سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

استقرار دموکراسی و حقوق بشر، شرط سکوت جنبش دانشجویی، گفت‌وگو با عبدالله مومنی، سخن‌گوی سازمان دانش آموختگان

پنج‌شنبه، 7 تیر 1386

ادوارنیوز: نشریه اینترنتی گذار در آخرین شماره خود که به بررشی جنبش دانشجویی در ایران اختصاص یافته است گفتگوی مفصلی در این خصوص با عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان و دبیر سابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت انجام داده است متن این گفتگو که توسط محمد تهوری انجام شده در پی می آید:

جنبش دانشجویی در حالی این روزها با به چالش کشیدن قدرت، به حیات سیاسی اجتماعی خود ادامه می‌دهد که بیش‌ترین ناملایمت‌ها را در طول سالیان اخیر تحمل کرده است. جنبشی که قرار بود زیر چکمه‌ی نظامیان در رویداد 18 تیر 1378، و به ضرب سیلی بازجویان، از حرکت بایستد؛ خواب خوش قدرتمداران در به زیر کشیدن آن به کابوسی تبدیل شد که رییس جمهوری با چشم خود نمونه‌ای از آن را چندی پیش در دانشگاه امیرکبیر مشاهده کرد. تلاش برای انحلال دفتر تحکیم وحدت به عنوان نماد جنبش دانشجویی ایران از سال‌های اول دوره‌ی اصلاحات با ایجاد جنبش‌های موازی، تهدید، دستگیری و شکنجه‌ی دانشجویان شدت گرفت، ولی این اقدامات تنها منجر به جدا شدن خط اکثریت دانشجویان از مسیر اصلاحات حکومتی و مبارزات پارلمانی و رویکرد به خط جامعه‌ی مدنی شد- راهی که تحمل آن برای حکومت معتقد به تک‌صدایی غیرممکن است- هر چند در این مبارزه‌ی نفس‌گیر آن‌چه هنوز به گوش می‌رسد، فریاد ظلم‌ستیز دانشجویانی است که از حرکت نایستاده‌اند.

بررسی سیاست‌ها واستراتژی جنبش دانشجویی در سه دهه‌ی اخیر و افق پیش روی این جنبش، عنوان مصاحبه‌ای است با «عبدالله مومنی» سخن‌گوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت.
مومنی ازجمله دانشجویانی است که درجریان اولین تحصن تاریخی نمایندگان فراکسیون دانشجویی مجلس ششم و پیگیری‌های آنان از زندان آزاد شد. او قرار بود نوامبر سال جاری در دانشگاه ام. آی. تی. پیرامون جنبش دانشجویی در ایران سخنرانی کند که با حکم دادستانی ممنوع الخروج شد و نتوانست از ایران خارج شود.

***

محمد تهوری: جنبش دانشجویی (دانشجویان مسلمان و مدافع حکومت پس از انقلاب) طی سه دهه‌ی گذشته، سه رویکرد عمده داشته است. در دهه‌ی اول انقلاب، خصوصا پس از تعطیلی سه ساله‌ی دانشگاه‌ها که تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» صورت گرفت، جنبش دانشجویی «هماهنگ با حاکمیت»- و در پاره‌ای موارد، به نظر می‌رسد به عنوان مجری تصمیمات سیاستمداران خارج از دانشگاه- عمل کرده‌است. حمله‌ی دانشجویان به سفارت آمریکا و ماجرای گروگان‌گیری درنخستین سال این دهه، در چارچوب این قبیل اقدامات قابل ارزیابی است. در دهه‌ی دوم، با درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی و پایان جنگ هشت ساله، رفته رفته رویکرد جدیدی در جنبش دانشجویی مشاهده شد؛ چنان که در این دهه می‌توان به شکلی واضح شاهد رویکرد «انتقادی» بود. از سوی دیگر، ظهور تشکل‌های هماهنگ با حاکمیت برای پر کردن خلاء جنبش دانشجویی، از جمله ادله‌ی دیگری است که این تغییر رویکرد را ملموس می‌کند. اما با شروع دهه‌ی سوم انتقادات از دایره‌ی دولت به عنوان قوه‌ی مجریه خارج، و رفته رفته پیکان انتقادات دانشجویان متوجه تمامی ارکان حاکمیت شد؛ به طوری که در ادامه، گسترش این روش «انتقادی» از یک سو، و حمله‌ی نیروهای نظامی به کوی دانشگاه تهران و دستگیری و شکنجه‌ی جمعی از دانشجویان از سوی دیگر، رویکرد دانشجویان از «انتقاد از حاکمیت» به «تقابل با حاکمیت» منجر شد؛ که می‌توان آن را «رویکرد سوم» جنبش دانشجویی دانست. به نظر شما چه عواملی سبب این تغییرات شد؟

عبدالله مومنی: همان‌طور که گفتید، جنبش دانشجویی سه دهه با سه رویکرد را پشت سر گذاشته است. در دهه‌ی اول انقلاب، با حذف بحش عظیمی از جنبش دانشجویی از دانشگاه‌ها، می‌توان با تسامح، «دفتر تحکیم وحدت» را به عنوان نماینده‌ی جنبش دانشجویی معرفی کرد. مشخصه‌ی این جنبش در این دهه، هماهنگی با حکومت و اجرای نقش، به عنوان بازوی حکومت و اهرم فشار حکومت در دانشگاه است. این جریان در این مقطع با نگارش مرامنامه‌ای برای «تحکیم وحدت» که اعتقاد به اسلام فقاهتی و حقیقت دانستن انقلاب اسلامی و لزوم صدور چنین حقانیتی را به سراسر جهان دنبال می‌کند، رسما خود را حامی، و در عین حال، تحت حمایت ولی فقیه می‌دانستند و با برخورداری از پشتوانه‌ی طبقات سنتی و بسیج توده‌ای، گفتمان تجدد ستیز را که جوهره‌ی آن در ضدیت با غرب و لیبرالیسم بود، بنا نهادند؛ که اقداماتی نظیر انقلاب فرهنگی، تسخیر سفارت‌خانه‌ی آمریکا، حذف مخالفان و رقبا و... با این اعتقاد شکل گرفت. اما در دهه‌ی دوم انقلاب تحولاتی در جامعه پدیدار شد که این تحولات باعث شد جنبش دانشجویی در مسیر خواستگاه و سرشت دانشجویی‌اش حرکت کند. پایان جنگ هشت ساله، حذف حضور کاریزماتیک آیت‌الله خمینی از صحنه‌ی سیاسی کشور، ایجاد شکاف میان طبقات سنتی حکومت، و کمرنگ شدن عامل بسیج توده‌ای، از جمله این تحولات بود. در این دوره مشارکت سیاسی نظام تنگ‌تر شد و متعاقب آن جریان چپ حکومتی، که خود زمانی متولی اصل انحصارطلبی سیاسی بود، مشمول اصل خروج از قدرت شد، و از آنجا که جریان دانشجویان، به لحاظ نزدیکی به جناح چپ، دیگر عامل پیشبرد اهداف حکومت محسوب نمی‌شد، رویکرد تازه‌ای پیدا کرد و متولیان حکومت نیز تشکل‌های هماهنگ با خود و موازی جنبش دانشجویی در دانشگاه‌ها ایجاد کردند.

در این مقطع، انتقاد جنبش دانشجویی متوجه جریان محافظه‌کار درون قدرت بود و کم کم از «اسلام فقاهتی» فاصله گرفت و با اقبال به «روشنفکری دینی» به ترویج تفسیری انسانی‌تر و مبتنی بر تساهل پرداخت. اگرچه در این مقطع جنبش دانشجویی به لحاظ اساسنامه‌ای و مرامنامه‌ای تغییر نکرد، ولی به لحاظ عملکرد و ماهیت دچار تحول شد و جایگاه خود را از «کارگزاری حکومت» به «منتقد حکومت» تغییر داد، اما همچنان فعالیت‌اش معطوف به تقویت جناح چپ حکومتی رانده شده از قدرت بود.

اما در دهه‌ی سوم که با روی کارآمدن آقای خاتمی و جریان اصلاحات همراه شد، جنبش دانشجویی که بیشترین نقش را در تحول ساختار قدرت بازی کرده بود، وارد عرصه‌ی کلان سیاسی شد و به عنوان بزرگ‌ترین و متشکل‌ترین پایگاه خاتمی شروع به فعالیت کرد. جریان دانشجویی همچون سال‌های پس از انقلاب امکان یکه تازی و تاثیرگذاری پیدا کرد و فعالیت‌هایش همچنان معطوف به بخشی از حاکمیت بود؛ با این تفاوت که با نقد گذشته خود و اعمال تساهل و جهت‌گیری به سوی دموکراسی در عضوگیری، توانست به سلایق متفاوت با مشی گذشته، جریان آزاد و دموکراتیک در دانشگاه‌ها، پایگاه دانشجویی خود را وسعت ببخشد.

دانشجویان که تا پیش از این کارگزاران اعمال فشار از پایین بر حاکمیت به شمار می‌رفتند و قدرت امتیازگیری اصلاح طلبان در چانه زنی با رقیب را افزایش می‌دادند، پس از انسدادی که در ساختار قدرت به وجود آمد و به نوعی روشن شد که اصلاح پذیری نظام به بن بست خورده است، در همراهی با اصلاح طلبان حکومتی تجدید نظر کردند و برهمین مبنا با اعتقاد به انسداد سیاسی حاکم بر نظام سیاسی کشور و نمایشی بودن انتخابات، شرکت کردن در انتخابات را فاقد تاثیرگذاری بر توسعه‌ی سیاسی می‌دانستند و معتقد بودند که ریشه‌ی مشکل نه اصلاح‌طلبان، بلکه قانون اساسی است که مانع تحقق اصلاحات و دموکراسی شده است. بدین ترتیب، جریان دانشجویی که زمانی یکی از پایه‌های مشروعیت بخش نظام به شمار می‌رفت، به «اپوزیسیون» و «منتقد حاکمیت» تبدیل شد و نقد و نقادی‌اش معطوف به کلیت سیستم حکومت شد، نه بخشی ازآن.

در این دوره جنبش دانشجویی با طرح استراتژی‌هایی نظیر «استقلال از قدرت حاکم» و «نقد حکومت»، هم در کارکرد حزبی خود تجدید نظر کرد، و بر ایفای کارکرد روشنگرانه‌اش تاکید ورزید و هم به نقد همه جانبه‌ی ارکان قدرت پرداخت.

بدیهی است رویکرد تقابل با حاکمیت، در ابتدای امر از سوی دانشجویان، به‌عنوان یک راهبرد انتخاب نشده است، بلکه پایین بودن آستانه‌ی تحمل حاکمیت و برخورد‌های قهری با دانشجویان- که شما هم از آن بی‌نصیب نمانده‌اید- جنبش دانشجویی را به این سمت سوق داده‌است. آیا در این تقابل، جنبش دانشجویی توانسته‌ گامی به پیش بردارد؟

افزایش قدرت تاثیرگذاری دانشجویان و قدرت یافتن جریان دانشجویی در عرصه‌ی سیاسی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کارگزاران جریان اصلاح‌طلبی منجر به حساسیت مخالفان اصلاحات شد. در شرایطی که به دلیل نبود احزاب و نهادهای مستقل مدنی، دانشجویان بار فقدان نهادهای مدنی مدافع اصلاحات را بر دوش می‌کشیدند، بخش‌های امنیتی حاکمیت برای مهار و مقابله با قدرت تاثیرگذاری جریان دانشجویی، اقدام به مجموعه‌ای از برخوردهای امنیتی و خشن نظیر حادثه‌ی کوی دانشگاه و حبس و زندانی کردن اعضای دفتر تحکیم و فعالین دانشجویی و ایجاد انشقاق در دفتر تحکیم وحدت کردند. این برخوردها نشانه‌ی پایین بودن آستانه‌ی تحمل حاکمیت از یک سو، و کم‌اثر بودن حمایت‌های اصلاح طلبان از سوی دیگر بود.

تردیدی نیست که برخورد قهری و سرکوبگرانه‌ی حاکمیت با دانشجویان منجر به سوق دادن دانشجویان به تندروی و رادیکالیزه کردن فضای دانشگاه شد؛ اما دانشجویان با اتخاذ نقد همه جانبه‌ی قدرت و دوری و استقلال از قدرت، نه به دنبال تقابل و رویاوریی با نظام سیاسی برای تصاحب قدرت بودند- چرا که جنبش دانشجویی در پی تصرف قدرت و جابجایی قدرتمندان نیست- و نه در پی انفعال و دوری از سیاست. بلکه دوری گرفتن و استقلال از قدرت به مفهوم تغییر نگاه جنبش دانشجویی به قدرت است که روشنگری و نقد حکومت از ارکان آن است و دوری گرفتن از فعالیت‌های معطوف به کسب قدرت و عدم سهم‌خواهی از حاکمیت از لوازم آن می‌باشد. شرایط، در نبود مجرایی رسمی برای انتقاد و اعتراض، و با مجموعه‌ی فشارها و هزینه‌هایی که بر دانشجویان تحمیل شده، در طبیعی‌ترین حالت، می‌توانست دانشجویان را به اتخاذ مشی انقلابی و خشونت بار سوق بدهد؛ اما دانشجویان با اتخاذ پروژه‌ی نقد، مدنی‌ترین راه را در فضای غیر مدنی و خشونت بار که از طرف حکومت و نهادهای امنیتی به‌وجود آمد، برگزیدند و از این طریق توانستند مشروعیت حاکمیت را زیر سوال ببرند.

حادثه‌ی 18 تیر 1378 را می‌توان آغاز رویارویی جنبش دانشجویی با حاکمیت و افزایش صعودی سطح مطالبات جنبش دانشجویی در ایران دانست، به‌ طوری‌ که دامنه‌ی انتقادات دانشجویان به شدت گسترش یافت و تمامی ارکان نظام را در بر گرفت و حتی در پاره‌ای موارد از مرز انتقاد گذشت؛ هرچند هیچ‌گاه دانشجویان وارد فاز عملی علیه نظام نشدند. از سوی دیگر، حاکمیت نیز شدید‌ترین برخوردهای علیه دانشجویان را در دستور کار قرار داد. به نظر شما این رخداد چقدر در تغییر استراتژی جنبش دانشجویی تاثیرگذار بود و احیا و بازتولید جنبش دانشجویی چقدر از این رویداد متاثر بود؟

حادثه‌ی 18 تیر در راستای پروژه‌ی بی‌اثر کردن و کنار گذاشتن نیروهای فعال دانشجویی حاضر درعرصه بود؛ پروژه‌ای که هدف آن ایجاد محدودیت برای جریان اصلاحات و کاهش پتانسیل جنبش اجتماعی بود و با هدف کنار نهادن دانشگاه از صحنه‌ی سیاست و کاهش تاثیرگذاری دانشجویان در تحولات سیاسی اجرا شد، و اگرچه توانست در راستای خواست طراحان در ایجاد فضای ناامیدی، بی‌تفاوتی و ایجاد تردید در همراهی و همسویی با اصلاح‌طلبان نتیجه بدهد و تا مقطعی رکودی را برجامعه‌ی دانشگاهی حاکم کند، اما از جهت تبدیل دانشجویان به تماشاگران بی‌تفاوت و منفعل، ناکام بود؛ چرا که این برخورد، اگر توانست یاس ایجاد کند، اما این یاس از فعالیت و تلاش برای تاثیرگذاری، پس از مدتی جای خود را به ناامیدی و مایوس شدن از روند تحقق اصلاحات درساختار حکومت داد و زمینه‌ی گذار از اصلاحات درون حکومت را فراهم کرد.

این حادثه، به واسطه‌ی سرکوب شدید دانشجویان توسط حاکمیت، منجر به ایجاد بدبینی و گسست میان نظام سیاسی شد و فعالیت سیاسی را با هزینه‌ی بالا همراه کرد، اما دستاوردهایی هم داشت، از جمله این که نقاط ضعف و آسیب‌های جنبش اصلاحی و جریان دانشجویی را روشن کرد، پایین بودن تحمل حکومت و ظرفیت اصلاح پذیری سیستم را نشان داد تا از آن پس جنبش دانشجویی به سمت ماهیت و سرشت ذاتی خود حرکت کند، استراتژی استقلال جنبش دانشجویی از حکومت و احزاب سیاسی و اجتناب از ورود سهم‌خواهانه را در عرصه‌ی سیاسی دنبال کند ونقادی همه‌ی ارکان حکومت و فعالیت در حوزه‌ی جامعه‌ی مدنی را دربازتعریف حرکت جنبش مورد توجه قرار دهد.

تا انتخابات مجلس ششم، جنبش دانشجویی حلقه‌ی واسط روشنفکران و اصلاح طلبان با بدنه‌ی اجتماعی بود و به جرات می‌توان گفت پیروزی چشمگیر اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم مدیون جنبش دانشجویی و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب بود، ولی با توقیف مطبوعات و اتفاقاتی که در مجلس ششم رخ داد و با برخورد‌های گسترده‌ای که با دانشجویان صورت گرفت، جنبش دانشجویی مرز خود را با قدرت- اعم از اصلاح‌طلب و اقتدارگرا اعلام کرد و اولین آثار آن، در اخراج دسته‌جمعی اصلاح‌طلبان از قدرت به نمایش درآمد. استقلال جنبش دانشجویی از قدرت، چه تاثیری بر عملکرد این جنبش داشته است و آیا در شرایطی که اراده‌ی حاکمیت بر سرکوب هرگونه اعتراض‌ جمعی استوار شده‌است، می‌توان افقی روشن را پیش روی جنبش دانشجویی متصور بود؟ هدف غایی جنبش دانشجویی از اتخاذ این رویکرد چیست؟

در دوران اصلاحات، فعالیت دانشجویان با هدف دموکراتیک کردن ساختار قدرت از طریق حرکت‌های رفرمیستی و اصلاحی و با مشارکت در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اول و مجلس ششم، پیگیر تحقق خواسته‌های تحول‌طلبانه و انتقال آن به ساختار قدرت بودند و برخلاف آن‌چه تصور می‌شد، علیرغم پیروزی‌های چشمگیر اصلاح طلبان در این انتخابات، به دلیل موانع موجود در ساختارقدرت و ناتوانی و بی‌برنامه‌گی اصلاح‌طلبان برای پیشبرد اصلاحات دموکراتیک، دستاورد ملموسی در راستای دموکراتیک کردن ساختار قدرت به دست نیامد و پس از 8 سال حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت، بدون تغییر پایدار و غیرقابل برگشت، قدرت در اختیار اقتدارگرایان قرار گرفت.

با وجود انسداد سیاسی حاکم بر کشور و ناکامی اصلاح‌طلبان، دانشجویان در همراهی با آنان تجدیدنظر کردند و فعالیت در عرصه‌ی مدنی و حوزه‌ی عمومی را شروع کردند و تلاش خود را برای دموکراتیک کردن ساختار قدرت در عرصه‌ی عمومی همچنان ادامه دادند. اما استقلال جنبش دانشجویی از قدرت و احزاب و گروه‌های سیاسی یک انتخاب استراتژیک از سوی جریان دانشجویی بود که برآمده از تحلیل شرایط عینی و بررسی جایگاه و کارکرد جریان دانشجویی کشور است و با آگاهی و علم به مشکلات، و با عطف به هزینه‌ها و محدودیت‌های پیش رو انتخاب شده است و موجب به نقد کشیدن تمامی حوزه‌هایی که قدرت حکومتی، ایجاد نابرابری و شکاف کرده، شده است. جنبش دانشجویی با حفظ استقلال خود توانسته نقش منتقد احزاب و جریان‌های سیاسی مختلف را، اعم از پوزسیون و اپوزسیون، ایفا نماید و براساس منطق استقلال جنبش دانشجویی در طول سال‌های گذشته، از حضور در جریانات و جبهه‌ها و ائتلاف‌های معطوف به کسب قدرت وداع کرده است. به نظر می‌رسد که استقلال جریان دانشجویی از قدرت و احزاب سیاسی به نفع کلیت جریان تحول خواهی درکشور است. یکی از دلایل استراتژیک ناکامی اصلاح‌طلبان در ساختار قدرت، توجه نکردن به فعالیت‌های جمعی و سازماندهی شده وعدم اهتمام به نهادسازی بود. در مقابل، پاشنه‌ی آشیل حاکمیت، رفتن شهروندان به سمت فعالیت‌های جمعی و سازماندهی‌شده و تقویت جامعه‌ی مدنی و نهادهای مدافع دموکراسی است و از این روست که هرگونه حرکت جمعی و سازماندهی شده را سرکوب می‌کنند. جنبش دانشجویی در جوامعی که نهادهای مدنی در آن ضعیف است و ساختار بسته‌ و فاقد احزاب دارد، دارای کارکرد سیاسی است. کار ویژه‌ی این جریان در این گونه جوامع، روشنگری و نقد و اعتراض است. در کشور ما، به دلیل ساختار متصلب حکومتی، انسداد سیاسی بر جامعه حاکم است. به‌رغم برخوردها و هزینه‌های سرکوبگرایانه‌ای که تاوان حرکت‌های اعتراضی جمعی است، جنبش دانشجویی می‌تواند با روشنگری هزینه‌های اقتدارگرایی را برای حکومت سنگین کند و با شیوه‌های مقاومت غیرخشونت‌آمیز، ماهیت جریان‌های غیر دموکراتیک را روشن سازد، و با روشن نگه‌داشتن چراغ نقد و اعتراض و مخالفت، مشروعیت نهادهای غیردموکراتیک را زیر سوال ببرد. از این منظر، نسبتی که دانشجویان می‌توانند بین خود وحاکمیت تعریف کنند مبتنی بر عنصر نقادی به عنوان محوری‌ترین شاخصه‌ی جریان دانشجویی است که به عنوان وجدان بیدار جامعه با نقد مداوم قدرت تلاش می‌کند که زاویه‌ی موجود میان سیاست‌های حاکمیت و آرمان‌های آزادی، دموکراسی، و منافع ملی را کاهش دهد. از این رو، زاویه‌ی نقد دانشجویان با احزاب سیاسی متفاوت است، چرا که جریان دانشجویی همه‌ی گروه‌های حاکمیت را مورد نقد قرار می‌دهد و نقد را با هدف تغییر و اصلاح رویه‌ها انجام می‌دهد نه لزوما تغییر وجایگزینی قدرتمندان وجابجایی آنها در حاکمیت.

جنبش دانشجویی از آن‌جایی که سرمایه‌اش نیروی فکری، قدرت اندیشه، انتقاد و اعتراض است، می‌تواند تحرکاتش را با این توانایی‌ها منطبق سازد و از این‌روست که هدف اصلی و غایی جنبش دانشجویی، نه کسب قدرت، بلکه نقد و نظارت بر قدرت است.

با گسترده شدن برخوردها با جنبش دانشجویی، دانشجویان وظیفه‌ی دیده‌بانی حقوق بشر در ایران را برعهده گرفتند. این رویکرد تازه تا چه میزان متاثر از برخوردهای صورت گرفته و تا چه میزان در هماهنگی با دیگر جنبش‌های اجتماعی است؟

در سالیان اخیر، به‌ویژه پس از حادثه‌ی کوی دانشگاه، به دلیل نزدیکی به خصیصه‌های دانشجویی، نظیر آزادی‌خواهی، حقیقت‌جویی، عدالت‌طلبی و داشتن رویکردهای نقادانه به حاکمیت، فشار بر فعالان دانشجویی و دانشجویان بیش از پیش شده است و برخوردها با هدف به اضمحلال کشاندن جنبش دانشجویی از سوی اقتدارگرایان صورت گرفته، اما این برخوردهای گسترده ومحرومیت‌ها و به زندان افکندن‌ها نتوانست خواست محافل اقتدارگرا مبنی بر منزوی ساختن نهادهای دموکراتیک را برآورده سازد. در کنار دشواری‌هایی که توسط حاکمیت پیش روی فعالان دانشجویی گذاشته شده، ازچند سال گذشته این جریان آرام آرام سیر دوری از قدرت و نقد حاکمیت را طی کرد که باعث افزایش مقبولیت و ارتقای جایگاه این اتحادیه در بین دانشجویان و فعالین سیاسی شد، به این دلیل که این جریان به جهت ماهیت دانشجویی و سیال خود نمی‌تواند در قامت یک حزب ظاهر شود و از سویی دیگر نزدیکی بیش از اندازه به قدرت- چه زمانی که در دهه‌ی 60 همراه قدرت بود و نقش تحکیم‌گر قدرت را ایفا می‌کرد، و چه زمانی که درچارچوب اصلاحات دوم خردادی مجددا جذب قدرت گردید- باعث دوری آنان از کارکرد نقادانه‌ی خود و رشد سودجویی و فرصت‌طلبی درجریان دانشجویی گردید. گسترش دایره‌ی نقد از مسایل تکراری سیاسی به موضوعات اجتماعی، صنفی، اقتصادی و فرهنگی می‌تواند دایره‌ی تاثیر جنبش دانشجویی را افزایش دهد و می‌تواند در جایگاه نگهبان و دیده‌بان جامعه‌ی مدنی بایستد که وظیفه‌ی پاسداری ازجامعه‌ی مدنی نوپا را برعهده دارد و با ایجاد فضای نقادی جامعه را از افتادن در ورطه‌ی عوام‌گرایی و پوپولیسم محافظت کند و از تعرض حاکمیت به ارکان جامعه‌ی مدنی جلوگیری کند و با انسجام گروه‌های اجتماعی مانع از تعرض قدرت به جامعه گردد.

ایفای نقش دیده‌بانی جامعه‌ی مدنی توسط دانشجویان متناسب با ماهیت و ویژگی‌های ذاتی و اصیل دانشجویی است که در کنار نقد احزاب و تشکل‌ها تقویت کننده‌ی جامعه‌ی مدنی، مانع فشارها و ضربه‌های حکومت به آنها گردد، و با شفاف سازی فضا مانع از عوام فریبی در سطح جامعه گردد و از نهادهای درون حاکمیت رفتار مسولانه طلب کند؛ و از طرفی، علاوه برحمایت و حفاظت از جنبش‌های اجتماعی و کانون‌های مدنی شکل‌گیری و فعال شدن جریانات مختلف اجتماعی و تعامل با آنها را با توجه به ضعیف بودن و نوپا بودن نهادهای مدنی برای تعمیق و پایداری دموکراسی در ایران بسیار ضرورت می‌داند.

دانشجویان به علت ارتباط گسترده‌ای که با توده‌ی مردم دارند، همواره مبدا حرکت‌های اجتماعی بوده‌اند و گسترش برخوردها با دانشجویان از این زاویه هم قابل تحلیل است. به نظر شما تمرکز دانشجویان روی مساله‌ی حقوق بشر آیا توانسته است توده‌ی مردم را برای حرکتی تازه آماده سازد، یا حداقل توانسته‌است مردم را متوجه ضرورت رعایت حقوق بشر در جامعه کند؟ چه شواهدی برای این امر وجود دارد؟

با درنظر گرفتن این واقعیت که جریان دانشجویی بخش مهمی از جریان تحول طلبی در کشور است، در چنین شرایطی، افکار عمومی موقعیت دانشگاه و مسئولیت سیاسی اجتماعی دانشجویان برای پیشبرد خواسته‌ها و مطالبات مردمی چشم دوخته است. از آنجایی که دانشجویان علاوه بر وظیفه‌ی اصلی خود- یعنی علم آموزی به‌دلیل ارتباط و حضور درحوزه‌های معرفتی و جریانات روشنفکری- نقادی را جزء کار ویژه‌ی خود می‌دانند، و به دلیل تاثیرگذاری بر روی افکار عمومی و الگو برداری مردم از رفتار سیاسی دانشگاهیان در طول دوران اصلاحات بیشترین تاثیرگذاری را بر روی مردم داشته‌اند و شاید به‌دلیل مقبولیت دانشجویان در نزد مردم و توان تاثیرگذاری‌شان در طول سال‌های گذشته با هدف کاهش پتانسیل و توان جنبش دانشجویی محدودیت‌هایی جدی برایشان به‌ وجود آمده است. در کنار نقد و اعتراض به رویه‌های ناصواب حاکمیت در طول چند سال گذشته، یکی از اولویت‌های استراتژیک جریان دانشجویی دفاع از حقوق بشر وحقوق شهروندان فارغ از دیدگاه‌های ایدئولوژیکی و تمایزات جنسی، نژادی، سیاسی و عقیدتی بوده و توانسته گفتمان دفاع از حقوق بشر را از مساله‌ای صرفا انتزاعی و ذهنی به واقعیت و ضرورت و نیاز جامعه تبدیل کند. از آنجا که جامعه‌ی ایران از عدم رعایت حقوق بشر توسط حکومت رنج می‌برد و فشار حاکمیت بر احزاب، تشکل‌های مستقل و نیروهای سیاسی و مدنی و سانسور شدید درعرصه‌ی رسانه‌ها و نقض حقوق شهروندی و نقض حوزه‌ی خصوصی مردم به صورت مداوم و سیستماتیک وجود دارد، مساله‌ی حقوق بشر و دفاع از برابری انسان‌ها را اولویت نخست خود می‌داند. گرچه در حال حاضر فعالین حقوق بشر را بیشتر نخبگان و دانشجویان و اقشار تحصیل‌کرده‌ی جامعه تشکیل می‌دهند و برای کشاندن آن به متن توده‌ی مردم نیاز به آگاهی بخشی و روشنگری دارد.

به جهت آن‌که نظام سیاسی ایران ایدئولوژیک است و با تکیه به قرائتی از دین و درجه‌بندی کردن شهروندان، بخش‌های مختلفی ازجامعه را از حقوق شهروندی محروم می‌کند؛ و با تاکید بر این‌که تامین حداقلی از رفاه برای عموم، برخورداری از کار و شغل مناسب، آزادی احزاب، حمایت از حقوق زنان و حقوق اقلیت‌های قومی ومذهبی، و حوزه‌ی خصوصی، از وظایف ذاتی حکومت در قبال شهروندان است و مطالبه‌ی آن از حکومت جدای از مخالفت یا موافقت با حکومت، یکی از استراتژی‌های جریان دانشجویی بوده‌است.

تاکید دانشجویان بر رعایت حریم خصوصی افراد و مخالفت با محدودیت‌هایی که توسط نهادهای نظامی و انتظامی برای زنان به‌وجود می‌آید، حق استفاده از ماهواره و مخالفت با فیلترینگ سایت‌های اینترنتی جزو مطالباتی است که به‌رسمیت شناختن آن‌ها حق مسلم شهروندان است. حمایت از جنبش برابری طلبانه‌ی زنان وجریان کارگری و حمایت از خواسته‌های عدالت‌طلبانه‌ی معلمان و دفاع از حق تعیین سرنوشت و انتخابات آزاد برای شهروندان و محکومیت برخوردهای سرکوبگرانه‌ای که برای اقلیت‌های مذهبی وهویت‌های قومی به‌وجود آمده، نمونه‌هایی از فعالیت‌های دانشجویی در راستای بسط و گسترش حقوق بشر است.

جامعه‌ی ایران این روزها تحت سیطره‌ی نظامیان، شاهد مقاومت جنبش‌های اجتماعی اعم از معلمان، کارگران، زنان و دانشجویان است، به نظر شما این جنبش‌ها قادر به استیفای حقوق‌شان هستند؟

پس از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد، رویکرد دولت در برخورد با مطالبات مردم و جریان‌های اجتماعی بر مبنای سیطره‌ی نگاه امنیتی استوار است و براین گمان که با از بین بردن صدای اعتراض جامعه‌ی مدنی و غلبه‌ی کامل بر حوزه‌ی عمومی جامعه، می‌تواند مطالبات مردم را به فراموشی بسپارد؛ درحالی‌که حتی اگر دولت موفق به سیطره‌ی کامل بر نهادهای جامعه‌ی مدنی شود، این روند به انفجار اعتراضات و رادیکال شدن فضای کشور می‌انجامد.

مطالبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم وعدم پاسخ‌گویی حاکمیت به آن‌ها، نشانگر ناکارآمدی دولت است؛ دولتی که با شعار بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم و رفع تبعیض و بی‌عدالتی و با شیوه‌های پوپولیستی و جلب آرای طبقه‌ی محروم روی کارآمده، نه تنها به این ادعاها پایبند نیست، بلکه اعتراضات جریان کارگری را- که در راه بهبود وضعیت معیشتی‌شان تلاش می‌کنند و پیگیرانه خواستار حضور سندیکا و نهادی هستند که از حقوق‌شان دفاع کند، سرکوب می‌کند. هویت‌ها و قومیت‌هایی را که به رسمیت شناختن هویت فرهنگی خویش را طلب می‌کنند، با بدترین شیوه پاسخ می‌دهد، زنان برابری‌طلب را که خواستار حذف مناسبات نابرابر و مردسالارانه در جامعه هستند، برانداز می‌خواند، دانشجویان را از تحصیل محروم می‌کند و آنان را عامل بیگانه می‌خواند؛ درچنین شرایطی که هیچ گونه پاسخ‌گویی به مطالبات طیف‌های مختلف اجتماعی از طرف حاکمیت وجود ندارد و مشکلات جدی به‌واسطه‌ی سیطره‌ی جریان غیرمردمی در تصمیم‌گیری‌های کلان مملکتی برای کشور به‌وجود آمده، شاهد شکل‌گیری وحضور جدی‌تر جنبش‌های اجتماعی نظیر زنان، دانشجویان، معلمان و کارگران برای استیفای حقوق‌شان هستیم. بدون شک این جنبش‌ها در درازمدت با پافشاری بر خواسته‌هاشان قادر به تغییر وضع موجود خواهند بود.

جریان دانشجویی به عنوان یکی از جریان‌های اجتماعی فعال در سال‌های گذشته، با ارتباط‌ گیری و تعامل جدی و گسترده با سایر جریان‌های اجتماعی فعال در جامعه‌ی مدنی و حمایت متقابل از یکدیگر، باعث تقویت و تعمیق کلیت جنبش اجتماعی تحول‌خواه شود. جنبش‌های اجتماعی برابری‌طلب در جامعه‌ی ایران خواهان سطحی از تغییرات هستند که موجب تثبیت و تضمین روند‌های دموکراتیک اداره‌ی کشور گردد و در نتیجه‌ی قدرت گرفتن همین جنبش‌های اجتماعی و نهادها و انجمن‌های عضو جامعه‌ی مدنی است که حوزه‌ی مقاومت قدرت در مقابل جامعه ضعیف می‌شود.

جامعه‌ی مدنی نیرومند وجنبش‌های اجتماعی فعال درعرصه‌ی عمومی، هم می‌توانند ازجامعه‌ی مدنی در مقابل دست‌اندازی‌ها وتعرض حکومت به نهادهای فعال در جامعه‌ی مدنی، حفاظت کنند، و هم شرط اساسی دوام و استقرار دموکراسی در جامعه هستند.

از شما برای شرکت در این گفت و گو بسیار سپاسگزاریم.