نامه همسر مهندس موسوي خوئيني همزمان با شب‌هاي قدر
یکشنبه، 23 مهر 1385

خانم زهره اسلامیان در کنار زهرا موسوی خوئینی و مرحوم پدر مهندس موسوی در برابر زندان اوین

ادوارنيوز :‌ در حالي كه بيش از 4 ماه از بازداشت مهندس علي اكبر موسوي خوئيني دبيركل سازمان دانش آموختگان ايران مي گذرد، خانم زهره اسلاميان، همسر ايشان به مناسبت شبهاي قدر نامه‌اي را منتشر ساختند . متن اين نامه به اين شرح است :

«سبحانك اني كنت من الظالمين»
«فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت ، فستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المومنين .»
سه شب را در سال ، «شب قدر» ناميده اند و قدر و منزلت اش را نيز بي حد، كه در يك شب اش مولا علي (ع) ضربت خورده است و در شب ديگرش، به آسماني رفته است با درهاي گشوده‌ي رحمت. و به راستي كه علي در زندگي زميني اش چه كرده بود كه اينچنين تقديري به انتظارش نشسته بود؟ اينگونه مرداني را چه بود كه تحمل شان نكردند و به حبس فرستادند و در نهايت كشتند؟‌

اكنون اما من در حالي اين روزها و شب هاي قدر را پشت سر مي گذارم كه چهارماه از بازداشت همسرم مي گذرد. چهارماه مي گذرد و از منظر يك خانواده، البته نه از گذران ماه كه از دقايق و ثانيه ها،‌سخن بايد گفت. و البته ثانيه هاي در انتظار پدر،‌ براي دختري 9 ساله و پسري 4 ساله،‌ تعريفي ديگر دارد. تعريفي كه براي بسياري از عزيزان ناآشنا نيست. همان عزيزاني كه در اين مدت ما را تنها نگذاشتند و براي مان از ماه‌هايي سخن گفتند كه بر آنها گذشته است و از همين روي ما را نيز چون خود و خانواده‌هاي شان،‌دعوت به صبر و تحمل كردند. حضور آنها و ديد و بازديدشان اما مرهمي بود بر اين حديث صبر و بي قراري ما. وقتي از پس در بسته ي خانه و در نبود سايه ي پدر، چهره آشنا مي آمد و سكوت خانه ي ما را مي شكستيد، چه بسا كه خود نمي دانستيد ارزش كارتان را و نمي ديديد كه فرزندانم پس از رفتن تان،‌بدون بهانه ي پدر مي آرميدند و مي خوابيدند. وقتي روز اول مهر آمدي و قرآني به زهرا دادي و به جاي پدر، او را به مدرسه رساندي، براي ساعتي با اشكهايم بدرقه تان كردم.

و وقتي با اميرحسين غلت مي زدي و زير ميز ، گير كردي ، بغضم در ميان خنده هاي اميرحسين ، خاموش ماند. وقتي اميرحسين در بغل‌تان لم مي داد، جشن تكليف زهرا كه آمديد ، هديه‌اي را كه پيك از سوي پدر آورد، و سخناني را كه گفتيد و نوشتيد و فريادهايي كه بلند كرديد،‌همگي مرهمي بودند بر حديث صبر و بي قراري ما. و چه بسا كه خودتان،‌ ارزش كارتان را نمي دانستيد و من اما چه بگويم كه سخن طولاني نگردد، جز «سپاس».

در اين چهارماه، چه شب‌هايي كه امير حسين در خواب،‌ به بابا سلام كرد و وقتي كه برخاست او را در كنار خود نيافت و گريه سر داد. چه بگويم از آن زماني كه از ملاقات برگشتيم و بچه ها، باز خود را در خانه تنها يافتند … امان از اولين سحري كه زهرا خورد و پاي سفره گريست كه كاش بابا هم بود؛ كه كاش بابا بود و سفره ما در اين نيمه شب،‌خلي از سايه او نبود. چه بگويم از اين روزه دار كوچكم، وقتي كه در تولد امام حسن مجتبي،‌ به اميد عشق و ملاقات پدر، دو ساعت منتظر ماند، اشك ريخت و دست آخر، مايوس و دلتنگ به خانه بازگشت.

از ابتدا به زهرا آموخته ايم كه سادات هستي و از همين روي بايد كه بيش از سايرين ، مراقب رفتارت باشي. بچه‌ي مسلمان،‌ غم را در روز عاشورا مي چشد و 28 صفر را را نير روز بدي مي داند. اما گريه او در 13 رجب را چگونه توجيه بايد كرد؟ چه پاسخي به ذهن كودكانه او بايد داد،‌ وقتي كه مي گويد: «بابا رزمنده بود و ممكن بود كه در جبهه بميرد! بعد از آن هم كه نماينده مجلس بود و شبها وقتي به خانه مي آمد كه ما خوابيده بوديم. همه مي گويند كه آن نبودن ها و خستگي هايش به خاطر كارهاي خوبش بوده، پس به من بگوييد كه زندان چه ربطي به يك آدم خوب دارد؟»‌

چه پاسخي به اين فرزند كوچك مي توان داد وقتي عده‌اي مي پندارند كه دنيا آنقدر بزرگ است كه مي توان در آن، بي گناهي را گرياند و پدري را غصه داد و جوابي نيز پس نداد؟!

چه مي توان گفت جز آنكه: « قل سيروا في الارض … »

از فرزندانم كه بگذرم، اما چه پاسخي به پرسش ديگراني بايد دهم كه از علت بازداشت همسرم مي پرسند؟‌ بگويم زماني كه همسرم براي آرمانش حاضر بود زندگي خود را هزينه كند و زماني نيز بنا به راي مردم، مكلف به دفاع از حقوق اوليه آنها بود و از همينروي امروز در زندان است؟‌ بگويم كه كارش سركشي به سلولهايي بود كه اسيرانش را حداقل مستحق اجراي قانون مي دانست و از ديگر سوي،‌ در حوزه كاري‌اش در آن مجلس، تا آنجا كه توان داشت براي مخابرات و صنعت و جلوگيري از فساد و رانت خواري در اين حوزه ها،‌ مي‌كوشيد، و از همين روي اكنون زندان،‌خانه‌ي او شده است ؟

نمي دانم چه بايد بگويم و نمي دانم كه واقعا جرم يك نماينده مجلس چيست،‌ وقتي بعد از 4 ماه فشار و بازداشت در انفرادي،‌اكنون از او يا نامه‌ي درخواست بخشش مي خواهند و يا اعتراف به كار نكرده!‌مي خواهند كه او در زندان به اعتراف و درخواست بخشش روي آورد،‌ درحاليكه خود نيز چه بسا چنين روزي را پيش بيني مي‌كرد كه گفت:‌« هرآنچه در زندان بگويم و بنويسم را فاقد اعتبار مي‌دانم و شما نيز فاقد اعتبار بدانيد.» در اين هفته ها و ماه ها مي دانند و مي دانم كه چه در خواست‌هايي را براي واگويي چنين دردها و واقعياتي با رسانه هاي خارجي، نپذيرفتم و  تاکنون ترجيح داده ام كه صبوري پيشه كنم و جز با رسانه‌هاي داخلي به سخن ننشينم. گرچه براي من و براي همه ما بسيار دردناك است كه غيرايرانيان،‌نگران اجراي اصول اوليه قانون شهروندي در كشور ما باشند،‌آن هم در حق كسي كه خود، قانون نويس اين كشور،‌ بوده است.

اكنون در اينجا گردهم آمده ايد كه براي يك سال،‌از خداوند قادر و متعال،‌ طلب سلامت و بركت نماييد و در پناه قرآن كريم بگوييد:‌ بك يا لله،‌ به محمد و به علي و … . و در كنج اتاقكي بي رحم و خاموش نيز، ‌تني بيمار و دل شكسته از داغ مرگ پدر همچون شما با خود زمزمه مي كند:‌يا الله، به محمد و به علي و … .

اكنون اما گرچه ديوارها تنش را اسير كرده اند،‌ دعا كنيم كه روحيه‌اش عالي و قلبش پرتوان باد. و از خدا بخواهيم رهايي تمامي بي گناهان در بند و به خصوص سيد علي اكبر را. و براي اين رهايي همه باهم بگوييم:‌« يا علي»

با سپاس
زهره اسلاميان،‌ همسر سيد علي اكبر موسوي خوئيني

بالا^^