شهلا اعزازي:فمنيسم يك مفهوم برابري خواه است
یکشنبه، 18 اسفند 1387

 
(آمنه شیرافکن/ایران دخت):شهلا اعزازي استاد دانشگاه كه تا سال گذشته جامعه شناسي و مطالعات زنان تدريس مي كرد از جمله استاداني است كه با سربرگ بازنشستگي از دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي خارج شده و اين روزها همچنان همكاري خود را به عنوان ريس گروه  زنان گروه انجمن جامعه شناسي ايران  ادامه مي دهد.
اين سوال كه چرا مفهوم فمنيست اين روزها درجامعه ما با نوعي نگاه منفي توام شده را با او كه تجربه آكادميك و عملي درحوزه فمنيسم دارد مطرح كرديم تا اينكه او ريشه هاي اين موضوعرا با رويكرد جامعه شناسانه اش برايمان بازگو كند.
فمنيست نه تنها در ميان مردم عامه كه گاهي از سوي مسئولان و حتي استادان دانشگاه امري مطرود تلقي مي شود و افراد تلاش مي كنند تا مرز خود را با اين مفهوم اجتماعي مشخص كنند و البته غالبا چند قومي دورتر آن بايستند.
مفهومي كه در غالب بخشي از مطالعات انتقادي در حوزه جامعه شناسي سال ها است كه از سوي نظريه پردازان و فعالان جنبش زنان مطرح شده و البته همچنان در حال توسعه و گسترش است.
اعزازي بر اين باوراست كه  تاريخ جنبش فمنيستي فراز و نشسيب هاي زيادي را پشت سر گذاشته و در خلال آن نظريه ها و رويكرد هاي متقاوتي نسبت به حضور اجتماعي زن مطرح شده و در موج ها ي مختلف فمنيست مي بينيم گاهي هم نظريه هاي راديكال طرح مي شود و متاسفانه  تندروترين ديدگاه‌هايي كه شايد حتي امروز در جهان غرب نيز با انتقاد مواجه مي شود در ايران به فعالان حقوق زنان نسبت داده مي شود كه اين موضوع خود نشان از ته نشست قدرت پدرسالارانه در پس وا‍‍‍ژه سازي و ورود يك مكتب فكري جديد به داخل كشوردارد. امابه هر حال نبايد از ياد برد كه معناي فمنيا نخستين بار توسط يك مرد و به نام مستعار او در پاي يادداشت هايش زده شد كه اين خود نشان از حمايت مردان در يك قرن پيش از جنبش برابري خواه زنان داد.
 
شما خودتان درس هايي مربوط به تاريخ جنبش زنان و بررسي نظريه هاي فمنيستي را در دانشگاه تدريس كرده ايد. كمي درباره مفهوم فمنيست و تاريخچه آن برايمان بگوييد؟
 
شايد براي بازگو كردن و تحليل اين ماجرا مثل همان كلاس هاي درس لازم باشد مروري كوتاه بر تاريخ جنبش زنان و نظريه هاي فمنيستي داشته باشم. به هر حال فمنيست مفهومي جوان در حوزه جامعه شناسي محسوب مي‌ش‌ود اما با اين حال نمي توان منكر تاثيرگذاري آن بر رشته هاي علوم انساني و ايجاد نووعي نگاه انتقادي در اين عرصه شد.
جنبش زنان در موج اول تحت تأثير جريان ها ي اجتماعي و سياسي قرار داشت و جنبش کارگري در اروپا و جنبش ضد برده داري در آمريکا بر اين موج از جنبش زنان تاثير گذار بود.
در حقيقت با آغاز جنبش زنان در قرن 19ميلادي مفاهيمي مانند دموکراسي ، آزادي و برابري وارد ادبيات و گفتمان سياسي شد .
 از جمله خواسته‌هاي زنان در اين موج مي‌توان به حق رأي ، حق آموزش ، فرصت هاي شغلي و مخالفت با قانون امراض مقاربتي ، کنترل اشاره كرد.
اما در موج دوم و درست زماني كه زنان به خواسته دريافت حق راي كه در موج اول مطرح بود دست يافتند جنبش با يک افول تقريباً 30 ساله رو به رو شد .
موج دوم از اواخر دهه 60ميلادي در پي مجموعه اي از تحولات به وجود آمد . شرايط اجتماعي نظير جنبش دانشجويي ، محيط زيست ، صلح طلبي و فعاليت هاي ضد جنگ و حقوق مدني در ايجاد اين موج دخيل بودند
 سازمان ملي زنان به رهبري بتي فريدان از آن جريان هايي بود كه در تحقق آرمان ها و برنماه هاي موج دوم جنبشس تاثيرگذار بود.
هدف آنها برابري زن و مرد در همه عرصه ها بود . آنها علت سرکوب زنان را تبعيض مي دانستند و راه حل از ميان بردن تبعيض را در اصلاحات قانوني ، آموزش و جامعه پذيري جنسيتي مي دانستند . مطالباتي مانند احقان حقوق برابر و حقوق شهروندي مساوي از مطالبات عمده آنها بود .
موج دوم فمنيسم تا حدود سال 1975ميلادي ادامه داشت که پس از مدتي دچار افول نسبي شد و همين افول چند ساله باعث خيزش موج سوم شد.
نخستين مسئله اي که در موج سوم قابل ذکر است ، تکثر شکل گرفته در آن است . اما نکته ديگري که قابل توجه است و در واقع پيش زمينه آن تکثر است ، تأکيد بر مسأله تفاوت است .
در دهه 80ميلادي و 90 با وجود افولي که به نظر مي رسيد در فضاي جنبش زنان به وجود آمده است ، بخش وسيعي از فعالان جنبش وارد فضاي آکادميک و نظريه پردازي شدند . در واقع اين نوع فمنيسم که از آن به عنوان فمنيسم آکادميک تعبير مي شود ، رشد فراواني داشت که به ورود فمنيسم به دانشگاه ها و ايجاد رشته اي به نام "مطالعات زنان" منجر شد که هدف اوليه آن تمرکز بر مسائل زنان بود. در هر كدام از اين سه موج رويكردي نسبت به هويت زن حضور اجتماعي او و مشكلات پيش روي زنان اجتماع مي بينيم كه مورد تحليل و ارزيابي قرار مي‌گيرد.
 
 
هم مي‌بينيد كه اين روزها فمنيست بودن نوعي برچسب براي فعالان حقوق زنان تلقي مي‌شود. فكر مي‌كنيد چه عواملي در اين موضوع دخيل است ؟
 
بررسي اين موضوع رامي توان از ابعاد مختلفي انجام داد. مفهوم فمنيست با نام هايي مانند فمنين و فمنيا دست كم يك قرن پيش با آغاز جنبش زنان در مشروطه به ايران آمد.
برای اولین بار واژه فمنیسم سال ۱۲۹۹ در روزنامه تجدد از سوي دو روزنامه نگار به كار برده شد.  تقی رفعت و دکتر امین با اسامی "فمینا" و "فمینسیت" مقاله هایی رادر آن روزگار منتشر می كردند. در روزنامه های آن دوره از مجلس اول به بعد که گرایش به سوسیال دموکراسی یا دموکراسی داشته اند، ستون هایی پیرو مسائل حقوق زنان به چشم می خورد. مثلاْ روزنامه ایران نو، مقاله هایی درباره زنان و به قلم زنان درج می کرده است. همچنين در كنار اين دو مرد  زنی به نام "عصمت تهرانی" با اسم مستعار "طائره" نيز  مقاله هایی در زمینه حق و حقوق زنان، حق طلاق! مسئله ازدواج و از این قبیل موارد می نوشت .
اما تقي رفعت در يكي از نوشتارهاي خود در عبارتي ساده  واژه تازه وارد  فمنيست به فرهنگ ايران را اينطور معنا مي كند: «جنبشي براي رسيدن به حقوق برابر ميان زنان مردان.»
آن روزها در اوان مشروطه بار و معناي اين نام مانند امروز يك معناي منفي و برساخته ذهن جامعه پدرسالار نبود. بلكه همان باور حقوق برابر ميان زن و مرد مطرح شده بود. و جالب اينكه مردان به جاي صف ارايي در مقابل اين جنبش تازه به همراهي و تقويت آن مي كوشيدند.
جاي تاسف دارد كه در دوراني زنان متجدد و مترقي ما با افكار جلو برنده در كنار مرداني همراه در صد سال پيش فعاليت مي كردند و امروز اگر زنان در حوزه هايي پيشرفت كنند هستن دديگرانيكه در برابر اين پيشرفت ها جبهه گرفته باشند.
 
 
خودتان چطور خانم اعزازي . به عنوان استادي كه در به نوعي فمنيست را درس مي دهد آيا با مشكلي مواجه شده ايد؟
 
بله خيلي از استادان مرد از كنار رشته اي كه به هر روي نگرش هاي جنبش فمنيستي را نقد و بررسي مي كند به ديده تمسخر مي نگرند و مي گويند پس چرا ما رشته مطالعات مردان نداريم. درحاليكهمن تاسيس چنين رشته اي را هم لازم مي دانم اما مردان خودشان بايد به دنبال فراهم كردن مقدمات اين رشته بروند. به هر حال اين نوع برخوردهاي هميشه بوده و هست و بايد راه هاي كنار آمدن با ان و تصحيح اينطور نگرش ها را پيدا كنيم.  
 
غالبا در سينما و تلوزيون شاهديم كه شخصيت هاي زنان مستقل و برابري خواه به تمسحر گرفته مي شود. به شكلي كه گويا تنها دغدغه زنان اين است كه مردان ظرف بشويند و يا در كار خانه همراهي كنند و زن ها هن غالبا همان شكل سنتي ديدگاه ها و باورهايشان را دنبال مي كنند. اين نوع تبليغات چه |آسيبي در بدنه جامعه ايجاد خواهد كرد؟ به ويژه در تغيير و منفي جلوه دادن مفهوم فمنيست در كشور؟
 
البته در حوزه سينما اين امركمتر اتفاق مي افتد و مي بينيم كه تعدادي از كارگردانان ما اتفاقا ديد جنسيتي خوبيدر پرداخت سوژه ها دارند و ميتوانند مشكلات و مسائل پيش روي زنان و مردان را به خوبي تحليل كنند اما با در تلوزين كه حجم بالايي از مخاطب را دارد به شدت با مشكل تخريب شخصيت زنان مواجهيكم و غالبا شخصيت هاي منفعل از زنان روايت ميشود و مي بينيم كه نوعي تمسخر به پرداخت شخصيت ها اضافه ميشود. البته اين را هم بايد اضافه كنم كه بخش عمده اين امر به نبود ديد جنسيتي و آگاهي در كارگردان و ديگر عوامل ساخت سريال باز مي گردد اما اگربخواهيم موضوع را از يك جهت ديكر هم تحليل كنيم شايد اين نوع روايت دست كم براي زنان نسل جوان ما انعكاسي ديگر داشته باشد به طوري كه |انان وقتي در غالب سريال ها نقشهاي متفاوت زنان حتي با زندگي روزمره خودشان ممواجه مي شوند به فانتزي بودن اين شخثصيت پردازي ها بيشتر پي ببرند.
 
فكر مي كنيد چه آسيب هايي به ويژه در سال هاي اخير در تلوزيون نسبت به  حضور اجتماعي زن مطرح شده است؟
ببنيد در تلوزيون ما به شكل مشهود از سال 1383 تا به حال با هنجار مرد دوزنه مواجه هستيم . يعني آنقدر  در فيلم هاي ما اين امرعادي جلوه مي كند كه خودش نوعي تشويق به شمار مي ايد . از سوي ديگر تلويزيون با مخاطب انبوهي در كه در اختيار دارد به نوعي با اين مدل شخصيت پردازي ها از امر نادرست گناه زدايي مي‌كند.
البته همچنين مي بينيم كه در تلوزيون ميزان روابط تضادي ميان مادر و فرزند و مادرو همسر و زن و ديكر افراد لبسيار بيشتز از روابط تضادي مرد با فرزند ، مرد با همسر و مرد با ديگر افراد است.
 
 
 فمنيست در دو بخش تئوريك و عملي و اكتيويستي در ايران مطرح است . شما در كه در بخش مطالعات نظري و تئوريك فعاليت مي كنيد زمينه هاي همكاري ميان اين دو بخش را چطور مي بنيد؟
 
به هر حال اين دو بخش از الزامات جنبش زنان است و در كدام از اين دو طيف بايد از دستاوردهاي ديگري استفاده كند. به همين خاطر برخي مطالعات حوزه عملي مي تواند به كار تئوريسين ها و آكادميك ها بيا يد و متقابلا فعالان هم مي توانند از عملكرد و نتايج دانشگاهيان براي برنامه ريزي هاي شان استفاده كنند.
براي مثال موضوع اينكه تعريف زن در عرصه خصوصي و عمومي چگونه است در پس تلاش فعالان حقوق زنان و پيگيري هايشان در موج هاي فمنسيتي امكاني براي مطالعه در اختيار تئوريسن ها قرار داد.
به شكلي كه در موج هاي مختلف اين جنبش مشخص شد كه هر چه حضور زن در خازج از خانه پررنگ شود قرار نيست تغييري در عرصه خصوصي و حريم خانواده او و نقش هاي منتسب به زن ايجاد شود.
زنان اگرچه متقاضي حضور در بازار كار و برخوداري از احترام و حقوق شهروندي و اجتماعي اند اما با اين حال در شبكه روابط عرصه خصوصي شان غالبا از هما تبعيض ها و مشكلات پيشين رنج مي برند كه البته اين بخش در برخي كشورها با الزام و قانون برطرف شده اما در كشوري مانند ايران مي بينيم كه انواع خشونت ها عليه زنان در محيط خانواده اتفاق مي افتد در شرايطي كه امكان دارد كه همان زن منصب وشان اجتماعي مناسبي در جامعه داشته باشد.
 
در حوزه نشر مطالعات فمنسيتي انجام شده در داخل كشور را چطور مي بينيد؟
 
غالب جامعه شناسان غرب امروز در كتاب نظريه هاي خود بخشي به عنوان مطالعات جنسيتي يا مطالعات زنان و بررسي نظريه هاي فمنيستي اضافه كرده اند و در بررسي ها ي خود در حوزه هاي مختلف به ارا نظري فمنيست ها ارجاع مي دهند . اين را مي توان در كتاب هاي به نسبت قديمي حوزه نظريه جامعه شناسي از جمله ريتزر و گيدنز هم مشاهده كرد اما متاسفانه كمتر كتابي در ايران مشاهده مي شود كه در مباحث نظري به ره آورد قمنيست ها در ادبيات نوشتاري اشاره شده باشد.
البته شايد خيلي از استادان به خاطر برخي محافظه كاري ها به اين امر توجهي ندارند اما به هر صورت اميدوارم در آينده و به ويژه در ميان نسل جوان جامعه شناسان ايران توجه به ادبيات فمنيسيتي و داشتن رويكرد جنسيتي
 در تحليل رفتارهاي اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد.
 
 
 
خودتان فكر مي كنيد فمنيست حال حاضر ايران در چه مرحله قرار گرفته و مي توان با چه اسمي از آن نام برد؟
 
 
من فكر مي كنم خلاف آنچه در جامعه امروز همه مسئولان تلاش مي كنند تا فمنيسيم را همپاي رفتارهاي راديكال مطرح كنند فمنيسم ايراني رويكرد ليبرالي را نسبت به بررسي مسائل و مشكلات پيش روي زنان جامعه دنبال مي‌كند.
ما هيچگاه در ايران فمنيسم راديكال نداشتيم. البته شايد عده اي دلشان بخواهد از تمام ابزارهاي در اختيار براي انتشار چنين مفهومي و برچسب زدن به زنان فعال ايراني استفاده كنند اما واقعيت امر چيزي ديگري است.
مي بينيم كه زنان ايران راه هاي مسالمت جويانه و در چارچوب قانون اساسي را پي گرفته اند و براي نمونه وقتي لايحه حمايت از خانواده مطرح مي شود در اعتراض به آن مي نيسند و به ديدار نمايندگان مجلس مي روند و با انها گفت و گو مي كنند يا در حركتي ديگر براي مطلع كردن زنان جامعه و نمايندگان مجلس تلاش مي كنند تا حركتي در چارجوپ فانون اساسي انجام دهند و در قالب آن طرحي را به مجلس براي تغيير قوانين زنان ارايه كنند.
هيچكدام از اين تلاش ها هم معناي راديكال بودن را به ذهن متبادر نمي كند مگر اينكه برخي بخواهند نفعي در اين ميان ببرند.
چه نفعي ؟
در كل هر گاه كه واژه ها و مكاتب جديد فكري قصد ورود به كشوري را دارد مي بينيم گروهي در مقابل آن ايستادگي مي كنند. اين امر را به هنگام ورود ديدگاه هاي چپ و سوسياليتي هم به ايران مشاهده كرديم و گروهي كه از اين مكتب فكري بر رواج ازدواج اشتراكي تاكيد داشتند . در موضوع ورود مفهوم فمنيست هم مي بينيم كه يك جور نگرش پدرسالار در پي آن است تا اين نحوه نگرش را كه ريشه آكادميك هم دارد، نادرست تعبير و تفسير كنند.
 
تحليل مادري در آرا فمنيست ها نيز از جمله مسائلي است گفتارهاي مختلفي درباره آن مطرح مي شود. ايا واقعا  فمنيست ها افرادي ضد كودك و ضد خانواده هستند؟ 
يك نكته مهم در نظريه ها و تاريخ فمنيست وجود دارد كه البته امتياز اصلي جنبش محسوب مي شود و ان هم نقد مداوم نظريه هاي پيشين ارايه شده از سوي فمنيست ها است. شايد در برهه اي از زمان گروهي از فمنيست ها مواضع انتقادي نسبت به خانواده و فرزند اوري اعلام كرده باشند اما نظريه هاي معاصر فمنيستي بر قدرت ماري تاكيد دارد.
مادري در آرا جديد فمنيست ها ويژگي زنانگي و اسباب قدرت زنان است. اما همچنان رويكردهاي انتقادي نسبت به تقسيم وظايف در خانواده و يا چگ.نگي مادري در مباحث فمنيسيتي هست و مورد تاكيد است. اينكه مادري چطور تعريف شود تا زنان در كنار آن از رشد اجتماعي و حضور در صحنه هاي اجتماعي باز نمانند و اينكه قوانين خانواده بايد به گونه اي عادلانه تنظيم شود تا زنان در فضايي برابر به عرصه هاي عمومي و خصوصي ورود پيدا كنند.
 
 
خودتان به عنوان يك زن فمنيست در جامعه دچار مشكل شده ايد و تبعيضي احساس كرده ايد؟
 
من براي پاسخ به اين سوال تنها مي خواهم يكي از خاطراتم را نقل كنم. من در خارج از كشور ازدواج كردم و آنجا با هيچ مشكلي مواجه نبودم اما به محض اينكه به ايران وارد شدم برخي مشكلات من تازه آغاز شد. منشا اين مشكلات فرد يا افراد نبودند بلكه به نظرم اين مشكل از ساختاري بر مي آمد كه من در آن ساختار زندگي مي كردم. زخم زبان ها ، تمسخرها و نگاه هاي دلسوزانه به ويژه به جنس مذكر براي من درد سر ساز شده بود.
 
 
 
 
 چرا برخي زن ها را فمنيست مي نامند. شاخصه خاصي در آن ها به چشم مي خورد؟
 
شايد اعتماد به نفس، تلاش براي آكاه سازي زنان جامعه ، رويكرد جنسيتي و برابري خواهي از جمله ويژگي هاي زن فنيست باشد اما يك نكته را هم بايد بگويم كه قرار نيست كه همه زن هاي جهان فمنيست باشند اما مطمئنا
زنان عادي نيز از نتايج تلاش و پيگيري زنان فمنيست بهره مي برند . زنان فمنيست غالبا در پي اگاه سازي بدنه جامعه بر مي آيند و تمامي قوانين و مقررانتي كه بر زنان مي گذرد را رصد مي كنند .
در هر صورت در جامعه اي كه بافت و ساختارهاي پدرسالارانه هنوز به چشم مي خورد قطعا به فعالان زنان نياز داريم تا مسائل مربوط به اين حوزه را در ابعاد نظري و عملي پيگيري كنند.
به هر حال گروهي از زنان در طول تاريخ جنبش زنان ايران هميشه پيش قراول ديگران بوده اند. مانند زناني كه در مشروطه در آن شرايط بسته و خفقان براي آموزش زنان تلاش كردند . شايد ان روز به آنها فمنيست نمي گفتند اما يك طور ديگر آنها را تخريب مي كردند. بنابراين زناني كه به راهشان ايمان دارند نبايد به اساني از كنار تهديد ها و مشكلاتي كه برايشان پيش مي ايد دچار هراس شوند و بايد بدانند كه تاريخ مذكر غالبا حضور زنان را بر نيم تابد تا جايي كه در نهايت جامعه به سمت سويه هاي برابري خواهي حركت كند.
 
 
 
بالا^^