمان می کنم در هر مقطعی باید به آن دقت کرد:
«خشونت به جنبش دانشجویی تحمیل شد.»      
آنچه در پی می‌آید بخش دوم گفتگو با طبرزدی است.
م. ب
...............................................................................

باستانی: آقای طبرزدی  پرسش دیگر من درباره این است که  چرا شما همواره و همچنان یک مبارز دانشجویی به شمار می روید. یعنی در واقع با خصلت‌های دانشجویی حرکت می کنید؟
طبرزدی: اما من دیگر دانشجو نیستم.
دقت کنید. حرف من این است که رفتارها و کنش‌های سیاسی جنابعالی چه آن زمان که در نشریه پیام دانشجویی بسیجی با شعار حمایت از "امام خامنه‌ای" حرکت می‌کردید و چه اکنون که دموکراسی خواه شده‌اید و دیدگاه‌های سکولار دارید همیشه با مشی رادیکالی و مواضع تند و تیز سیاسی همراه بوده‌است، بطوری‌که این سطح و حجم تندروی شما، باعث تعجب دیگران می‌شد. یعنی حتی در دوران اخیر که دوران تعقل و حسابگری سیاستمداران است، حشمت الله طبرزدی در سن 40 سالگی هنوز هم مانند دانشجویان به صورت رادیکال حرکت می‌کند و یا سخن می‌گوید.  از سوی دیگر این رادیکالیسم هزینه‌های سنگین و زیادی را به شما تحمیل کرده‌است و موجب حذف شما از صحنه سیاسی شده‌است. این خصلت را چگونه توجیه می‌کنید؟
- آیا رادیکال بودن به معنای زندان رفتن است؟  زندان طولانی دلیل مناسبی برای تندرو بودن من نیست. دوست عزیز! شما خودتان قضاوت کنید.  ظرف ده سال گذسته من کدام تریبون یا نشریه را داشته‌ام؟  وقتی بحث رادیکالیسم مطرح می‌شود، باید آن را به یک معنای مشخص معطوف کنیم.  ما به عنوان یک نیروی آرمان خواه، همواره در صحنه بوده‌ایم و الان هم آرمان‌گرا و آرمان خواه هستم، همچنان از دموکراسی و حقوق بشر دفاع می‌کنم و علیه بی‌عدالتی فریاد می‌کشم. این‌ها در وجود من است، حالا اسمش را هر چه می‌خواهید بگذارید اما قبول دارم که در ابراز نظراتم و دفاع از حقوق خودم خیلی صریح و شفاف صحبت می‌کنم و حاضر نیستم به ازای زندان رفتن یا محرومیت از حقوق زندگی و اجتماعی، خود سانسوری کنم.
اصلا بحث این نیست بلکه شما باید در برابر برخی اتهامات که مثلا می گویند طبرزدی خود عامل سیستم است یا این که با تندروی‌هایش باعث شد بقیه نیروها هم سرکوب شوند، پاسخگو باشید.  خودتان قضاوت کنید.  طبرزدی ظرف یک دهه از گفتمان دانشجوی بسیجی تا گفتمان سکولاریسم و حقوق بشرخواه تغییر جهت داد و همه‌ی این تغییرات هم با سرعت و پرشتاب و بسیار پر سرو صدا بود. آیا این کمی شبه‌ناک نیست؟
- من سرعت تغییراتم را می پذیرم اما در پاسخ به اتهام عامل سیستم باید بگویم که اولا نباید طبرزدی دهه 70 را با مثلا کانون نویسندگان مقایسه کنید. شاید بهتر باشد طبرزدی آن دوران را با دانشجویان خط امام مقایسه کنید. حالا قضاوت کنید هزینه‌هایی که خط امامی‌ها بابت تندروی‌هایشان پرداخت کردند با هزینه‌هایی که از سوی ما پرداخت شد، یکسان است؟  آنان روزنامه‌های سلام و بیان و همچنین تشکیلات داشتند و چپی‌ها بخشی از قدرت بودند، مثلا آقای موسوی خوئینی‌ها هیچ وقت نمی‌توانست مثل ما رفتار کند، زیرا آنها بخشی از قدرت محسوب می‌شدند و متناسب با آن هم موضع می‌گرفتند اما طبرزدی و دوستانش به عنوان نیروهای درون نظام، افرادی بودند که علیه خودشان قیام و تندروی کردند. من قبول دارم که ما بسیار سریع و تند حرکت کردیم، یعنی در سال 73 دولت و مجموعه‌ی هاشمی رفسنجانی را به صورت کامل نقد کردیم و کنار گذاشتیم و در سال 75 هم بخش دیگری از قدرت سیاسی را مورد انتقاد شدید قرار دادیم.  مقایسه ما با کانون نویسندگان، نهضت آزادی و جبهه ملی درست نیست بلکه بایستی با مجموعه دفتر تحکیم مقایسه شویم.
در این قسمت حرکات آن‌قدر تند و مسائل آنچنان سریع می‌گذشت که نمی‌دانستند با ما چه کنند.  آنها می‌بایست نشریه را توقیف می‌کردند که کردند. 20 شماره اول هفته نامه پیام دانشجو بسیار آرام بود و در شماره 20 یا 21 ما تیتر زدیم که «بی پرده و صریح با هاشمی رفسنجانی».  پس از آن هم چند افشاگری درباره اختلاص‌ها انجام شد و سرانجام شماره 34 نشریه توقیف شد.  من را بردند و گفتند اگر می خواهی راجع به رفیق‌دوست ادامه بدهی، نشریه‌ات را تعطیل می‌کنیم  و از شماره 34 به بعد دائما از سوی دفتر هاشمی و وزارت اطلاعات هشدار داشتیم. اما واقعا نمی دانستند که با ما چگونه رفتار کنند، زیرا ما را نیروهای خودی محسوب می‌کردند و مسائل مشترک داشتیم. میتینگ‌ها هم کاملا تشکیلاتی و برنامه‌ریزی شده بود و تعلق خاطر به کلیت نظام در آنها مشهود بود.  اما سرانجام نشریه توقیف و من هم بازداشت شدم.  پاسخ اتهام این است که الان من منزوی و خانه نشین هستم و اگر چنین نیرویی بودم این چنین نمی‌شد.
شاید تاریخ مصرف شما تمام شده‌است؟!
- بحث تاریخ مصرف جدا است. تاریخ مصرف زمانی درست است که مثلا نیرویی را وارد کار می کنند و قرار می شود با چارچوب مشخص و کنترل شده حرکت کند و زمانی دیگر هم می گویند که او را نمی‌خواهیم. ولی فردی که به ادعای وزارت اطلاعات از عوامل 18 تیر بوده و کلیت نظام را لرزانده‌است و در بازجویی‌ها به او گفته می‌شد بیانیه ساختار سیاسی شما 18 تیر را به وجود آورد؛ چگونه تاریخ مصرف دار است چون تاریخ مصرف یعنی این که فرد حساب شده و هدایت شده حرکت کند نه این که انتقاد کند و فضا را بشکند. به گمان من نمی توان تاریخ و فضای سیاسی را تا این اندازه رمانتیک تحلیل کرد.
در رابطه با تغییرات هم می‌توان یادآوری کرد که در دهه 70 ما هنوز متاثر از فضای انقلابی دهه 60 بودیم و آرمان گرایی یا اتوپیای انقلاب در ذهن مان رسوخ کرده بود و اگر نگاهی به ادبیات آن دوران بیاندازید، تاثیر رادیکالیسم انقلابی را خواهید دید. این سرعت و شتاب عجیب و غریب ما بخشی از انرژی و پتانسیل انقلابی است که ما در این زمینه مصرف کردیم اما ظرف این مدت و علی‌رغم این که من 27 ماه در سلول انفرادی بودم، هیچ گاه زیر بازجویی‌ها کوتاه نیامدم اما معتقدم که در طول 5 یا 6 سال گذشته توانسته‌ایم این نیروی انقلابی آرمان خواه را عقلانی  و منطقی کنیم.
تغییر و تحولات عمیق شما نیازمند زمینه‌های تئوریک و تاثیر پذیری‌های فکری است. حالا پرسش این جا است که به ویژه در دهه 70 که روشنفکران ساکت بودند و گرایشات منتقد در حداقل ممکن فعالیت می‌کردند، چه پیش زمینه‌ها و چه افرادی بر شما تاثیر گذاشتند تا به این مبانی فکری جدید برسید؟
- این مبانی جدید عمدتا عمل گرایانه بود.  یعنی ما وقتی کارکردهای نظام را ارزیابی می کردیم و آنها را با ساختارها می‌سنجیدیم، توانستیم به جمع بندی معیوب بودن ساختار برسیم و از مجموعه مباحث به این راه حل بسیار ساده رسیدیم که بهتر است دین از حکومت جدا باشد.
به هرحال شما مدعی بودید که در چارچوب قانون فعالیت می‌کنید اما به نظر می‌رسد، رادیکالیسم افراطی هیچ وقت فرصتی برای فعالیت در چارچوب‌های قانونی و دست یابی به پیروزی و اهداف سیاسی را برای شما و همفکرانتان مهیا نکرد.  چرا که شما عملا از سال 75 انتخابات را تحریم کردید و اغلب نیروها هم دستگیر شدند، خودتان می‌گویید من دوست داشتم در چارچوب قانون مبارزه کنم اما هیچ‌گاه مانند احزاب روال عادی نداشته و در انتخابات شرکت نکردید.  چرا؟
- ما در تمام این 14 سال هیچ کاری برخلاف قانون انجام ندادیم و هیچ وقت اقدام یا مبارزه ای نکردیم که خلاف قانون باشد. عدم شرکت در انتخابات به معنای قانون شکنی نیست. نکته دوم این که الان مدعی هستم این است که جامعه ما شرایطس دارد که این مبارزه اجتناب ناپذیر است. اصلاحات درون حکومتی به بن بست رسیده و نهایتا خود اصلاح طلبان به این نتیجه رسیدند که مبارزه باید از طریق تحصن، تظاهرات و تجمعات آرام که از حقوق قانونی ما است، ادامه یابد.  این یک شیوه مبارزاتی مسالمت آمیز است. یعنی این که خواسته‌ها، شعارها و نحوه عمل و مبارزات ما اکنون می‌تواند الگویی برای ادامه راه باشد.
طبیعی است که به عنوان نسل اول انقلاب ازشیوه‌ها و روش‌های آن دوران تاثیر گرفته‌ایم. معتقدم برگزاری تظاهرات، متینگ و تجمعات آرام از شیوه‌هایی بود که آیت الله خمینی در مبارزات ابداع کرد و ما هم متاثر از آن بودیم. امروزهم مردم ایران و توده‌ها به چنین ادبیات و شیوه‌هایی نیاز دارند.  جنبش‌های اجتماعی باید بتوانند مردم را بسیج کنند و از طریق بسیج توده‌ای به خواسته‌های اصلی برسیم.
به گمانم وقت آن رسیده‌است که مواضع سیاسی خود را شفاف کنید.  بر اساس قانون اساسی و متناسب با قرائت فعلی از قانون و پدیده‌هایی مانند نظارت استصوابی، شما در کجا قرار دارید؟ آیا اصلاح طلب هستید یا انقلابی؟
- من طرفدار الگوی انقلاب دموکراتیک هستم و آن را تبلیغ می‌کنم.  ما شیوه مبارزات مسالمت آمیز را دنبال می‌کنیم و الگوهای آن را هم طی 14 سال گذشته ارائه کرده‌ایم. معتقدم جامعه ما اکنون به بن بست رسیده و از نظر اقتصادی هم فقر، تنگدستی، گرانی و تورم شکاف بزرگی ایجاد کرده‌است.  فاصله حکومت و ملت امروز عمیق شده و برخی مسئولان هم آن را قبول دارند. الان در شرایطی قرار گرفته‌ایم که بخش بزرگی از جناح اصلاح طلب از حاکمیت اخراج شده و به گفته آنان جمهوریت نظام محلی از اعراب ندارد.  همچنین بخشی از روحانیت هم مدعی هستند که اسلام زیر سئوال رفته است.  در این شرایط و همزمان با ریزش نیروها در حاکمیت، نیروهای آزادی خواه وظیفه سنگینی دارند.
ولی برای من عجیب است که چرا همفکران و نزدیکان شما اغلب به خارج از کشور می‌روند!  کمی به تاریخ برگردیم. انتخابات خرداد ماه 76 فرصتی بود که اغلب نیروهای سیاسی آن دوران این فرصت را غنیمت شمرده و کوشیدند تا دیدگاه‌ها و اندیشه‌های خود را مطرح کنند.  شما در آن سال نامزد ریاست جمهوری شدید.  علت این کار چه بود؟  آیا طبرزدی آن دوران امکان ائتلاف با هیچ کس را نداشت؟  آیا در طیف نیروهای سیاسی هیچ جریانی با شما همفکری و قرابت نداشت؟
- در سال 75 شرایط جدیدی برای ما به وجود آمده بود. توانسته بودیم ازطریق انتشارهفته نامه پیام دانشجو و اتحادیه، به خوبی فضا سازی کنیم. البته در آن زمان دیگر هفته‌نامه تعطیل شده بود و ما عملا تریبون نداشتیم. انتخابات ریاست جمهوری هم فرصت خوبی بود تا کاندیدای ما بتواند در محافل سخنرانی‌کند تا مواضع اتحادیه و پیام دانشجو مطرح شود.  در یکی از جلسات اتحادیه رای گیری کردیم و من به عنوان کاندیدای اتحادیه برای ریاست جمهوری انتخاب شدم، به‌همین دلیل به تمام دانشگاه، مساجد و اماکن مختلف درسراسر کشور سفر کرده و در آنجا سخنرانی کردم تا اینکه بنده را رد صلاحیت کردند.  پس از رد صلاحیت تنها 4 یا 5 کاندیدای حاکمیت باقی مانده بود و ما هم دراتحادیه اعلام کردیم به دلیل رد صلاحیت کاندیدای ما، هیچ کاندیدایی در انتخابات نداریم و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردیم.
یعنی شما حتی از آقای خاتمی هم حمایت نکردید؟
- خیر! زیرا اصولا معتقد بودیم آقای خاتمی هم به نحوی دست نشانده هاشمی رفسنجانی است که اندکی مواضع سیاسی‌اش را مدرن‌تر کرده است؛ ولی بعد‌ها اعلام کردیم که علیرغم اینکه موضع ما نسبت به خاتمی انتقادی است از اقدامات مثبت وی استقبال کرده و از آنها حمایت می کنیم.
شما و چند تن ازاعضای اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش‌آموختگان در ماجرای هجدهم تیرماه 78 به عنوان عوامل آشوب‌ها و ناآرامی‌های خیابانی معرفی شدید.
نقش شما در جریان ماجرای حوادث 18 تیر چه بود؟  زیرا براساس اطلاعیه رسمی وزارت اطلاعات، دفتر اتحادیه به عنوان محلی برای هدایت جریان آشوب‌ها و ارتباط با بیگانگان معرفی شده و از سویی برخی شنیده‌ها از تصمیمات رادیکال و برنامه‌های بسیار تند و غیرمنطقی شما در جریان تظاهرات روزهای پس از حادثه کوی دانشگاه تهران حکایت می‌کرد.  آیا آن ماجرا را تندروی نمی‌دانید؟
- اولا بگویم که قسمت تصمیمات تند یک شایعه است.  چون من آن روزها در بند 209 زندان اوین بودم.  من روز 26 خرداد ماه سال 78 بازداشت شده و در تیرماه 78 بازجویی می شدم.  پس ازانتشار بیانیه ساختار سیاسی، من بازداشت شدم و در زندان به من می گفتند که 18 تیر را شما به وجود آوردید و حکم 14 سال زندان در برازجان به خاطر این بود که من و دوستانم به عنوان عوامل حادثه 18 تیر معرفی شدیم.  در بیانیه وزارت اطلاعات نام من، منوچهرمحمدی، حسن زارع زاده وچند نفر دیگر ذکر شده بود.  در واقع وزارت اطلاعات سعی کرد همه حوادث 18 تیر را بر گردن ما و اتحادیه بیاندازد و تقریبا دستگیرشدگان و متهمان اصلی هم ما بودیم.  زیرا پیش از این ماجرا ما چندین متیینگ در روزهای 4 خرداد و 26 مهر و 11 اسفند برگزار کردیم و ارزیابی ما هم این بود که دانشجویان یک امنیت نسبی احساس می کنند و به همین خاطر در این میتینگ ها شرکت خواهند کرد.  یعنی شرایطی به وجود آمده بود که جامعه یک امنیت نسبی احساس کند و ما هم با درخواست قانونی و کسب مجوز از وزارت کشور در دوران عبدالله نوری و موسوی لاری، میتینگ برگزار می‌کردیم. آن زمان همه این مراسم‌ها در چارچوب، ضابطه‌مند و آرام بود چون با شناختی که از جنبش دانشجویی و جو جامعه داشتیم سعی می‌کردیم این میتینگ‌ها را کنترل کنیم. اما گروه فشار به ما حمله می کرد و دائما زیر فشار بودیم. اما در رابطه با ماجرای 18 تیر جریان کمی متفاوت شد چون به خاطر حوادث تلخی مانند قتل‌های زنجیره‌ای و برخوردها و حملات خشوت‌آمیز گروه‌های فشار، فضا خشن تر شده‌بود.  درواقع خشونت به جنبش دانشجویی تحمیل شد.  به هرحال تحلیل من این است که جامعه درآن روزها خواستار آزادی و مطبوعات آزاد بود و مجموعه شرایط ایجاب می‌کرد که جنبش دانشجویی به نقطه اوج برسد که ممکن بود آن روز 18 تیر باشد یا 15 خرداد و یا هر روز دیگر! 
آقای طبرزدی پرسش من این است که نقش وعملکرد شما در این ماجرا چه بود؟ چه عواملی باعث شد تا شما به عنوان مسببان این آشوب‌ها معرفی شوید؟ آیا واقعا چنین دستور کاری داشتید؟
- نقش ما به دلیل شرایط تاریخی بود. مهمترین دلیل اینکه ما از سال 73 تا 78 دائما میتینگ‌ها را پایه گذاری و تشویق می‌کردیم. زیرا اساسا این روش را به عنوان یک تاکتیک مبارزاتی دنبال می‌کردیم.  کار دیگری که دوستان ما انجام دادند خبر رسانی بود. یعنی با سرعت به همه دنیا خبردادند که مثلا به‌کوی دانشگاه حمله شده و دانشجویان را کتک زدند و از این طریق مردم را مطلع کردند و از آنها کمک خواستند.  اتحادیه و جبهه متحد دانشجویی که بعدها از ترکیب گروه‌های فعال شکل گرفت، اعلامیه داد و حمایت کرد و حتی در برخی موارد نقش رهبری را هم ایفا کرد.  باید بگویم که حمله به اماکن عمومی و شکستن شیشه‌ها کار ما یا دانشجویان نبود بلکه این کارها را بخشی از گروه فشار برای بدنام کردن دانشجویان انجام داد. ما حرکت‌های اعتراضی منطقی را دنبال می‌کردیم اما نقش قانونی جبهه متحد دانشجویی به عنوان خرابکار معرفی شد.
حالا اگر از نقش تاریخی و بحث برخوردهای گروه فشار بگذریم، یک پرسش مهم دیگرهمچنان مطرح است و آن مسئله تقابل شما با دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت و مسئولین وزارت کشور در دولت اصلاحات بود.  ببیند، پس از حمله به کوی دانشگاه و ناراحتی دانشجویان، مسئولین وزارت کشور کوشیدند تا با حضور درکوی وهمکاری با انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت زمینه‌ای مناسب جهت اعتراضات قانونمند و یک حاشیه امن برای جلوگیری حمله به دانشجویان به وجود آورند. اما شما دوستان‌تان و اعضای اتحادیه حاضر به همکاری با  مصطفی تاج زاده که از طرف وزات کشور با دانشجویان صحبت می‌کرد نشدید و با تندروی و رفتارهای رادیکال باعث می شدید تا عملاً تاج زاده دیگر قادر به ایجاد حاشیه امن نشود و دانشجویان در معرض حملات خشونت آمیز قرار بگیرند.  یعنی متهم هستید که اولا گروه طبرزدی اعتراضات 18 تیر را به بلوا تبدیل کرد و دیگر اینکه با حضور در کوی دانشگاه و بالا بردن سطح اعتراضات و تندروی، حاشیه امن دانشجویان را از بین برد.  چه پاسخی برای این اتهامات دارید؟
- قبول دارم که ممکن است برخی از اعضای اتحادیه درست عمل نکرده‌باشند.  یعنی رفتار آنها غیر مسئولانه بوده و ممکن است آنها کمی تندروی کرده‌باشند ولی قبول کنید که هنوز پرونده 18 تیر به صورت کامل بسته نشده و شاید صحبت‌های من باعث مشکلاتی برای برخی دوستان شود.
 
خواهش می‌کنم تا جایی که مقدور است جواب سئولات من را بدهید.  شما به‌عنوان عامل آشوب و بلوا معرفی شدید.  چه پاسخی دارید؟
- ما ازچند طرف متهم شدیم.  ابتدا از سوی اصلاح طلبان که تریبون روزنامه «صبح امروز» را در اختیار داشتند. آنها در شرایطی که ما در زندان بودیم ما را به عنوان «پسر عموهای گارد آهنین» معرفی کردند و مطالبی را در روزنامه‌هایشان نوشتند که از همان مطالب در بازجوی‌ها علیه ما استفاده شد.  بلوا اصلا کار ما نبود بلکه برای بدنام کردن مطرح شد. عربده کشی اراذل و اوباش درخیابان‌های شهر، آتش زدن و شکستن شیشه‌های مردم در هیچ یک از برنامه‌های ما نبود. شاید تندروی به این معنا که مثلا قرار بود یک تظاهرات در خیابان امیرآباد به سمت کوی دانشگاه انجام شود ولی تغییر مسیر داده شد و به سمت وزارت کشور رفتند، رخ داد، اما نام این گونه تندروی‌ها بلوا نیست.  ازسوی دیگر در آن زمان بخش بزرگی از مردم اصلا با دفتر تحکیم یا جبهه متحد، کار نداشتند بلکه می‌خواستند اعتراض کنند و حرف خود را بزنند.  یعنی یک جنبش خودجوش شکل گرفته‌بود.  دقت کنید ما یک تشکیلات شناخته شده، بوده و هستیم و درمبارزات خود هیچ‌گاه خشونت یا بلوا را تایید و تجویز نمی کنیم.  من می پذیرم که ممکن است دوستان ما در چارچوب آقای تاج زاده و وزارت کشور حرکت نکردند و حاشیه‌های امن به هم ریخت.  قصد توجیه هم ندارم اما همه می‌دانند که این طبیعت یک جنبش خود جوش است.  در یک جنبش خود جوش این مسائل به وجود می‌آید.  ما خود را محکوم نمی‌کنیم و انگشت اتهام ما به سمت کسانی است که برای کسب مجوز سرکوب، این بلواها را به راه انداختند و شاید هم می‌خواستند تسویه حساب کنند.
می خواهم با جسارت بپرسم و امیدوارم با صراحت جواب دهید.  آیا شما ودوستان‌تان دراتحادیه، برنامه‌هایی مبنی بر تدارک تجمعات و تظاهرات در خارج از کوی نداشتید؟  آیا شعارهای تند و رفتارهای رادیکال که زمینه تشدید خشونت می‌شد، کار شما نبود؟ و اگر در زندان نبودید آیا باز هم اتحادیه چنین کارهایی مثل تغییر مسیر به سوی وزارت کشور انجام می‌داد؟
- اگر من بیرون از زندان بودم، مطمئنا تلاش می کردم مسائل به اتفاقات روزهای آخر نکشد.  متاسفانه یکی از اشکالات ماجرای 18 تیر آن بود که هرکس ساز خودش را می زد و من هم در زندان بودم.
در آن زمان چه کسی اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان و جبهه متحد دانشجویی را هدایت می کرد؟
- شورای مرکزی
شما پس از این رخدادها به عنوان دبیرکل تشکیلات از شورای مرکزی بازخواست نکردید؟
- بله! این کار را انجام دادم. وقتی با شورای مرکزی  صحبت کردیم، آنها گفتند که به قدری دخالت نیروهای انتظامی و امنیتی زیاد بود که امکان سازماندهی نیروها وجود نداشت. زیرا اعضای شورای مرکزی مثلا آقایان پرویز صفوی، محمد مسعود سلامتی، دکتر جواد امامی، مهندس میرابراهیمی و دیگران حتی جرات نمی کردند در این تجمعات حاضر شوند، زیرا شناخته شده بودند و بلافاصله بازداشت می شدند.  روزهای قبل هم نیروی انتظامی 50 نفر از بچه‌های ما را در تجمع روز 15 تیر بازداشت کرده بود و اصلاً آقای سردار نظری در مدافعاتش علت آماده باش نیروی انتظامی در شب حادثه 18 تیر را بازداشت طبرزدی و نگرانی آنها از اعتراضات اتحادیه، عنوان کرد.  دوستان ما از پیش در جریان بودند که با کوچکترین اقدام به سرعت متهم می‌شوند و به همین خاطر عناصر شاخص شورای مرکزی حضور فیزیکی کمتری در این برنامه‌ها داشتند و افراد دیگر و رده‌های دوم و سوم تشکیلات بیشتر فعال بودند.  منوچهر محمدی آن‌زمان عضو شورای مرکزی بود اما در واقع او جزء کسانی بود که همیشه یک یا دو نفر از اعضای شورای مرکزی باید رفتارهایش را کنترل می کردند.  اصلا یکی از مشکلات اصلی ماجرای 18 تیر این بود که به خاطر فضای سنگین امنیتی عملا هیچ یک از گروه ها و احزاب شناسنامه دار اجازه ورود و ایفای نقش برای اینکه ماجرا را جمع کرده یا آن را سازماندهی کنند، نداشتند.  هرکس حرف خودش را می زد و برخی هم هماهنگ شده یا ناهماهنگ تندروی می‌کردند.  اصلا میدانی نبود که احزاب یا شخصیت‌های سیاسی بتوانند از نفوذ یا مقبولیت خودشان استفاده کنند زیرا در معرض اتهام قرار می‌گرفتند.  ما فهمیدیم که دست‌های پنهانی قصد دارند جو را ملتهب کنند،  بنابراین نیروهایی که مسئولیت پذیر بودند سعی کردند در روزهای دوم و سوم فاصله بگیرند تا متهم نشوند.  یکی از ایرادهای ما این بود که چرا به سوی وزارت کشور رفتند و در وزارت کشور شکسته شد؟!  در آن حرکت اعضای جبهه متحد حضور داشتند و رهبری می کردند و ما بازخواست کردیم.
سئوال آخر من اینکه شما امروز قبول دارید اشتباهات تاکتیکی دوستان تان در جبهه متحد دانشجویی و برخی تندروی‌ها یا رفتار خود‌سرانه باعث شد تا عملا شما در حادثه 18 تیر قربانی شوید و به عنوان بانی معرفی گردید.  آیا عوامل و زمینه‌های آن را بررسی کرده‌اید؟
- خیر! همه اشتباهات از ما نبود.  برای شناخت زمینه باید دو عامل را بررسی کرد.  نخست اینکه جبهه متحد و جبهه دموکراتیک که آن زمان اتحادیه بود، به عنوان بانی ومتولی برگزاری متینگ‌ها و تظاهرات جنبش دانشجویی شناخته می‌شد و در آن شرایط فرصتی پیش آمد تا ما حذف شویم و چون ما نیروی بیرون از حاکمیت بودیم، راحت انجام شد.
ولی آقای طبرزدی انصافا در آن زمان دفتر تحکیم وحدت هم بسیار فعال بود و آنها هم میتینگ برگزار می‌کردند اما شما......؟!
-  بله! ولی ما نیروی مستقل بودیم و می خواستند تا یک نیروی فعال را غیر فعال کنند. از طرف دیگر هزینه هم بالا نمی‌رفت زیرا اگر به سراغ تحکیم وحدت می رفتند وزارت کشور و وزارت اطلاعات از آنها حمایت می کردند، یعنی دولت حامی ایشان بود. بنابراین سراغ جبهه متحد و حزب ملت ایران آمدند.  حزب ملت ایران نقش چندانی در ماجرای 18 تیر نداشت اما چون مساله فروهر در تظاهرات مطرح شده بود و کمی هم فعالیت داشتند، نام آقایان خسرو سیف، مخبر، نمازی و میرعبدالباقی در اطلاعیه‌ها ذکر شد و متهم شدند.  بنابراین رفتاری که ما مسئول آن نبودیم و بلواها و ناهنجاری‌هایی که ما پدید نیاوردیم، بهانه‌ای برای برخورد با ما شد و متاسفانه بخشی از اصلاح طلبان هم با عناوین عجیب مانند پسر عموهای گارد آهنین زمینه را مساعد کردندد و شرایط بدی به ما تحمیل شد
بالا^^